مقدّمه

«عدالت اجتماعى»، از جمله مفاهیم عمده در فلسفه سیاسى، بیانگر مفهوم خاصى از عدالت است كه با اقسام دیگر آن از قبیل عدالت طبیعى، عدالت سیاسى، عدالت اقتصادى، عدالت فردى و عدالت اخلاقى تفاوت هایى دارد.1 عدالت اجتماعى یكى از مهم ترین آرمان هاى بشرى در طول تاریخ بوده است، به گونه اى كه در یونان باستان به محور اصلى فلسفه سیاسى تبدیل گردید و دغدغه اصلى سقراط و افلاطون در آن دوران، «عدالت» بود. در قرن بیستم، جان روالز بحث عدالت اجتماعى را در كانون مباحث فلسفه سیاسى خود قرار داد.

در اندیشه سیاسى اسلام نیز عدالت اجتماعى جایگاه والایى نزد فیلسوفان سیاسى مسلمان همچون فارابى، ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسى داشت.

 

 

از «عدالت»، تعاریف و پیشینه هاى متفاوتى ارائه مى شود و بنا بر مكاتب و جهان بینى هاى گوناگون، برداشت هایى متفاوت و گاهى متضاد ارائه مى گردد. آنچه در این نوشتار مورد اعتناست تعریف «عدل» به معناى «حق هر چیزى را دادن» است. البته در دادن حق، باید شایستگى ها، استعدادها، قابلیت و ظرفیت ها، و در مقابل، محدودیت ها، موانع، كمبودها و نقص ها را لحاظ كرد. برخى ظرافت هاو نكات كلى كه مى تواند به فهم دقیق تر عدالت اجتماعى كمك كند در كلام مقام معظّم رهبرى آمده است.

از چند سال پیش، كه مقام معظّم رهبرى در پیامى به كنگره دانشجویى در تبریز، پى گیرى مصرّانه عدالت اجتماعى را از سوى جوانان و دانشجویان و آحاد ملت ایران خواستار شدند، تاكنون مقالات و كتاب هاى زیادى در باب عدالت نوشته شده و از منظرهاى گوناگونى آن را به بحث گذاشته اند. در سال هاى اخیر و بخصوص پس از انتخابات ریاست جمهورى، موج جدیدى از عدالت خواهى و زنده شدن مجدّد آرمان هاى بلند انقلاب درباره حاكمیت عدل و داد نه تنها در میهن عزیز اسلامى ایران، بلكه براى اقامه آن در سطح جهانى بپا خاسته است.

 

 

مقام معظّم رهبرى (دام ظلّه) بسان دیده بانى هوشیار، هدف ها و آرمان ها را مشخص مى كنند و جامعه را به سمت و سوى آن سوق مى دهند. ایشان گاهى در قالب تبیین اهداف، آرمان ها و دستاوردهاى انقلاب و اسلام، از عدل و عدالت سخن مى گویند، و گاهى در جنبه عینى و مسائل جارى حكومت و كشور، داد سخن مى دهند، و برخى اوقات نیز با لحنى گلایه آمیز، امورى همچون مسابقه ثروت اندوزى در میان مسئولان را به چالش فرامى خوانند و زنگ خطر دور شدن از آرمان اسلام و انقلاب اسلامى را به صدا درمى آورند.

 

 

مفهوم «عدل» و «عدالت اجتماعى»

«عدل»، كه واژه اى عربى است، در لغت عرب، «مستقیم» معنا شده و متضاد واژه «جور» است. اگر گفته مى شود حاكم در حكم و دستور خود، عدالت به خرج داد بدین معناست كه والى اقدام به گسترش عدل خود كرد. و اگر یكى از اسماء الهى «عدل» است به این معناست كه تحت تأثیر هوا و خواهش نفس قرار ندارد تا در حكم و دستور خود، دچار ظلم و جور شود.2

گذشته از معناى لغوى و تحت اللفظى واژه «عدل» در معناى اصطلاحى این واژه، بنابر مبانى و دیدگاه ها و منظرها، مى توان تعاریف متعددى ارائه كرد. اما معناى مشترك تمام این عرصه ها را مى توان در تعریف ذیل جمع بندى كرد: «عدل عبارت است از: حق هر چیزى را ادا كردن.» البته برخى در این تعریف دقت و تأمّل كرده و معتقدند: تعریف «عدل» متوقّف بر پذیرش یك سلسله معرفت ها و شناخت هایى است كه جنبه پیشینى دارند. حق هر چیزى را باید ابتدا بر اساس معیار و مبنایى تعریف كرد تا پس از آن، بتوان براى اعطاى حق هر صاحب حقى اقدام كرد.

 

 

پس عدالت اولا، مبتنى بر وجود پیشینى حق است و بدان وابسته است. ثانیاً، باید پیش از عدالت، وضعیت طبیعى یا قراردادى وجود داشته و براى هر چیزى جاى مناسب آن پیش بینى شده باشد.

عدالت در عرصه هاى متعددى مطرح مى شود كه در این زمینه، دسته بندى هاى گوناگونى ارائه شده است. برخى عدالت را در سه حوزه مهم معارف بشرى به عنوان مسئله اى اساسى مورد توجه قرار داده اند:

 

    الف. در حوزه فلسفه و كلام به عنوان وصف فعل ربوبى;
    ب. در حوزه علم اخلاق به عنوان وصف فعل انسان;
    ج. در حوزه علوم اجتماعى، به عنوان وصف قوانین و روابط اجتماعى انسان ها با یكدیگر;

عدل، در تقسیم بندى دیگرى، از ده دیدگاه و چشم انداز مورد كاوش قرار گرفته است:

 

    1. عدل وجودى (فلسفى یا هستى شناختى);
    2. عدل فرجام شناختى (كه مربوط به ثواب و عقاب و روز جزاست);
    3. عدل سیاسى به معناى حكومت عادلانه و بدون جور;
    4. عدل اجتماعى; یعنى عدم تبعیض و ستم در جامعه و توزیع عادلانه امكانات;
    5. عدل مناسكى ـ فقهى (كه مربوط به تكالیف شرعى است);
    6. عدل الهى (بدین معنا كه خدا ستم نمى كند و در مقام ذات و فعل، عادل است);
    7. عدل اخلاقى كه همان ملكه «عدالت» است;
    8. عدل اقتصادى; یعنى توزیع عادلانه ثروت یا عدم احتكار و گران فروشى;
    9. عدل قضائى و حقوقى به معناى برابرى افراد در برابر قانون;
    10. عدل معرفت شناختى به عنوان یك مفهوم و كاوش معرفت شناسانه و منطقى پیرامون آن.3

 

 

تفاوت مفهومى «قسط» و «عدل»

مقام معظّم رهبرى، حضرت آیة اللّه خامنه اى، به تبیین تفاوت میان قسط و عدل پرداخته، و مى فرمایند: «قسط با عدل فرق مى كند. "عدل" یك معناى عام است. "عدل" همان معناى والا و برجسته اى است كه در زندگى شخصى و عمومى و جسم و جان و سنگ و چوب و همه حوادث دنیا وجود دارد; یعنى یك موازنه صحیح. عدل این است; یعنى رفتار صحیح، موازنه صحیح، معتدل بودن، و به سمت عیب و خروج از حد نرفتن. این معناى عدل است. لكن "قسط" همین عدل در مناسبات اجتماعى است; یعنى آن چیزى كه ما امروز از آن به "عدالت اجتماعى" تعبیر مى كنیم. این غیر از آن "عدل" به معناى كلى است. انبیا اگرچه حركت كلى شان به سمت آن عدالت به معناى كلى است ـ "بالعدل قامت السماوات و الارض";4 آسمان ها هم با همان اعتدال و عدالت و میزان بودن، سر پا هستند ـ اما آن چیزى كه فعلا براى بشر مسئله است و او تشنه آن است و با كمتر از آن نمى تواند زندگى كند، قسط است. "قسط" یعنى اینكه عدل خُرد شود و به شكل عدالت اجتماعى درآید: (لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)(حدید: 25) انبیا براى این آمدند. بشر نمى تواند در سایه بى عدالتى و رفتار ظالمانه و تجاوز و تعرّض و اتكاى به قلدرى و زور، زندگى كند. این زندگى نمى شود. این جهنّم است. انبیا آمده اند تا از محیط زندگى، بهشتى بسازند. البته اگر به چشم دقیق نگاه كنیم، این دومى هم، كه هدف انبیا در قلمرو زندگى اجتماعى است، مقدّمه اى براى رسیدن انسان به همان هدفى است كه در قلمرو فردى وجود دارد; یعنى تحول درونى; درست شدن و انسان صحیح شدن. هر شیئى را شما در دنیا ملاحظه كنید، شكل صحیحش آن شكلى است كه فایده مطلوب از آن عاید شود. انسان براى این نیامده است كه به دیگران ضربه بزند، به دیگران حسادت ورزد، همه چیز را براى خود بخواهد، دیگران را محروم كند، از وجود او براى عالم و آدم شرّ صادر شود، به مسائل كوچك بچسبد و از كمال مطلوب ها و آرمان ها غافل گردد. براى اینها كه انسان نیامده است! انسان آمده است تا خوب باشد، مفید باشد، حركت كند و به سمت كمال برود. اگر چنین شد و به سمت كمال حركت كرد و راه او براى خودش و دیگران مفید بود، آن انسان، تحوّل یافته و مزكّى است. اینها از اهداف بعثت است. آن بعثت، امروز هم موردنیاز است. بشریت امروز، هم باید از درون متحوّل و تزكیه شود و هم نظم اجتماعى اش نظم عادلانه و قسط آمیزى گردد. امروز در دنیا قسط نیست; عدالت نیست. ظلم است و دنیا را از ظلم نسبت به ملت هاى مظلوم پر كرده اند.»5

 

 

ایشان با بیان اینكه حكومت و قوانین ما اسلامى است، پس ملاك قسط و عدل هم قوانین مبین اسلام خواهد بود، مى فرمایند: «ملاك قسط و عدل چیست؟ حكومت و قوانین ما اسلامى است و طبیعتاً قسط و عدل جز با انطباق به قوانین اسلامى تحقق پیدا نمى كند. هرچه خلاف اسلام بود، عدل و قسط نیست، بلكه ظلم است. اصلا ملاك عدل و اقامه آن، قانون است. اگر چیزى بر طبق قانون تحقق پیدا كرد، عدالت است و خلاف عدالت، آن است كه برخلاف قانون انجام بشود.»6

ایشان در ادامه، متذكر مى شوند كه البته تمام قوانین رایج در كشور، كاملا اسلامى نیست و از این رو، در تدوین قوانین كاملا اسلامى، با كمال مطلوب فاصله داریم: «در حال حاضر، ما قوانین متناقض و خلاف شرع و مبهم داریم. آنچه كه خلاف شرع است، اعتبار ندارد. ملاك قانون، شرع است. اگر واقعاً در قوانین، نقصى داریم از این بُعد نقص را برطرف كنیم.»7

 

 

عدالت; نیاز بشر در همه دوران ها

رهبر فرزانه انقلاب، «عدالت» را گم شده انسان ها در عصرها و دوران هاى گوناگون مى دانند و ضمن اشاره به مطلوبیت ذاتى عدالت براى آحاد بشر، از هر دین و مذهب و قوم و نژادى، مى فرمایند: «امروز بشر عیناً همان نیازهایى را دارد كه پنج هزار سال پیش، این نیازها را داشت. نیازهاى اصولى بشر هیچ تفاوتى نكرده است. آن روز هم بشر از نفوذ قدرت هاى ستمگر رنج مى برد; آن روز هم نیاز بزرگ بشر عدالت بود و برترین رنج او بى عدالتى; امروز هم در دنیا بزرگ ترین مشكل بشر بى عدالتى است.»8

ایشان ضمن اشاره به راه درست و شفّافى كه امام راحل(قدس سره)در پیش پاى امّت و بلكه جهانیان نهاده است، مى فرمایند: «امام ما را به راهى هدایت كرد، هدف هایى را براى ما تعریف كرد، شاخص هایى را در میانه راه به ما معرفى كرد تا راه را گم نكنیم. فقط در صورت پیمودن این راه است كه ما مى توانیم به حیات طیّبه برسیم و طعم آن را بچشیم; یعنى مى توانیم كابوس فقر و عقب افتادگى را از جامعه و ملت خودمان دور كنیم; مى توانیم آرزوى دیرین بشر ـ یعنى عدالت ـ را تحقق ببخشیم... پس راه امام، راه ایمان و راه عدالت و راه پیشرفت مادى و راه عزّت است. ما پیمان بسته ایم كه این راه را ادامه دهیم و به توفیق الهى ادامه خواهیم داد. امروز اگر سخن از آزادى و كرامت بشر مى رود، اگر حقوق انسان در جوامع مطرح مى شود، اگر عدالت و رفع تبعیض همچنان در دنیا یك شعار جذّاب است، اگر مبارزه با فساد و مفسدان و مبارزه با ظلم و توجه به ایثار و فداكارى در راه حق در چشم بشریت جذّاب و شیرین است، به خاطر این است كه این مفاهیم را پیغمبران، این مردان خدا، به تاریخ عرضه كردند و آنها را در اختیار بشریت قرار دادند. بنابراین، مردان خدا تاریخ را متحوّل مى كنند.»9

 

 

ایشان عدالت را اگرچه در سرزمین غیرمسلمانان هم برپا شده باشد، به حال بشریت مفید مى دانند، چه رسد به اینكه دین و بخصوص دین، مبین اسلام داعیه دار و پرچمدار عدالت باشد; مى فرمایند: «جامعه اسلامى باید دنبال عدالت برود، و اگر عدالت نیست آن را تأمین كند. اگر در دنیا دو نقطه وجود دارد كه یكى نقطه عدل و یكى نقطه ظلم است و هر دو هم غیراسلامى هستند، اسلام به آن نقطه عدل، ولو غیراسلامى است، توجه موافق دارد. مهاجرینِ به حبشه را پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)خودش به حبشه فرستاد; یعنى آنها را در پناه یك پادشاه كافر، به خاطر عدل قرار داد. به تعبیر دیگر، مردم را از خانه و زندگى و محیط زیستشان به خاطر ظلمى كه به آنها مى شد، دور كرد...; یعنى استقرار عدل، تبعیت از عدل، ترویج عدل، تلاش و مجاهدت براى عدل، بزرگداشت عدالت، هرجا كه باشد، ولو در بلاد غیرمسلم; و تقبیح ظلم در هر نقطه اى از دنیا كه باشد. این هم یكى از خصوصیات اسلامى است و شما مى بینید زندگى اسلامى و حیات مبارك پیغمبر(صلى الله علیه وآله) و تاریخ اسلامى در بهترین ازمنه و سالم ترین دوران هایش، حاكى از عدل پرورى و عدالت جویى است.»10

ایشان ضمن ابراز امیدوارى نسبت به آینده جهان و حاكمیت عدالت، به رغم مخالفت و دشمنى عدالت ستیزان مى فرمایند: «همه بدانند و همه اذعان و باور كنند كه حركت عالم به سمت صلاح و به سمت آفاق روشن است. مستكبران عالم هرچه مى خواهند بگویند، تظاهر به قدرت نمایى بكنند; اما لشكر حق و حقیقت و كاروانى كه بشریت را به سمت سرمنزل عدل و داد پیش مى برد، روز به روز در حال افزایش یافتن است. گذشت سال ها نمى تواند این امید را در دل ها از بین ببرد یا كم فروغ كند كه در آینده ـ كه امیدواریم آن آینده چندان دور نباشد ـ همه آحاد بشر طعم عدالت را ـ به معناى واقعى كلمه ـ خواهند چشید. حقّانیت آن دولت الهى و حكومت ربوبى در زمین، در این است كه همه آحاد بشر سهم خود را از معرفت حقیقت و عمل به حقیقت خواهند گرفت. قدرتمندان و مستكبران و زورگویان و زراندوزان و زورمداران عالم هر چه تلاش كرده اند و بكنند، نخواهند توانست این حركت و این رفتار طبیعى بشر را به سمت صلاح متوقّف كنند. البته در كار خدا در زمین طفره نیست و كارها بر طبق روال طبیعى انجام مى گیرد; اما طبیعتوفطرت عالم این است كه به سمت كمال برود و مى رود.»11

 

 

برپایى عدالت; هدف بعثت انبیا

همه ادیان و تمام انبیاى بزرگوار در طول تاریخ بشریت، براى یك هدف مهم مبعوث شده اند و آن عبارت است از: دعوت مردم به سوى توحید و تأمین عدالت در زندگى دنیا و آخرت. از این رو، در تعالیم تمام انبیاى الهى، ذرّه اى اختلاف و تضاد و دوگانگى وجود ندارد. هر پیامبرى ادامه دهنده راه ترسیم شده توسط پیامبر قبلى بود. حتى در قرآن شریف، بارها تأكید شده است كه بعثت پیامبر اعظم، حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)، همراه با تصدیق به كتب و خط مشى پیامبران پیش از ایشان، از جمله حضرت ابراهیم، موسى و عیسى(علیهم السلام) بوده است. بنیانگذار كبیر جمهورى اسلامى، حضرت امام خمینى(قدس سره)، در این باره مى فرمایند: «تمام انبیا، از صدر بشر و بشریت، از آن وقتى كه آدم(علیه السلام) آمده است تا خاتم انبیا(صلى الله علیه وآله)، تمام انبیا براى این بوده است كه جامعه را اصلاح كنند و فرد را فداى جامعه مى كردند. ما فردى بالاتر از خود انبیا نداریم. ما فردى بالاتر از ائمّه معصومین(علیهم السلام)نداریم. این فردها خودشان را فدا مى كردند براى جامعه. خداى تبارك و تعالى مى فرماید كه انبیا را ما فرستادیم، بیّنات به آنها دادیم، آیات به آنها دادیم، میزان به ایشان دادیم و فرستادیم: (لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)(حدید: 25) غایت، این است كه مردم قیام به قسط بكنند، عدالت اجتماعى در بین مردم باشد، ظلم ها از بین برود، ستمگرى ها از بین برود و به ضعفا رسیدگى بشود، قیام به قسط بشود. دنبالش هم مى فرماید: (وَ أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ)(حدید: 25) تناسب این چیست؟ تناسب این است كه [این اهداف] با حدید باید انجام بگیرد، با بیّنات، با میزان و با حدید. (فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ)(حدید: 25); یعنى اگر چنانچه شخصى یا گروهى بخواهند یك جامعه را تباه كنند، یك حكومتى را ـ كه حكومت عدل است ـ تباه كنند، با بیّنات با آنها باید صحبت كرد، [اگر] نشنیدند، با موازین; موازین عقلى، [اگر] نشنیدند، با حدید.»12

 

 

ایشان در جاى دیگرى با اشاره به هدف بودن اقامه عدالت در تشكیل حكومت از سوى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)، مى فرمایند: «انبیا هم كه مبعوث شدند، براى این مبعوث شدند كه معنویات مردم را و آن استعدادها را شكوفا كنند... و علاوه بر آن، مردم را، ضعفا را از تحت سلطه استكبار بیرون بیاورند. وقتى انسان حضرت موسى را، حضرت ابراهیم را ملاحظه مى كند و چیزهایى كه از اینها در قرآن نقل شده است، مى بیند كه اینها همین دو سِمَت را داشتند: یكى دعوت مردم به توحید و یكى نجات بیچاره ها از تحت ستم. اگر در تعلیمات حضرت عیسى(علیه السلام)در این امر، كم است [براى این است كه] حضرت عیسى، كم عمر كرد و كم تماس پیدا كرد با مردم، و الاّ شیوه او هم، همان شیوه حضرت موسى است و همه انبیا و بالاترین آنها، كه رسول خداست، این دو شیوه را به عیان، در قرآن و سنّت و در عمل خود رسول اللّه مى بینیم. قرآن دعوت [كرده] به معنویات تا حدّى كه بشر مى تواند به آن برسد و فوق آن، و بعد هم اقامه عدل. پیغمبر هم و سایر كسانى كه لسان وحى بودند، آنها هم این دو رویه را داشتند. خود پیغمبر هم عملش این طور بود، تا آن روزى كه حكومت تشكیل نداده بود معنویات را تقویت مى كرد. به مجرّد اینكه توانست حكومت تشكیل بدهد علاوه بر معنویات، اقامه عدل كرد. حكومت تشكیل داد و این مستمندان را از زیربار ستمگران تا آن قدر كه وقت اقتضا داشت، نجات داد.»13

 

 

حضرت امام(قدس سره) در جاى دیگرى، هدف بعثت انبیاى الهى را گسترش نور عدالت در سرتاسر عالم معرفى مى كنند: «هدف بعثت رسول خدا براى این است كه راه رفع ظلم را به مردم بفهماند; راه اینكه مردم بتوانند با قدرت هاى بزرگ مقابله كنند به مردم بفهماند. بعثت براى این است كه اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را ـ تمام اینها را ـ از ظلمت ها نجات بدهد، ظلمات را بكلى كنار بزند و به جاى او نور بنشاند، ظلمت جهل را كنار بزند و به جاى او نور عمل بیاورد، ظلمت ظلم را به كنار بزند و به جاى او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جاى او بگذارد. و راه او را به ما فهمانده است; فهمانده است كه تمام مردم، تمام مسلمین برادر هستند و باید با هم وحدت داشته باشند، تفرّق نداشته باشند.»14

بدون شك، رمز جهان پذیر شدن عدالت، به تأكید فراگیر ادیان الهى، به ضرورت عدالت و تلاش هاى گسترده پیامبران براى تحقق آن در طول تاریخ بازمى گردد.

مقام معظّم رهبرى (دام ظلّه) در این باره مى فرمایند: «انبیا و منادیان حق امروز زنده اند; زیرا فضایل و هدف هایى كه [افراد] بشر دنبال مى كردند با رفتن آنها، نمُرد و به تدریج، هدفشان در واقعیت عالم و جریان تاریخ تحقق یافت. امروز مى بینید در دنیا، نداى عدالت و آزادى هست و روشن فكران عالم هدف هایى را به عنوان هدف هاى عالى، اسم مى آورند كه این همان هدف هاى انبیاست، گرچه خود ندانند كه از كیست.»15

 

 

ایشان مى افزاید: «امروز جامعه بشرى با پیشرفت فكر و مدنیت و معرفت، بسیارى از تعالیم انبیا را ـ كه ده ها قرن پیش از این، براى بشر قابل درك نبود ـ درك كرده است. همین مسئله عدالت، مسئله آزادى، مسئله كرامت انسان، حرف هاى انبیاست. آن روز، عامّه مردم و افكار عمومى مردم، این مفاهیم را درك نمى كردند. پى در پى آمدن پیغمبران و انتشار دعوت پیغمبران این افكار را در ذهن مردم، در فطرت مردم، در دل مردم، نسل به نسل نهادینه كرده است. آن داعیان الهى امروز سلسله شان قطع نشده است و وجود مقدّس بقیة اللّه الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ ادامه سلسله داعیان الهى است كه در زیارت آل یاسین مى خوانید: "السّلام علیك یا داعى اللّه و ربّانى آیاته" یعنى: شما امروز همان دعوت ابراهیم، همان دعوت موسى، همان دعوت عیسى، همان دعوت همه پیغمبران و مصلحان الهى و دعوت پیامبر خاتم را در وجود حضرت بقیة اللّه مجسم مى بینید. این بزرگوار وارث همه آنهاست و دعوت و پرچم همه آنها را در دست دارد و دنیا را به همان معارفى كه انبیا در طول زمان آورده اند و به بشر عرضه كرده اند، فرامى خواند. این نكته مهمى است.»16

 

 

عدالت در جامعه آرمانى شیعه

مقام معظّم رهبرى ضمن اشاره به جولان موقّت و چند روزه باطل در سطح عالم، از مسئولان نظام جمهورى اسلامى مى خواهند كه در انتخاب راه رسیدن به جامعه آرمانى دوران ظهور دقت كنند. ایشان منظور از «انتظار فرج» را فرج نهایى براى همه بشریت مى دانند: «"انتظار فرج" یك مفهوم بسیار وسیع و گسترده اى است. یك انتظار، انتظارِ فرجِ نهایى است; یعنى اینكه بشریت اگر مى بیند كه طواغیت عالم ترك تازى و چپاولگرى مى كنند و افسارگسیخته به حق انسان ها تعدّى مى كنند، نباید خیال كند كه سرنوشت دنیا همین است; نباید تصور كند كه بالاخره چاره اى نیست و بایستى به همین وضعیت تن داد; نه، بداند كه این وضعیت یك وضعیت گذرا است ـ «للباطل جوله»17 و آن چیزى كه متعلّق به این عالم و طبیعت این عالم است، عبارت است از: استقرار حكومت عدل; و او خواهد آمد. انتظار فرج و گشایش، در نهایت دورانى كه ما در آن قرار داریم و بشریت دچار ستم ها و آزارهاست، یك مصداق از انتظار فرج است.»18 «اصل، عدالت است. شما ببینید انتظار حجّت قائم ـ ارواحنا فداه ـ كه انتظار دیرپاى همیشگى شیعه بوده، در درجه اول، براى این بوده است كه عدالت در دنیا استقرار پیدا كند: "یملأ الارض قسطاً و عدلا بعد ما ملأت ظلماً و جوراً"19 همه چیز بعد از عدالت است. آرزوى دیرین انسان هاى مظلوم در سرتاسر تاریخ هم عدالت بوده است. ما امروز نظامى داریم كه مى خواهد دنبال عدالت باشد. این هدف و شعار ماست. باید راه را درست انتخاب كنیم.»20

 

 

مشقت هاى عدالت خواهى

رهبر عالى قدر انقلاب اسلامى از دولت مردان مى خواهند گام هاى استوار خود را در ارائه الگوى كشورى عدالت محور، رو به پیش بردارند و همّت ها را حفظ و به قلّه هاى آرمانى انقلاب فكر كنند و در راستاى آن اقدام نمایند: «ما باید یك كشور نمونه بسازیم و نشان دهیم كه اسلام مى تواند با اجراى قوانین خود و با حاكمیت خود، انسان ها را از لحاظ نیازهاى مادى و معنوى اشباع كند. ما باید عدالت را در واقع جامعه خودمان تجسّم ببخشیم و روى دست بگیریم; به دنیا نشان بدهیم. اگر بخواهیم به قله هاى بلند انسانیت برسیم باید كار كنیم، باید تلاش كنیم، باید دور را ببینیم، باید همّت را در خودمان حفظ كنیم، باید زانوانمان در راه نلرزد، باید خستگى را حس نكنیم، اراده مان باید تضعیف نشود، باید پیش برویم. نه اینكه این ممكن نیست، كاملا ممكن است.»21

ایشان اذعان مى دارند كه اولا، عدالت و عدالت خواهى دشمنانى دارد و ثانیاً، پیمودن راه عدالت داراى مشقّت ها و هزینه هایى طاقت فرساست: «البته دنبال عدالت بودن، هزینه ها و دردسرهایى دارد و موجب دشمنى قشرهایى هم مى شود. امیرالمؤمنین [(علیه السلام)] در نامه خود به مالك اشتر مى گویند: "آنجایى كه امر دایر شد بین توده مردم ـ آنهایى كه محتاج عدالت تو هستند ـ با خواص و مجموعه هاى كوچك و بهره مند و ممتاز جامعه، حتماً توده مردم را ترجیح بده.»"22 امروز این معنا باید شعار ما باشد و معیار درستى كار ما محسوب شود و برنامه ریزى ها و سیاست گذارى ها و عملكردهاى ما به دنبال این قضیه باشد. البته عدالت چیزى است كه آسان بر زبان جارى مى شود; اما آسان به دست نمى آید. برنامه ریزى هاى بلندمدت لازم دارد. باید این برنامه ریزى ها را بكنیم و چشم انداز خود را چشم انداز عادلانه قرار دهیم; چیزى باشد كه ما را به عدالت نزدیك كند. این وظیفه ماست و امروز درس امیرالمؤمنین [ (علیه السلام)] براى ما بیش از همیشه همین نكته است.»23

 

 

ایشان عمده مشكلات بر سر راه امیرالمومنین على(علیه السلام) را ناشى از عدالت خواهى آن حضرت مى دانند; اما یادآور مى شوند كه آن امام(علیه السلام)حاضر نشد دست از این اقدام اصلاحى خود بردارد: «اگر به زندگى امیرالمؤمنین [(علیه السلام)] و حوادث دوران تقریباً پنج ساله حكومت آن حضرت نگاه كنیم، مى بینیم عمده آنچه براى آن بزرگوار در این مدت به عنوان مشكل پیش آمد، ناشى از عدالت خواهى ایشان بود. این نشان مى دهد كه مسئله عدالت چقدر سخت است. عدالت خواهى و دنبال عدالت رفتن، به زبان آسان است; اما در عمل، آن قدر با موانع گوناگون مواجه مى شود كه دشوارترین كار هر حكومت و نظامى این است كه عدالت را در جامعه تأمین كند. عدالت فقط عدالت اقتصادى نیست; عدالت در همه امور و شئون زندگى، بسیار دشوار است. این همان چیزى است كه امیرالمؤمنین[(علیه السلام)] با آن قدرت ملكوتى و شأن الهى، آن را وجهه همّت خود قرار داد و دنبال كرد. لذا، امیرالمؤمنین[(علیه السلام)] فرموده است: از خلافت كنار آمدن كه هیچ، اگر مرا به غل و زنجیر بكشند و روى خارهاى مغیلان هم با تن عریان بكشانند حاضر نیستم حتى به یك نفر از بندگان خدا ظلم كنم. به خاطر همین منطق، امیرالمؤمنین[(علیه السلام)] همه مشكلات دوران خلافت خود را لمس كرد و با آنها مواجه شد; چون عدالت او بود كه آن دشمن ها و دشمنى ها را علیه او به وجود مى آورد. امیرالمؤمنین[(علیه السلام)] ایستادگى كرد و به خاطر مواجهه با مشكلات و حلّ آنها، حاضر نشد از عدالت دست بردارد. این شد درس.»24

ایشان با توجه دادن همگان به مقاومت دشمنان عدالت در برابر آن، هشدار مى دهند كه «البته عدالت، دشمنانى دارد. همه كسانى كه نامشان در بى عدالتى است با عدالت دشمن اند. همه كسانى كه با قلدرى و زورگویى، چه در صحنه ملّى، چه در صحنه بین المللى، تغذیه مى شوند با عدالت مخالفند.»25

 

 

نظام جمهورى اسلامى ایران; الگوى عدالت خواهان

مقام معظّم رهبرى با اشاره به سخنان گهربار امیرالمؤمنین على(علیه السلام)در هنگام پذیرش حكومت، فلسفه وجودى حكومت را در احقاق حق و برپایى عدالت مى دانند: «حكومت معنایش این است كه انسان حقى را احقاق كند; عدل را بر پا بدارد. امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمودند: این حكومت به قدر این كفش، یا بند این كفش، براى من ارزش ندارد. بعد فرمودند: "الّا ان اقیم حقّاً";26 مگر اینكه حقى را اقامه كنم. در این راه، انسان هر چه بكشد و هر چه زحمت تحمل كند و هر چه اضافه كار كند و هر چه شب بى خوابى بكشد و هر چه از آن امكاناتى كه به طور معمول افراد جامعه دارند، محروم بماند، حقش است; جا دارد، و انسان در این صورت، ضرر نكرده است. باز از امیرالمؤمنین(علیه السلام)نقل شده است كه در یكى از خطبه ها مى فرماید: حاضرم در راه اینكه اقامه حقّى كنم و ابطال باطلى كنم، بر روى خارهاى سخت كشانده شوم. این، آن چیزى است كه مبناى كار ماست و باید به آن توجه داشته باشید.»27

مقام معظّم رهبرى اساس تشكیلات جامعه را «عدالت اجتماعى» مى دانند و مى فرمایند: «در تمام آثار دینى، كه شما نگاه مى كنید، هدف و غایت براى حركت جامعه اسلامى، تشكیل جامعه عادله است. راجع به امام زمان[(علیه السلام)]، این همه اثر هست و در اغلب اینها، گفته مى شود كه آن بزرگوار تشریف بیاورند تا اینكه جهان را پر از عدل كنند. بیش از آنچه كه گفته شده "پُر از دین حق كنند"، گفته شده: "پر از عدالت كنند" یعنى: آنچه كه در درجه اول مطرح است، "عدالت" است كه باید انجام گیرد.»28

 

 

ایشان از گفتمان عدالت سخن مى گویند و از همه مسئولان و مردم مى خواهند تا آن را به گفتمان غالب، كه معنابخش همه مفاهیم دیگر است، تبدیل كنند: «گفتمان عدالت، یك گفتمان اساسى است و همه چیز ماست. منهاى آن، جمهورى اسلامى هیچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت، این گفتمان را باید همه گیر كنید، به گونه اى كه هر جریانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر كار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند كه تسلیم این گفتمان شود; یعنى براى عدالت تلاش كند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگیرد; ... هرچه مى توانید، شعار اصلى عدالت و آنچه را مربوط به عدالت است، تقویت و همگانى و در ذهن ها تعمیق كنید و روى پشتوانه و فلسفه فكرى آن كار كنید.»29

 

 

الف. عدالت; پیام اصلى انقلاب اسلامى

ایشان پیام اصلى انقلاب اسلامى ایران را عدالت مى دانند; چراكه در سایه عدالت، تمام حقوق و مطالبات و تكالیف و وظایف، تحقق عینى مى یابند. ایشان با اشاره به اینكه در دنیا هر جا نداى عدالت خواهى بلند شده، این انقلاب آنجا را با خود و از خود و متناسب با خود یافته و با حق جویان و عدالت خواهان عالم، همراهى كرده است، یادآور مى شوند: «بسیارى از عدالت خواهان، آزادى خواهان و مبارزان با ظلم و تبعیض، در شرق و غرب و قاره هاى پنج گانه عالم مى گویند: ما از انقلاب شما این درس را آموختیم. و راست مى گویند»;30 زیرا "امروز مهم ترین حرف نظام اسلامى، عدالت است. امروز ما مى خواهیم عدالت اجرا شود. همه تلاش ها و مجاهدت ها براى این است كه در جامعه، عدالت تأمین شود; كه اگر عدالت تأمین شد، حقوق انسان و كرامت بشرى هم تأمین مى شود و انسان ها به حقوق و آزادى خود هم مى رسند. بنابراین، عدالت محور همه چیز است.»31

ایشان عدالت را پیام اسلام براى همه جوانان دنیا معرفى مى نمایند و جاذبه این شعار پرمحتواى نظام جمهورى اسلامى را براى جوانان دیگر كشورها نیز یادآور مى شوند: «امروز پیام اسلام، پیام جذّابى است. پیام ما، پیام عدالت است; پیام ما، پیام نجات انسان ها و نجات جوان هاست. وقتى ما اسم جوان را مى آوریم، فقط به جوان هاى جامعه خودمان نگاه نمى كنیم. امروز نسل جوان در دنیا، غرق در بدبختى و نابسامانى است. رنج ها، فشارهاى روحى و عصبى و ابهام آینده، امروز نسل هاى جوان را در سرتاسر دنیا بر اثر دورى از معنویت، زیر فشار قرار مى دهد.»32

 

 

ب. عدالت خواهى در روابط بین الملل

دولت اسلامى باید در سطح بین الملل و در روابط سیاسى ـ اقتصادى نیز همواره آموزه هاى دینى و معیار عدالت طلبى را لحاظ كند و پا را از دایره عدالت فراتر ننهد; بدین معنا كه بنا به آیه 8 سوره ممتحنه، دولت عدالت محور از ارتباط و دوستى با كشورهاى غیر اسلامى و دولت هایى كه در صدد مقابله و براندازى نظام اسلامى و دشمنى با دین خدا برنیامده باشند، نهى نشده است: (لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.)(ممتحنه: 8) جالب اینكه در این آیه، از واژه «قسط» استفاده شده كه فراتر از عدالت است; چون «عدل» در عرصه اجتماعى است; اما «قسط» شامل تمام عرصه ها و از جمله عرصه اجتماعى مى شود. در این باره، مقام معظّم رهبرى مى فرمایند: «ما با معیار عدالت بین المللى، گرایش به معنویت، كرامت دادن به نوع انسان و گرایش به دین خدا و به معنویت و اخلاق معنوى، سر كار آمده ایم. ما با معیارِ تن ندادن به قدرت طلبى و زیاده خواهىِ سیطره جویان عالم سر كار آمده ایم. اینها معیارهاى جمهورى اسلامى است.»33

 

 

ج. عدالت; سنگ بناى مشروعیت حاكمان

مقام معظّم رهبرى با اشاره به مباحث گوناگونى كه در محافل فكرى و حوزه هاى اندیشه در باب «مشروعیت» مطرح مى شود، معیار اساسى و سنگ بناى مشروعیت حاكمان را در نظام اسلامى «عدالت خواهى» و «مبارزه با ظلم و بى عدالتى» معرفى نموده، مى فرمایند: «مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض و نیز عدالت خواهى است. این پایه مشروعیت ماست. الآن درباره مشروعیت، حرف هاى زیادى زده مى شود، اما حقیقت قضیه این است كه اگر ما دنبال عدالت نباشیم، حقیقتاً من كه اینجا نشسته ام، وجودم نامشروع خواهد بود; یعنى هرچه اختیار دارم و هرچه تصرّف كنم، تصرّف نامشروع خواهد بود; دیگران هم همین طور. ما براى عدالت و رفع تبعیض آمده ایم. ما آمده ایم جامعه را از مواهب الهى خودش ـ كه مهم ترین مواهب الهى در عدالت وجود دارد ـ و همچنین مواهب اخلاقى و معنوى برخوردار كنیم. تكلیف ما این است كه عدالت را در جامعه مستقر كنیم و این هم جز با مبارزه علیه فساد و افزون طلبى انسان هاى مفتخوار و سوءاستفاده كن، امكان پذیرنیست. بخشى ازكار عدالت اینجا تنظیم مى شود.»34

 

 

د. عدالت خواهى; حق گرایى است، نه تندروى

مقام معظّم رهبرى ضمن هشدار به كسانى كه به بهانه هاى واهى، از مطرح شدن مجدّد گفتمان عدالت خواهى نگران هستند، تأكید مى نماید: «بعضى مى خواهند با عنوان "تندروى"، عدالت را متهم و محكوم كنند. عدالت، تندروى نیست; حق گرایى است; توجه به حقوق آحاد مردم است; جلوگیرى از ویژه خوارى است; جلوگیرى از تجاوز و تعدّى به حقوق مظلومان است. در یك كشور، كسان زیادى پیدا مى شوند كه اگر دستگاه مسئول قانونى به مدد آنها نشتابد، در امواج درگیرى هاى گوناگون لگدمال مى شوند. وظیفه دولت عدالت مدار، توجه ویژه به قشر محرومین است. عدالت را نباید تندروى و مخالفت با شیوه هاى علمى دانست. با استفاده از همه شیوه هاى عالمانه و با تدبیر، مى توان عدالت را در جامعه مستقر كرد. امیرالمؤمنین ـ علیه الصّلاة و السّلام ـ به ابن عبّاس فرمود: ارزش ذاتى حكومت براى من از این كفش وصله خورده كمتر است، "الّا ان اقیم حقّاً";35 مگر اینكه حقى را اقامه كنم. آن وقت قدرت ارزش پیدا مى كند. امیرالمؤمنین[(علیه السلام)] با معارضان همین قدرت به جنگ برمى خیزد. قدرتى كه براى عدالت و حقیقت است، ارزشمند است; این نعمت خداست.»36

از این روست كه باید شكرگزار نعمت انقلاب باشیم; چراكه اگر امامان معصوم ما(علیهم السلام) نتوانستند خود، رأساً تشكیل حكومت داده، اقدام به اقامه عدل نمایند و همواره در حسرت فراهم شدن شرایط اجتماعى براى انجام مأموریت الهى خود به سر بردند. اینك بر ما لازم است فرصت انقلاب اسلامى را مغتنم شمرده، در اعلا مراتب عدالت، جامعه را تدبیر نماییم و حتى دیگر كشورها را نیز به سوى الگوى حكومت عدل اسلامى فرا بخوانیم.

 

 

هـ . عدالت; پرچمى برافراشته در دست مسئولان

مقام معظّم رهبرى در اجتماع مردم عزادار در هفدهمین سالگرد رحلت بنیانگذار جمهورى اسلامى، تحقق آینده اى روشن براى نظام و كشور را در گرو ایمان، عدالت، علم و اتحاد كلمه بیان كرده، مى فرمایند: «الآن شما مشاهده مى كنید كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بیستوشش سال بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مى آید كه شعار اصلى آن، پیروى از آرمان هاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم، رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همین است. آنچه براى بناى آینده ما لازم است اول، تقویت ایمان دینى است، كه ستون اصلى كار است. بدون ایمان دینى ـ كه در این ملت داراى عمق هم هست ـ كارى پیش نمى رفت; بعد از این هم كارى پیش نمى رود. باید ایمان دینى تقویت شود. دوم، عدالت، كه بزرگ ترین نیاز انسان هاست. باید عدالت به عنوان یك پرچم برافراشته در دست مسئولان قواى سه گانه و مسئولان كشور باشد و به دنبال عدالت حركت بكنند. سوم، باید علم را، كه مایه اقتدار ملّى است، همه جدّى بگیرند و دنبال كنند. كشورى كه مردم آن از علم بى بهره باشند، هرگز به حقوق خود دست نخواهد یافت. نمى شود علم را از دیگران گدایى كرد. علم، درون جوش است; درونزاست. باید استعدادهاى یك ملت به كار بیفتد تا یك ملت به معناى حقیقى كلمه عالم بشود. چهارم، علاوه بر اینها، آنچه كه زمینه و بستر به كار گرفتن ایمان و عدالت و علم است، اتحاد ملّى و آرامش در سطح كشور است. اگر در كشور آرامش نباشد، نه از علم مى شود بهره بردارى كرد، نه از ایمان، و نه مى شود عدالت را در جامعه مستقر كرد.»37

ایشان تأكید مى كنند كه اولا، ما آرمان بلندى داریم كه مى خواهیم آن را محقق كنیم، و ثانیاً، تحقق آن نیز عملى و امكان پذیر است: «ما آرمان بلندى داریم كه همه نیروى خودمان را مى خواهیم صرف كنیم تا به آن آرمان برسیم و آن، ساختن ایرانى است كه خوشبختى مادى و معنوى این ملت را تأمین كند و بتواند الگویى باشد براى ملت هاى دیگر. ... این كشور مى تواند به جایگاه تاریخى خود، كه شعاع پراكندن به همه دنیاست، برسد.»38

 

 

و. عدالت فرهنگى

«عدالت فرهنگى» بدین معناست كه به نیازهاى علمى، آموزشى، پژوهشى، هنرى، اطلاعاتى طبقات و نواحى گوناگون جامعه در توزیع صحیح و منطقى توانمندى هاى موجود توجه شود. جامعه اى كه براساس عدالت اداره شود جامعه اى استوار و ارزشمند است و جامعه اى كه در مسیر عدالت حركت نكند ارزش ها در آن واژگون مى گردد و ضد ارزش ها حاكم مى شوند. جاى خوبى، بدى و جاى زیبایى، زشتى و جاى رحمت را شقاوت و جاى مروّت را نامردى مى گیرد.

یك نمونه از عدالت فرهنگى مربوط به آموزش و پرورش است. مقام معظّم رهبرى در دیدار با وزیر آموزش و پرورش و جمع زیادى از معلّمان سراسر كشور فرمودند: «اگر ما در مدیریت آموزش و پرورش به مسئله "عدالت" توجه كنیم، نتیجه این خواهد شد كه در آینده كشور، عدالت نسبى بین قشرها و مناطق كشور برقرار خواهد شد. اگر ما امروز در آموزش و پرورش نگاه عدالت محور نداشته باشیم، نتیجه این خواهد شد كه اختلاف طبقاتى در آینده كشور روز به روز بیشتر خواهد شد. "نگاه غیر عدالت محور" این است كه ما در كشور، مدارس پیشرفته مجهز به بهترین تجهیزات در یك جاهایى، و مدارس محروم كپرى یا شبیه كپرى در یك مناطق دیگر داشته باشیم; معلم ممتاز برجسته براى تعدادى از مدارس، و معلمان خسته یا كم سواد براى تعداد دیگرى از مدارس داشته باشیم. این درست ضد نگاه عدالت محور است. نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه اینكه جمعى از كودكان امروز ما بدون هیچ دلیلى ـ جز اینكه یا پول دارند یا در یك منطقه برخوردار زندگى مى كنند ـ از عالى ترین تحصیلات برخوردار خواهند شد و یك عده دیگر در سطوح بسیار پایینى خواهند ماند، پیش نخواهند رفت و استعدادهایشان رشد نخواهد كرد.»39

 

 

ز. عدالت قضایى

یكى از زمینه هاى حسّاس و چشمگیر عدالت، بحث «قضاوت» و «اجراى احكام جزایى» است. در اینجا، چون جان، مال و ناموس افراد جامعه مطرح است، وجود و لزوم عدل، محسوس تر و ضرورى تر به نظر مى رسد; از عدالت قاضى در برخورد با طرفین دعوا گرفته تا دیگر موارد عدالت قضایى. قرآن به حضرت داود(علیه السلام)خطاب مى كند كه در هنگام قضاوت و حكم كردن در میان مردم، باید به عدل و داد حكم كند: (یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْكُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ.)(ص: 26) در آیه شریفه 58 سوره نساء هم مى فرماید: (وَ إِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ.) در اینجاست كه نباید خویشاوندان و نزدیكان را به هیچ دلیل و بهانه اى مقدّم داشت.

مقام معظّم رهبرى قوّه قضائیه را ضامن اجراى عدالت در جامعه مى دانند و خطاب به رئیس و مسئولان دستگاه قضا تصریح مى كنند: «عدل فقط به وسیله قوه قضائیه اجرا نمى شود، بلكه همه دست اندركاران حكومت اسلامى به سهم خود، در اقامه عدل موظّف هستند; منتها ضامنش قوّه قضائیه است. اگر شما، كه قوّه قضائیه هستید، عادل باشید و در هر شرایط و نسبت به هر كسى، از شخص من تا آحاد مردم و مابین همه مسئولان حكومتى، عدالت را هدف اصلى و غیرقابل اغماض بدانید، امكان ندارد كه بتوانند از عدالت منحرف بشوند; زیرا دست قوى قاضى، كه هم به دنبال عدل است و هم به موارد اجراى عدالت ـ یعنى به مفهوم عدالت و آنچنان كه باید عدالت را اجرا كند ـ بصیر است و هم به موارد تخلّفش ـ یعنى خارجیات و موضوعات خارجى ـ آگاه مى باشد، سراغ آن متخلّف مى آید و گریبان او را مى گیرد و نمى گذارد كه از عدل تخلف بشود.»40

 

 

جنبش عدالت خواهى

رهبر معظّم انقلاب اسلامى جوانان و بخصوص دانشجویان فهیم و پرسشگر را بانیان و حامیان اصلى جنبش عدالت خواهى مى دانند و از آنها مى خواهند تا با پى گیرى و تقاضاى مداوم، مسئولان را به عدالت محورى و عدالتورزى وادار نمایند. ایشان با بیان نكته اى دقیق در باب مصلحت اندیشى مسئولان براى اداره بهتر جامعه، جوانان را از مصلحت اندیشى در پى گیرى عدالت، برحذر مى دارند و مى فرمایند: «اگر شما جوانان نگاه به قلّه هاى آرمانى را كنار بگذارید، برآیند غلطى به وجود خواهد آمد. برآیند آرمان گرایى شما و چالش مسئولان با مصلحت ها، برآیند معتدل و مطلوبى خواهد شد; اما اگر شما هم دنبال مصلحت گرایى رفتید و گرایش مصلحت اندیشانه ـ یعنى صددرصد با واقعیت ها كنار آمدن ـ وارد محیط فكرى و روحى دانشجو و جوان شد، آن وقت همه چیز به هم مى ریزد و بعضى آرمان ها از ریشه قطع و گم خواهد شد. دانشجویان نباید آرمان گرایى را رها كنند. توقّع من از شما عزیزان این است كه پایه هاى معرفتى خودتان را در همه زمینه ها عمیق و مستحكم كنید. در زمینه عدالت خواهى، مى توانید قانون اساسى را مطالعه كنید و ببینید اگر ما بخواهیم عدالت اجتماعى را با همان مفهوم متعارفى كه همه مى فهمیم، تحقّق ببخشیم، باید از كدام دستگاه ها چه توقّع هایى داشته باشیم. بدانید همه این آرمان ها قابل دست رسى است; به شرط اینكه شما در میدان باشید ـ كه الحمدللّه هستید.»41

«عدالت خواهى» آرمان بلندى است كه دل هاى پاك و زلال همواره در آرزوى آن مى تپد; همه اقشار جامعه و تمام انسان هاى پاك نهاد در پى آن هستند. در میان افراد جامعه، گروه هایى وجود دارند كه به طور ویژه، دادِ عدالت خواهى سر مى دهند. پابرهنگان و مستضعفان، فرهیختگان و نخبگان و بخصوص دانشجویان از جمله این گروه ها هستند. به دلیل آنكه «عدالت» داراى مفهوم گسترده اى است و تمام عرصه هاى جزئى و كلى، و فردى و اجتماعى، و سیاسى و فرهنگى، امنیتى، و به ویژه اقتصادى را شامل مى شود، جامعه نیازمند گسترش فرهنگ عدالت خواهى است. در این باره، مى توان از دانشجویان به عنوان پرچمداران گل بانگ عدالت در جامعه نام برد. بنابراین، تحقق كامل عدالت در جامعه همچون دیگر آرمان هاى اجتماعى، بیش و پیش از هر چیز، نیازمند پشتوانه هاى فرهنگى است تا در پرتو آن، افكار عمومى و فضاى حاكم بر جامعه براى پذیرش و حمایت از قوانین و برنامه هاى عادلانه آماده شود و امكان شكل گیرى حركتى فراگیر براى دست یابى به این هدف مهم و سرنوشت ساز فراهم گردد. آگاهى مردم از حق و حقوق اجتماعى خود و تبیین اهمیت رعایت آن و مقابله با دست اندازى متخلّفان به حقوق مردم و اموال عمومى، پیش زمینه هاى گسترش فرهنگ عدالت خواهى در جامعه است.

 

 

دانشجویان به عنوان یك طبقه سرآمد و فهمیده جامعه، كه برآمده از متن توده هاى گوناگون مردمى از مناطق گوناگون كشور هستند، مى توانند در عرصه جنبش عدالت خواهى همچون آب پاك و زلال، خار و خاشاك تبعیض و فقر و بى عدالتى را بشویند و نسیم دل انگیز عدالت خواهى و عدل و داد را تا اعماق جان تشنگان این حقایق ناب نفوذ ببخشند. اینك دانشجو در دوران رشد و بالندگى كشور و براى به اهتزار درآوردن پرچم عدالت و تحقق جامعه آرمانى اسلام، باید پرچمدار عدالت خواهى در سطح جامعه و حتى براى تمام بشریت باشد.

حضرت آیة اللّه خامنه اى براى عدالت خواهى مراحلى در نظر مى گیرند كه شاید مهم ترین آنها «باور به عدالت خواهى» باشد. اگر مردم، مسئولان و سیاست گذاران به عدالت، باورى نداشته باشند پى گیرى آن هم از حرف به عمل نخواهد انجامید. پى گیرى، باور داشتن به عدالت خواهى، تأثیر باور به عدالت در رفتار و عمل، مراحلى است كه رهبرى بر آنها تأكید دارد. ایشان از گروه هاى گوناگون جامعه مى خواهد كه عدالت خواهى را سرلوحه اهداف و اقدامات خود قرار دهند: «مسئله عدالت خواهى را، كه من با شما و جوانان مطرح مى كنم، به معناى این نیست كه با غیر جوانان مطرح نكرده ام. قبل از این نامه اى كه دو، سه سال پیش به یك تشكل دانشجویى نوشتم، مسئله عدالت خواهى را ده ها بار با مسئولانى كه وظیفه اجرایى دارند، مطرح كرده ام ... اما همه این حركت ها براى ماندگارى و عمق یابى، پشتوانه مى خواهد كه آن پشتوانه مطالبه و خواست، شما هستید. منظور از خواست و مطالبه هم این نیست كه انسان مشتش را گره كند و مسئله اى را بخواهد; نه، بلكه بدانید كه این مطالبه و خواسته لازم است و باور كنید كه این نیازى قطعى و حیاتى براى كشور و جامعه است. نفس اینكه شما این موضوع را باور كنید، مهم ترین مطالبه است و اثر خود را در حرف، كار، تعامل، جبهه گیرى سیاسى و حركت دینى و مردمى شما مى گذارد.»42

 

 

ایشان در جمع دانشجویان مى فرمایند: «به هر حال، جنبش عدالت خواهى هنگامى كه در جمع دانشجویان و خطاب به آنها گفته مى شود، مقصود این است كه این طلب و خواسته و خواهش به عنوان یك خواسته عمده مطرح شود. نباید بگذارید این مطالبه مهم از ذهن ها دور شود; یعنى بایستى عدالت، آنچنان از طرف مردم، قشرها و بخصوص جوانان مطالبه شود كه هر مسئولى ـ چه بنده و چه هر كس دیگرى كه در جایى مسئول است ـ ناچار باشد به مقوله عدالت، و لو برخلاف میلش هم باشد، بپردازد. یك وقت است كه ما ـ مثلا ـ به وزارت اقتصاد و دارایى مى گوییم: عدالت را رعایت كن، یا به قوّه قضائیه مى گوییم: عدالت را رعایت كن; اما یك وقت به جوانان مى گوییم: شما عدالت را مطالبه كنید. هر كدام معناى خاصى دارد. "مطالبه عدالت" به معناى این است كه عدالت، گفتمان غالب در محیط هاى جوان و دانشجویى شود; عدالت را مطالبه كنند و آن را از هر مسئولى بخواهند.»43

مقام معظّم رهبرى بر این باور پاى مى فشارند كه عده اى باید مروّج فرهنگ «مطالبه عدالت» در جامعه شوند و در این بین، دانشجویان را خطاب قرار داده، از آنان مى خواهند فكر عدالت خواهى را در ذهن مردم، در ذهن خانواده ها و در ذهن هر كسى كه در حوزه كار آنها قرار مى گیرد، نفوذ بخشند. از این رو، به نظر مى رسد تشكّل هایى همچون «بسیج دانشجویى»، بخصوص با توجه به پتانسیل عظیمى كه در همه مراكز آموزش عالى دارد، مى تواند از تمام قابلیت ها و امكانات خود براى تحقق مطالبه عدالت در سطح جامعه و به دور از شعارگرایى استفاده كند. بنابراین، اقدامات آنها باید در دو سطح نظرى و عملى پى گیرى شود; یعنى عده اى به طور عمیق در تعقیب مباحث نظرى و عمق بخشیدن به جنبه هاى فلسفى، دینى، اجتماعى و روانى عدالت باشند، و عده اى دیگر به دنبال ارائه راه كارهاى عملى و حتى افشاى بى عدالتى هاى قانونى و اجرایى و كشف گلوگاه هاى فساد اقتصادى. در بعد عملى، باید پى گیرى هاى مكرّر و مداومى صورت گیرد; از جمله، مى توان به تشكیل جلسات گوناگون با مسئولان استان ها، مسئولان بازرسى، قضایى، نمایندگان مردم در مجلس شوراى اسلامى و كارشناسان مسائل گوناگون اشاره كرد.

 

 

استقرار عدالت و فرهنگ سازى در این رابطه، زمان بر است، یعنى باید جامعه و حاكمیت هر دو به یك میزان، پذیراى عدالت محورى باشند و از این رو، انسجام، هماهنگى، برنامه ریزى مؤثر و كارشناسى شده همه مسئولان ضرورى است. آنچه مسلّم است اینكه تمام كسانى كه براى ملت و نظام اسلامى مان، آرزوى ارتقاى شأن، هویّت، توسعه، رفاه، اقتدار، عظمت و شكوفایى دارند، باید همراه و همگام، تمام تلاش هاى نظرى و عملى خود را براى گفتمان سازى و جریان سازى مؤثر و كارآمد دولت و نظام جمهورى اسلامى و تحقق آرمان هاى انقلاب، كه عدالت در همه ابعاد و عرصه ها یكى از محورهاى آن است، تلاش كنند و از سطحى نگرى، شعارگرایى و بخشى نگرى بپرهیزند و به صورت عمیق و همه جانبه و با عقلانیت، تعهد و منطق، گام هاى مؤثرى بردارند.

 

 

نتیجه بحث

بجاست در پایان این نوشتار و به عنوان حسن ختام، به گوشه هایى از پیام مهم مقام معظّم رهبرى درباره «جنبش عدالت خواهى» توجه كنیم: «امروز سرآغاز فهرست بلند مسائل كشور، مسئله "عدالت" است. دانشجوى جوان اگرچه خود برخاسته از قشرهاى مستضعف جامعه هم نباشد، به عدالت اجتماعى و پر كردن شكاف هاى طبقاتى به چشم یك آرزوى بزرگ و بى بدیل مى نگرد. این احساس و انگیزه در دانشجو، پر ارج و مبارك است و مى تواند پایه قضاوت ها و برنامه هاى عملى او براى حال و آینده باشد. اگر عدالت ـ عدالت واقعى و ملموس و نه فقط سخن گفتن از عدالت ـ آرزو و آرمان و هدف برنامه ریزى هاست، پس باید هر پدیده ضد عدالت در واقعیات كشور مورد سؤال قرار گیرد. مسابقه رفاه میان مسئولان، بى اعتنایى به گسترش شكاف طبقاتى در ذهن و عمل برنامه ریزان، ثروت هاى سر برآورده در دستانى كه تا چندى پیش تهى بودند، هزینه كردن اموال عمومى در اقدام هاى بدون اولویت ـ و به طریق اولى در كارهاى صرفاً تشریفاتى ـ میدان دادن به عناصرى كه زرنگى و پررویى آنان همه گلوگاه هاى اقتصادى را به روى آنان مى گشاید و خلاصه، پدیده بسیار خطرناك "انبوه شدن ثروت" در دست كسانى كه آمادگى دارند آن را هزینه كسب قدرت سیاسى كنند و البته با تكیه بر آن قدرت سیاسى، اضعاف آنچه را كه هزینه كرده اند، گرد مى آورند ـ اینها و امثال آن نقطه هاى استفهام برانگیزى است كه هر جوان معتقد به عدل اسلامى ذهن و دل خود را به آن متوجه مى یابد و از كسانى كه مظنون به چنین تخلّفاتى شناخته مى شوند، پاسخ مى طلبد و همچنین در كنار آن، از دولت و مجلس و دستگاه قضایى عملكرد قاطعانه براى ریشه كن كردن این فسادها را مطالبه مى كند.»44

 

 


منابع

ـ پایگاه اطلاع رسانى دفتر مقام معظّم رهبرى  www.khamenei.ir;www.leader.ir

ـ محمّدى، سیدكاظم و دشتى، محمد، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، قم، امام على (ع)، 1369.

ـ صادقى رشاد، على اكبر، دانشنامه امام على(علیه السلام)، تهران، مركز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، 1380، ج 6 (سیاست) و ج 7 (اقتصاد).

ـ موسوى، جمال الدین، عدالت اجتماعى در اسلام، تهران، دانش و اندیشه معاصر، 1380.

ـ واعظى، احمد، جان راولز از نظریه عدالت تا لیبرالیسم سیاسى، قم، بوستان كتاب، 1384.

ـ اخوان كاظمى، بهرام، عدالت در نظام سیاسى اسلام، تهران، دانش و اندیشه معاصر، 1381.

ـ ناس، جان، تاریخ ادیان، على اصغر حكمت، چ چهارم، تهران، افست، 1370.

ـ بیات، عبدالرسول و دیگران، درآمدى بر مكاتب و اندیشه هاى معاصر فلسفه، كلام جدید، علوم سیاسى، هنر، قم، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینى، 1381.
# پى نوشت ها

1ـ عبدالرسول بیات و دیگران، فرهنگ واژه ها، قم، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینى، 1381، ص 373ـ378.

2ـ «العدل ما قام فى النفوس انّه مستقیم و هو ضد الجور. عدل الحاكم فى الحكم یعدل عدلا و هو عادل، من قوم عدول. و عدل: بسط الوالى عدله. و فى اسماءاللّه سبحانه: العدل و هو الذى لایمیل به الهوى فیجور فى الحكم. العدل: الحكم بالحق.» (ابن منظور، لسان العرب، بیروت، مؤسسة التاریخ العربى، 1996، ج 9، ص 83)

3ـ عبدالمجید میردامادى، عدالت در روابط بین الملل و بین ادیان از دیدگاه اندیشمندان مسلمان و مسیحى، تهران، الهدى، 1374، ص 27ـ44.

4ـ ملّامحسن فیض كاشانى، تفسیر الصافى، بیروت، مؤسسه اعلمى للمطبوعات،1982،ج5، ذیل آیه7 سوره الرحمن،ص 107.

5ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار مسئولان و كارگزاران نظام، به مناسبت عید مبعث، اول بهمن 1371.

6 و 7ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار با رئیس و مسئولان قوّه قضائیه، 20 شهریور 1368.

8ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار استادان و دانشجویان دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، 29 دى 1384.

9ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در مراسم شانزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینى (ره)، 14 خرداد 1384.

10ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار مسئولان و كارگزاران نظام، به مناسبت عید مبعث، 10 دى 1373.

11ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در سالروز میلاد خجسته امام زمان (عج)، 22 آبان 1379.

12ـ امام خمینى، صحیفه نور، چ دوم، تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1370، ج 15، ص 146.

13ـ همان، ج 18، ص 32ـ33.

14ـ همان، ج 17، ص 252ـ253.

15ـ دفتر مقام معظّم رهبرى، حدیث ولایت (مجموعه رهنمودهاى مقام معظّم رهبرى)، تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1375، ج 2، ص 66.

16ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار اقشار گوناگون مردم به مناسبت نیمه شعبان، 29 شهریور، 1384.

17ـ محمّدبن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 2، ص 447.

18ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار اقشار گوناگون مردم به مناسبت نیمه شعبان، 29 شهریور، 1384.

19ـ لطف اللّه صافى گلپایگانى، منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر (عج)، تهران، صدر، ص 247.

20ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در خطبه هاى نماز جمعه تهران، 23 آبان 1382.

21ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار اعضاى بسیج و نیروهاى اداره كل اطلاعات استان همدان، 16 تیر 1383.

22ـ نهج البلاغه، نامه 53.

23 و 24ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در خطبه هاى نماز جمعه تهران، 23 آبان 1382.

25ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در مراسم تنفیذ حكم ریاست جمهورى دكتر محمود احمدى نژاد، 12 مرداد 1384.

26ـ نهج البلاغه، خ 33.

27 و 28ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار هیأت دولت در آغاز كار دوره دوم ریاست جمهورى حجة الاسلام على اكبر هاشمى رفسنجانى، 3 شهریور 1372.

29ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار دانشجویان، در ماه مبارك رمضان، 10 آبان 1383.

30ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (ره) در مرقد مطهّر امام (ره)، 14 خرداد 1374.

31ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در خطبه هاى نمازجمعه تهران، 23 آبان 1382.

32ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در سالروز عید سعید غدیرخم، 24 اسفند 1379.

33ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار استانداران سراسر كشور، 8 اسفند 1384.

34ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار اعضاى هیأت دولت، 5 شهریور 1382.

35ـ نهج البلاغه، خ 33.

36ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در مراسم تنفیذ حكم ریاست جمهورى دكتر محمود احمدى نژاد، 12 مرداد 1384.

37 و 38ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در مراسم هفدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (ره)، 14 خرداد 1385.

39ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار معلمان سراسر كشور، 12 اردیبهشت 1384.

40ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار با رئیس و مسئولان قوّه قضائیه، 20 شهریور 1368.

41 و 42ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار جمعى از اعضاى تشكّل ها، كانون ها، نشریات، هیأت هاى مذهبى و شمارى از نخبگان دانشجویى، 15 آبان 1382.

43ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى، 22 اردیبهشت 1382.

44ـ پیام مقام معظّم رهبرى به مناسبت دومین همایش جنبش دانشجویى، 6 آبان 1381.