اعتقادبه جدائی دین ازسیاست
محمد ميرويس غياثي
کسيکه بر جدايي دين از سياست و عدم صلاحيت دين در تنظيم امور سياسي معتقد باشد به حکم صرح قرآن کريم، مذاهب اسلامي و اتفاق فقهاي دين کافر است. اگر اين شخص در اصل مسلمان باشد و چنين عقيده اي را بپذيرد مرتد خوانده مي شود. دلايل اين حکم چنين است.
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ… المائدة آيه 3.
«امروز کامل کردم براي شما دين شما را…»
اين آيت بيانگر کمال دين است و اين کمال تا اينکه زمين باقي است ادامه دارد. اگر کمال دين موقتي مي بود، به صفت آخرين دين خوانده نمي شد. پس کسيکه معتقد است که دين از سياست جدا است و بخش سياسي زندگي را که از مهم ترين بخشهاي حيات بشر است دين تنظيم نمي کند، در حقيقت منکر کمال دين است و منکر کمال دين به نص صريح قرآن، احاديث نبوي و اتفاق فقهاي متقدمين، متأخرين و معاصرين مسلمان کافر است.
2ـ الله تعالي در ادامهء همين آيت مي فرمايد: ـ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا… «و تکميل کردم بر شما نعمت خود را و اختيار کردم اسلام را دين شما…»
در نتيجه کسيکه معتقد باشد که؛ اين دين صلاحيت پيشبرد امور سياسي و تنظيم آن را ندارد، بر اختيار و رضاي الله تعالي انگشت انتقاد گذاشته است. حال اينکه خداوند خالق انسان و بر اسرار طبيعت و سرشت وي عالم و به خواسته هاي دروني او آگاه است. همين است که اين دين را براي خير و صلاح دنيوي و اخروي او طور کامل بر گزيده است. انتقاد بر رضا و انتخاب خدا کفر آشکار است.
3ـ اگر کسي معتقد باشد که؛ در امور ديگر دين اسلام را قبول دارم، ولي در امور سياسي به آن اجازه مداخله نميدهم، يا اينکه در اين رابطه دين بيان واضح ندارد و…خداوند بزرگ در موردشان چنين ارشاد مي کند:
أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ 85
« آيا ايمان مي آوريد به پارهء از کتاب و کافر مي شويد به پارهء ديگر، پس چيست جزاي آن که چنين کند از شما، مگر خواري در زندگاني دنيا و روز قيامت گردانيده شوند بسوي سخت ترين عذاب و نيست الله بي خبر از آنچه مي کنيد…»
4ـ کسانيکه معتقد اند که؛ دين از سياست جدا است. معناي اين اعتقاد اين است که، حکومت بايد بر مبادي و اصول جدا از دين ساخته شود، همانند کشور هاي که نظام سيکولار و يا غير ديني دارند…. در نتيجه چنين يک حکومتي بايد قوانين خود را بر اساس اکثريت آراي نمايندگي و جدا از اصول ديني تنظيم کند و در نهايت بسياري از حدود، قوانين و مقررات اسلامي که بر پايه اصول قرآني و احاديث نبوي ثابت و استوار است تعطيل ميگردد… امثال، شوري، عدالت، انتخاب، قصاص، ميراث، احوال شخصيه، تنظيم امور خانواده، شهود، خراج، زکات، نکاح، طلاق، شراکت… و هزاران امور کلي و جزئي که بر مبناي دين استوار است و اصل ديني شناخته مي شوند.
در يک نتيجهء قطعي؛ کسيکه برعدم تنفيذ مقررات اسلامي پا فشاري کند و مقررات دين را به تعطيل بکشاند و يا براي آن مبارزه ميکند، بدون اندک شکي کافر و يا مرتد ميگردد…
5ـ خداوند بزرگ فرموده است:… يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً… البقرة 208
«اي کسانيکه ايمان آورده ايد داخل شويد در اسلام همه يکجا… يا طور کامل…
مفسرين مشهور يکي از معاني «… ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً…» را چنين تفسر نموده اند « در همهء اسلام داخل شويد» و کسيکه عمداً در يک قسمت اسلام داخل مي شود و در قسمت ديگر به آن تن در نمي دهد مسلمان گفته نمي شود…
6ـ در صورتيکه حکومت غير اسلامي، يعني سکولار باشد و دين به سياست کاري نداشته باشد، اوامر، نواهي، احکام و مقررات وضعي توسط افراد تابع هوا و هوس و غير مقيد به تعليمات دين تعيين، تطبيق و صادر ميگردد. که منتج به حلال ساختن محرمات و يا حرام ساختن محللات مي شود. اين نتايج حتمي يک حکومت غير ديني اسمي بجز از کفر والحاد ندارد. و درست نطق به جدايي سياست از دين و يا تعطيل امور سياسي در دين، عين اعتقاد به کفر است.
7ـ اسلام به مفهوم تسليم شدن بلا قيد و شرط و به رضا و رغبت در تمام امور زندگي به خداوند جلت عظمته است. کسيکه در برخي از امور خود را به خداوند تسليم ميداند و در بخش ديگري سر باز مي زند، يا اينکه دين را کامل نمي داند، هيچگاه مسلمان گفته نمي شود.
الله متعال فرموده است: وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه 39الانفال
«وکارزار کنيد اي مسلمانان با ايشان تا آن که نباشد هيچ فتنه يعني غلبه کفر و باشد دين همه براي خدا…
از مفهوم صريح اين آيت فهميده مي شود که؛ اگر کسي معتقد باشد که يک بخش از دين به الله و قسمت ديگر آن از آن زمامدار است، مثلي که در مسيحيت چنين کردند و براي پاپ گفتند « بخشي از دين براي پاپ و بخش ديگر براي قيصر مربوط ميشود» اين ديگر کفر بواح و آشکار در ميان همهء مذاهب مشهور و تقريب به اتفاق مسلمين است.
اگر کسي طور فردي چنين نظريه اي را ارائه کرده باشد، انگيزه هاي ديگري دارد که در ادامهء اين مقاله به آن پرداخته خواهد شد و از نظريات شاذ در تاريخ اسلام است.
8ـ خداوند متعال فرموده است: … وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ.. المائدة 44
« و هر که حکم نکند به آنچه فرو فرستاده است الله پس ايشانند کافران…
در دو آيت ديگري از قرآنکريم اين گروه «فاسقين و ظالمين» فاسق و ظالم خوانده شده است. يعني کسيکه مطابق احکام خداوند حکم نمي کند، نه تنها که کافر است، بلکه ظالم و فاسق هم است.
وقتيکه ما دين را از سياست جدا بدانيم و نتايج مرتبه بر آن که از آن ناگزير است قبول بداريم، در حقيقت از دين انکار کرده ايم.
در نتيجه زمامدار، و حاکم بدون اصول و ضوابط ديني روي کار مي آيد و يا انتخاب مي شود، وقتي هم که چنين يک حاکمي به اين باور باشد که؛ دين را با سياست چه کار؟ معلوم است که به ما انزل الله حکم نميکند و حاکميتش ديني نيست. پس به حکم صريح اين آيت کافر است. علما و مفسرين اين آيت را از محکمات صريح قرآن مي دانند.
9ـ عقيده بر جدايي دين از سياست، انکار از جزء عمدهء دين و نصوص صريح قرآن و احاديث نبوي است. چون دين به ارتباط نظام زندگي، فردي، فاميلي، اجتماعي، سياسي، حکومت، انتخاب، شوري، عدالت، انصاف، قضا و… البته براي انسان هاي مومن و جامعه مسلمان، ارشادات واضح، آشکار و صريح دارد… اين مقاله حوصلهء پرداختن به همه را ندارد. ولي در کل يک امر اتفاقي است که عقيده به چنين گفته اي حتما در دائره کفر مي چرخد و کفر هم يک کفر صريح و بواح.
اين بود خلاصه اي از حکم منکران سياسي بودن دين.
حالا به علل و انگيزهء چنين عقيده اي طور خلاصه مي پردازيم:
1ـ اولين علت و عامل اعتقاد جدايي دين از سياست: عناد و دشمني مخالفين اسلام با مسلمانان است. زيرا آنها ميدانند که اگر اسلام بصورت کامل تطبيق گردد، اساس و کيان نظام هايشان در معرض فرو پاشي قرار ميگيرد و ديگر امکان بقا را ندارند.
عصر طلايي اسلام براي کفار و دشمنان اسلام، بهترين تجربه است و ايشان تا اندازهء که توان دارند، سعي مي کنند تا مسلمانان را در شک و ترديد نگاهدارند و گاهي هم از تهديد ارعاب و يا هم تطميع کار ميگيرند. زماني در تاريخ با مسلمانان جنگ هاي خونين را براه مي اندازند و مي کوشند که مسلمانان را از دين شان باز دارند.
خداوند متعال در اين مورد فرموده است:… وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ.. البقرة 217.
« و هميشه باشند که جنگ مي کنند با شما تا آن که گردانند شما را از دين تان ـ يعني اسلام ـ اگر توانند.
اين دشمني و کينه توزي زماني بصورت جنگ مسلحانه، گاهي به صورت جنگ سرد و تبليغاتي، گاهي از طريق ايجاد شکوک و شبهه در اصول دين و… غيره شيوه هاي مرئي و غير مرئي جريان پيدا ميکند. چون خداوند فرموده است که ….« براي هميشه چنين ميکنند.
گاهي هم به مسلمانان تلقين ميکنند که؛ اگر اسلام را به امور شخصي منحصر سازند و از اداره و سياست کنار بکشند، براي رشد و توسعه بهتر خواهد بود، چون نظام ديني با نظامي معاصر سر سازگاري ندارد و بشر امروز آمادگي پذيرش چنين جرياني را ندارد… اين است که تأکيد دارند ما بايد در پاره اي از امور مهم زندگي و حتي اساسي و اصولي آن که سياست و اداره است بايد خود را همرنگ جهان کفر بسازيم. در غير آن تقدير ما را آنها رقم مي زنند و ابر قدرتها از ما راضي نمي شوند…!
اينجاست که عده اي از مردمان قدرت دوست، ساده لوح، غافل از حقيقت و… آهسته آهسته توکل بر خدا را ترک کرده و با گفته هاي دشمنان اسلام همصدا مي شوند، نظر آنها را تأييد ميکنند و خود را به رضاي قدرتمندان آماده مي سازند.
اين گروه غافل از اين هستند که رضايت کفار با حفظ اساسات اسلام نا ممکن است. چون رضايت ايشان وقتي حاصل ميگردد که ما از اصول و اساسات دين انکار کنيم، حتي از جنبه هاي اخلاقي آن… يک غربي قبول ندارد که تو در نظام کشور خود پيروي او باشي، ولي در اخلاق اسلام را بپذيري… اينجا در غرب اخلاق و فرهنگ فوق قانون اساسي است…
وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ…البقرة 120 …« و هرگز خوشنود نمي شوند از تو يهودان و نه نصاري تا آن که پيروي کني کيش ايشان را.
مفهوم روشن فرمودهء پروردگار اينست که؛ رضايت آنها را حاصل کردن به قيمت از دست دادن دين است… بايد از ملت و فرهنگ ايشان پيروي کني… اين يک حقيقت علمي و مسلم است.
در جاي ديگري فرموده است:… يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوَاْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ…آل عمران 100 « اي مسلمانان اگر فرمان بريد گروهي از اهل کتاب را کافر گردانند شما را بعد از اسلام شما.
همين که شما را به جدايي دين از سياست قناعت دادند و از شما راضي شدند، بدانيد که شما کافر شده ايد. چون در ملت اينها دين از سياست جدا است.
2ـ دومين عامل و سبب اساسي تفکر جداي دين از سياست: قياس مع الفارق و غير منصفانهء اسلام با مسيحيت تحريف شده و عاري از روح احکام اجتماعي و سياسي است.
پاپ ها در قرون وسطي طوري دين مسيحيت را از روح اصلي آن جدا و تحريف کردند و براي مردم کارت هاي دخول بهشت و نجات از جهنم را مي فروختند و بر عقل، هوش و خرد مردم، مهر جهل و ناداني را زده بودند که، مردم از عملکرد شان بستوه آمدند. در اين عصور ده ها هزار دانشمند و کاشف علوم زنده سوزانده شدند و در همهء عرصه هاي علوم قيد و بند زده شد.
اين بود که، ملتها بر ضد پاپ ها شوريدند و آنها را با دين و آئين تحريف شده اي شان در کليسا زنداني ساختند. رفتن به کلسيا بيشتر به زيارت زندانيان مي ماند. اين است که اين قياس هم از نگاه تاريخي، هم از روح ديني و هم از متن و اصول هر دو دين کاملا قياس مع الفارق است.
اسلام دين، تمدن، شگوفايي، علم، قدرت، پيشرفت، تفکر و نو آوري و از همه مهم دين آخرين و ماندگار است. درست بر عکس مسيحيت قرون وسطايي و تحريف شده.
الف: پاپ ها دين مسيح را تحريف کردند، آن را بر هوا و خواسته هاي خود تدوين نمودند، در اکثر اوقات مقصد از آن استفاده از مردم و دارايي هاي ايشان بود. حال اينکه دين اسلام نه تحريف شده است، نه ناقص و نه گنگ است، نه دين ميان تاريخي است و اين ختم نبوت است و…
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.. الحجر 9
« هر آئينه ما فرو فرستاديم قرآن را و هر آئينه ما آن را نگاهبانيم.
ب: با بعثت آخرين پيامبر حضرت محمد صلي الله عليه و سلم، ديگر براي تطبيق و بقاي مسيحيت مجالي نبود. اين آخرين دين آسماني و ناسخ کننده باقي اديان است.
با اينکه اديان آسماني همه يک منبع دارند و بر شالودهء توحيد، نبوت و کتاب استوار اند، ولي در تشريع و تشريح قوانين از يکديگر فرق دارند و نسبت به زمانها و محدوده هاي جغرافيايي خود فرق روش هاي شان مختلف است. دين مسيح گذشته از اينکه در منبع با اسلام يکي است، در تشريعات مدني خود بسيار محدود و مختصر است.
وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ 81 فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ 82 آل عمران « و آنگاه که گرفت الله تعالي پيمان پيغمبران را که آنچه دادم شما را از کتاب و علم باز بيايد به شما پيغمبري باور کنندهء آنچه با شماست، البته ايمان آوريد به او و البته ياري دهيد او را. فرمود الله آيا اقرار کرديد و گرفتيد بر اين کار عهد مرا؟ گفتند: اقرار کرديم! فرمود: پس گواه باشيد ـ يعني بر يکديگر ـ و من با شما از گواهانم.
3ـ سومين عامل تفکر جدايي دين از دولت و سياست: جهل و بي دانشي عدهء زيادي از مسلمانان نسبت به دين اسلام و تعليمات والاي آنست. کسي که اسلام را درست درک کند و به اهداف عالي و ارزشهاي حيات بخش آن پي ببرد، هرگز چنين سخني بر زبان نمي آورد. اين طبقه اکثراً اين سخنان را از ديگران شنيده اند، بخصوص دشمنا اسلام. با دوستان اسلام در تماس نبوده اند، از ايشان نشنيده اند.
از سوي ديگر علماي دين در اداي اين وجيبهء بسيار اساسي و حياتي و اينکه آگاهي لازم را به امت بدهند، تقصير کرده اند. اين غفلت در قرون اخير بسيار رواج داشت و اگر چند مکتب فکري اسلامي بنام نهضت اسلامي بميان نمي آمد، امروز دشمنان به اهداف خود نايل گشته بودند. علماء در اين بخش توجه کمتر کردند که؛ سياست بخش مهمي از دين است و اين معقوله اصلا به فراموشي سپرده شده بود.
اين بوده که عوام الناس و مردم که طبيعتا غريزهء ترقي و جستجو در آنها بيدار است، از دشمنان اسلام اين معقوله را آموختند. وقتي عوام در ظاهر روشنفکر، نکبت و بد بختي هاي جهان امروزي ما را مي بينند و در مقابل به پيشرفت مادي و تکنالوژي غربي مي نگرند، ذهن و فکر شان مشغول اين گزينه مي شود. حال اينکه اين معقوله و تفکر با اين پيشرف هيچ ارتباطي ندارد. اگر دارد عکس آنست.
شما دين خود را گذاشتيد پيشرفت کرديد، ما دين خود را گذاشتيم، به قهقراء رفتيم» از گفته هاي سيد جمال الدين افغاني.
من که با عوام دچار شدم، همين استدلال اصلي ايشان است. چون گفته اند« عقل عوام در چشمش است.
4ـ چهارمين عامل تفکر جدايي دين از دولت: نظام هاي حاکم و ظالم بر مسلمانان و کشور هاي اسلامي بوده است. اين حکام ظالم کوشيده اند که، رغبت و علاقه مندي شخصي خود را از دين بدور نگاهدارند، تا مردم مسلمان نتوانند از ديدگاه اسلام بر روش آنها انگشت انتقاد بگذارند.
اين حکام از خدا بي خبر و در عين حال شياد، در نهايت کوشيده اند که، اسلام را در چارچوب تنگ بعضي از امور عبادي محصور نگاهدارند و به مردم گوشزد کرده اند که اسلام همين است و بس!!
شما در اداي روزه، نماز و.. آزاد هستيد، ولي سياست و حکومت بدور از اين اوامر است. اينها شيادانه در کشور هاي خود وزارتي را بنام وزارت امور ديني و يا حج و اوقاف تأسيس کرده اند و با اين کار مردم را بنام حکومت اسلامي اغفال نمود اند. اين کار بدين معنا است که؛ دين در وزارت خارجه، داخله، دفاع، اقتصاد، عدليه، قضا و … کاري ندارد.
5 ـ پنجمين عامل اين تفکر و از همه خطرناکتر روي ديگر همين قضيه است؛ يعني بعضا از اين حکام ظالم خود را حاکم شرعي ميدانند و تمام جنايات خود را تحت شعار اطاعت از اولي الأمرمسلمان بر مردم تحميل کرده اند. المغرب، اردن، سعودي، تونس، مصر و… بعضا کشور هاي ديگر اسلامي چنين حالتي را دارند. خلاصه اينکه؛ يا دوري از اسلام و يا هم تلقي غلط از اسلام و آنهم در اثر ناداني و جهل مردم از اسلام!
در کشور هاي اسلامي اکثر جوانان مسلمان و بيدار بخاطر مسلمان بودن روانهء اعدامگاه ها، زندان و تبعيد گرديده اند. از همه بدتر اينکه اين ظلمها و دکتاتوري ها، با مشوره، تمويل و دخالت مستقيم همين دول استکباري که بوق دموکراسي و آزادي ديني را بصدا در مي آورند، صورت گرفته است!
6ـ علت ششم تفکر جدايي دين از دولت: عدم روشني و تعريف واضح خود کلمهء سياست است. گروهي سياست را عبارت ميدانند از مکر، فريب، خدعه، حيله و نيرنگ و در نهايت بدست آوردن راي مردم ميدانند. اگر کسي در اين عرصه صداقت، راستي و درستي بکار برد، متهم به ساده لوحي، بساطت و ناداني ميشود. سياستمداري به مفهوم غربي آن بدست آوردن دل مردم با هر شعار ممکن است، نه هر عمل ممکن!
اما اگر کلمه سياست و اين اصطلاح از فرهنگ اسلامي مورد مطالعه قرار گيرد و مفهوم غربي آن تعطيل شود، مي بينيم که اين اصطلاح بسيار زيبندهء خدمتگذاري، صداقت، و وفا داري است. خدمت و وفا داري، به خدا، پيامبر، مردم و حتي همهء موجودات.
در بخش هاي بعدي به تعريف درست اين کلمه پرداخته خواهد شد. إن شاءالله
ادامه مطلب

