|
طاهرنیوز لطفا درنظرسنجی هاشرکت کنید
| ||
|
گر دوست دشمن است شکایت کجا برم عبدالله کوشکی آیتالله حسینعلی منتظری درگذشت...!؟ این چند سطر رابرای او نمی نویسم ؛زیرا اوباتمام ره توشه هایی که برداشت و بر نداشت به سوی سرنوشت محتوم فرزندان آدم ابوا لبشر سیر کرد .دست او از چاره کوتاه است وآنچه کاشته است را درو کرد و برد و آنچه که بعد از مرگ او می روید و خواهد رویید چه خوب و چه بد برای او ثبت خواهند کرد . نه کم و نه بیش ، همان که رهبر معظم انقلاب در پیام تسلیت خود فرمودند حرف ماست . اما آنچه که د راین نوشتار آمده گوشه ه ای از ظلم هایی است که دوستان نا بخرد بر سر این نظام مقدس آور ده اند ،نظامی که با خون هزاران شهید و فداکاری بهترین مردمان این مرز و بوم همچون امام خمینی (ره) به ثمر نشست واکنون دوران بالندگی خود را طی می کند .آیا رواست باز هم با خود خواهی ،کینه توزی و غفلت دوستان و همراهان دیروز ،دلسوز ترین یاران انقلاب خون دل خورده و دشمنان عنود از فرط خوشحا لی نیش ها یشان تا بنا گوش دریده و قهقه ی شیطانی سر دهند ازدشمنان شکایت برم نزد دوستان گر دوست دشمن است شکایت کجا برم باری، یاد آوری تاریخ و سرنوشت گذ شتگان و درس و عبرت گرفتن از آن توصیه قرآن هست وتاکید عقل سلیم.دین ما ،حسین ما ،امام راحل ما به ما می آموزد تکلیف مدار باشیم و پیروزی ما تکلیف مداری است ،تکلیف امروز ما عبرت آموزی از گذشته است و کسب بصیرت وانجام آنچه مرضی خداوند تعالی است . چند نکته: 1-این نوشته برای غبار زدایی از اندیشه است که دل در گرو امام خمینی (ره )و راه او دارند وامکان دارد گذر زمان بر حافظه تاریخی آنها غبار فراموشی نشانده باشد. 2-این نوشته برای جوانان پاک دلی است که از غائله منتظری اطلاع چندانی ندارند و در حال حاضر می خواهند بدانند و برای اندیشه و عمل خود به قضاوت بنشینند . 3-این نوشته برای همه افرادی است که در شرایط کنونی خودرا پیرو افکار او می خو انند ،این افراد ازسه حال خارج نیستند : -دسته اول کسانی که در قول و عمل صادقند . -دسته دوم درگفته ها صادق اما به دلایلی در عمل یا ساکت اند و یا غافل. -دسته سوم کسانی هستند که داد از امام و خط امام می زنند ولی عامدا و عا لما استفاده آنان ابزاری و منافقانه است . رنجنامه برای گروه اول تذکری مجدد جهت تایید و استحکام رای ودرستی راه آن ها است وغفلت زدا برای گروه دوم اگر صا حب عقل باشند(عبرت لاولی ا لباب)و برای گروه سوم افشا کننده و رسوا کننده. و اما بخوان تو این رنج جانکاه رنجنامه را در اینجاا ز کلام بدون هیچ تحلیل و قضاوتی فقط باز خوانی می کنیم قسمتی از رنجنامه مرحوم سید احمد خمینی را: مقدمه بسمه تعالی حضرت آیت الله: نوشته ای که در پیش روی دارید اشاره ای است به علل و عوامل و ریشه های مسائلی که عدم توجه به آنها و نصایح مکرر حضرت امام موجب واقعه تلخ قائم مقام رهبری گردید. گرچه نگارش این نامه برای کسی که عمری به جنابعالی عشق ورزیده است بسیار سخت و باورنکردنی است ولی فقط برای ادای دین خود به امام ـ که مظلوم است ـ و همچنین برای خدمت به مردم که مشتاقانه طالب حقیقتند، به چنین نوشته ای دست زده ام. ... از آنجا که در متن وقایع انقلاب خصوصاً در جزء جزء ماجرای حضرتعالی و برخورد گرم و صمیمانه حضرت امام با شما و تلاش معظم له برای نجاتتان از چنگال توطئه گران و نفوذیها بودم فکر کردم اگر حقایق را بازگو نکنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خیانت کرده ام. چه بسا نسل معاصر و آیندگان براساس ناآگاهی تصور کنند که جنابعالی را یک شبه و بدون مقدمه کنار گذاشته اند در حالیکه به هیچ وجه این گونه نبوده است. ... دنامه من به شما تا اندازه ای حقیقت را روشن می کند و گمان می کنم کسی به مطالعه گوشه هایی از دهها نامه و سند به نتیجه ای غیر از آنچه من رسیده ام برسد. سؤالی که ممکن است مطرح گردد این است که چرا نظام از اول چنین برخوردی ننمود و با علم به یک سلسله ضعفها و اشکالات مؤید شخصیت و موقعیت شما گردید؟ باید در جواب گفت که امام بخاطر علاقه شدیدی که به جنابعالی داشتند همواره در صدد اصلاح و ارشاد و حفظ و نگهداری و رهایی شما از چنگال ضدانقلاب بوده اند که شاید از مسیر ابهام آمیز خود برگردید و ثانیا "اخیراً " حضرت امام به مسائلی برخورد کردند که دیگر درنگ را جایز ندانستند. ... در خاتمه من تأکید می کنم که هرگز منظورم از این نامه این نیست که خدای ناکرده بگویم جنابعالی تفکر و خط منافقین و لیبرالها را پذیرفته اید بلکه غرضم این است که ثابت شود جریان توطئه گر طیف مهدی هاشمی با القائات خود، شما را وادار به مواضعی کرده اند که بعضی از گفته های شما چیزی جز خواست ارادتمند قدیمی: احمد خمینی باند مهدی هاشمی اما پرداختن به اعترافات مهدي هاشمي و نامه هاي جنابعالي به امام كه بيش از دوسال است دل امام را خون كرده است و امام بنا به مصلحت اسلام و نظام با خاري در چشم و استخواني در گلو صبر كرده است را به اميد خدا شروع مي كنم. ... مهدي هاشمي در صفحه 20 جلد اول پروند خود آورده است: سند شماره 2: "هـ: از يكسال قبل از بازداشتم رفت وآمد مسئولين محترم جمهوري اسلامي خدمت آقا شروع شد و همه آنان نسبت به سوابق من قبل از انقلاب و نقاط ضعف بعد از انقلاب خدمت آقا صحبتهايي را مطرح مي ساختند. از قبيل رابطه با ساواك، جمع كردن نيروهاي تندرو، داشتن اسلحه و مهمات، جريان آقاي شمس آبادي و... اين روند چندين ماه به طول انجاميد و حضرت آيت الله منتظري همچنان در مقابل صحبتهاي آنان مقاومت مي كردند من از اخبار رفت و آمدها توسط اخوي كه در جلسات آنان حضور داشت مطلع مي شدم و سعي نمودم با نوشتن گزارشاتي خدمت آقا تحليلهاي غلط انحرافي را در جهت جلب نظر ايشان به خودم و انتقاد از مسئولين كشوري و اين كه منشأ اين بدگوئيها حسد آنان و ناراحتي ايشان از من است را القاءكنم تا بلكه نظر حمايت معظم له از خود را تقويت كرده باشم اخوي نيز سهم مؤثري داشت و او نيز همين تحليلها را حضوراً با آقا مطرح مي ساخت. " اين مسئله نشان مي دهد كه امام از يك سال قبل از دستگيري مهدي هاشمي تلاش مي فرمودند كه شما را از اين چاهي كه برايتان كنده بودند نجات دهند ولي متأسفانه شما به دفاع از مهدي هاشمي آن قدر اصرار ورزيديد كه حضرت امام براي شما نامه اي بسيار خوب ومحترمانه و در عين حال هشدار دهنده از خطري كه از ناحيه مهدي هاشمي شما را تهديد مي كرد نوشتند كه متن دستخط مبارك حضرت امام ضميمه است سند شماره 3: بسم الله الرحمن الرحيم حضرت حجت الاسلام و المسلمين فقيه عاليقدر آقاي منتظري دامت ايام بركاته ... اين خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاي سيد مهدي هاشمي است به شما. من نمي خواهم بگويم كه ايشان حقيقت مرتكب چيزهايي شدند بلكه مي خواهم عرض كنم ايشان متهم به جنايات بسيار از قبيل قتل مباشره يا تسبيباً و امثال آن مي باشند و چنين شخصي ولو مبري باشد ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالي است كه بر همه حفظش واجب و مؤكد است. آنچه مسلم است و در آن پافشاري دارم رسيدگي به وضعيت و موارد اتهام اوست، رسيدگي به خانه تيمي و انباشتن اسلحه آن هم با پول ملت به اسم كمك به سازمان هاي به اصطلاح آزادي بخش. ... حتي در محافل خصوصي دفاع از يك همچو شخصي كه خطر براي حيثيت شما است و احتمال فساد و خونريزي بي گناهان است سم قاتل است. ... من تأكيد مي كنم كه شما دامن خود را از ارتباط به سيد مهدي پاك كنيد كه اين راه بهتر است و الا هيچ عكس العملي در رسيدگي به امر او از خود نشان ندهيد كه رسيدگي به امر جنايات مورد اتهام، حتمي است. سلامت وتوفيق جنابعالي را خواستارم. 12 مهرماه 65 روح الله الموسوي الخميني
مهدي هاشمي در بازجويي (صفحه 33) نوشته است: سند شماره 7: "روز آخري كه قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معرفي كنم آقا مرا احضار فرمودند و گفتند حضرت امام نامه اي براي من نوشته اند و قمستي از آن را كه در باره من بود خواندند بعد اضافه كردند كه من هم يك نامه براي امام نوشتم و آن قسمتي كه در باره من بود را برايم خواندند بعداً گفتند: "امام با نامه خودشان خواب را از چشم من گرفته اند من هم نامه اي نوشتم كه خواب را از چشم امام بگيرد. " سند شماره 12: ]آیت ا... منتظری[ " من ترس از بيان حقيقت ندارم و ان كان الحق مرا... سيد مهدي را از وقتي بچه بود و با مرحوم محمد هم بحث بود و به درس مكاسب من مي آمد مي شناختم، پدرش استاد من بود و برادرش داماد من است من تمام خصوصيات او را مي دانم او مردي است مخلص اسلام و انقلاب و حتي از شخص حضرتعالي (امام) هم خوش استعداد و خوش درك است و هم خوب صحبت مي كند و خوب مي نويسد و در عقل، تدبير و مديريت به مراتب از رئيس سپاه و وزير اطلاعات با همه كمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوي هم از آنان كمتر نيست فقط بزاخفش نيست و حاضر نيست كوركورانه مهره كسي باشد. " اما مهدي هاشمي در نامه اي براي شما در تاريخ 66/5/7 آورده است: عين نامه را در آخر جزء اسناد آورده ام. سند شماره 13: "قبل از هر چيز از تلاشها و حمايتهاي حضرتعالي در ماههاي اول بازداشتم كه تصور مي فرموديد من فردي خالص و بي گناه هستم بي نهايت متشكر و از اين كه بدلايل نفساني حضرتعالي را در جريان كليه اعمال و رفتار خود قرار نداده و هويت كامل خويش را در محضر شما بازگو نكرده ام بسيار متأسف و شرمنده ام ... هويت فكري و عملي من آن گونه كه خود از آن واقف بودم و در اين روزها شفافتر نمايان گشته است هيچ سنخيتي با حضرتعالي و بيت شما و شعاع وجودي قائم مقام رهبري نداشته است. وضعيتي كه ارتباط من با حضرتعالي را پوشانده بود چيزي جز سوءاستفاده از بركات وجودي حضرتعالي نبوده و از اين كه برخي اعمال و رفتار من مستقيم و غيرمستقيم حضرتعالي را دچار محذورات و اشكالاتي ساخت و از همه مهمتر قلب حضرت امام اين تنها وديعه الهي در اين زمان و قلب طپنده جهان اسلام را به درد آورده بر خود نفرين مي كنم. " حضرت آيت الله منتظري: شما تصور بفرماييد كه مهدي هاشمي بنابر اين اعترافات تا چه اندازه در تمامي مسائل سياسي اجتماعي، شما را تحت تأثير خويش قرار داده است كه شما در موقعي كه او براي آخرين بار مي خواسته از شما جدا بشود او را تشويق مي كرديد كه هر چه كردي بگو فلاني گفته است. در صفحه 23 پرونده خود سند شماره 14 آورده است: "من از ايشان جدا شدم ولي در اندورن وجودي خود واقف بودم كه چه مجسمه اي از شر و فساد و فتنه و انحراف مورد تأييد فقيه عاليقدر قرار گرفته است و اين شخصيت بزرگ چگونه مورد سوءاستفاده و حيله گري من و عده از دوستان قرار گرفته اند. " حضرت آيت الله: آيا شما ساده انديش نيستيد؟ آيا شما از تمام خصوصيات آقاي مهدي هاشمي اطلاع داشتيد؟ در صفحه 24 پرونده آمده است: ... آيا شما تمام خصوصيات او را مي دانستيد؟ آيا او مردي است مخلص انقلاب و اسلام؟ مهدي هاشمي از صفحه اول تا دهم پرونده خود كارهايي كه انجام داده است را شرح مي دهد. كه سرفصلهاي آن از اين قرار است: "1- اقرار به ساواكي بودن. 2- لودادن همانهايي كه دستور به آنها داده بود كه مرحوم شمس آبادي را ترور كنند. 3-دعا به خانواده سلطنتي. 4- دستور قتل جهان سلطان و مهديزاده. 5- دستور قتل مرحوم شمس آبادي. 6- دستور قتل صفرزاده. 7- دستور قتل مهندس بحرينيان. 8- دامن زدن به اختلاف سپاه و كميته. 9- دستور اختفاء مقادير قابل توجهي اسلحه و مهمات و مواد منفجره. 10- تحريك سپاه لنجان و سپاههاي خميني شهر، درچه و مباركه به وحدت و ايستادن در مقابل سپاه اصفهان. 11- جعل و نشر اوراقي به نام طلاب و فضلاي افغاني عليه وزارت خارجه. 12- جعل سند ساواكي بودن دكتر هادي و عليه بعضي روحانيون اصفهان. 13- دستور قتل عباسقلي حشمت و دو فرزندش. 14- انحلال سازمان نصر و درگيري و آدمكشي در آن. 15- جعل اسناد دولتي. 16- نگهداري اسناد طبقه بندي شده. 17- چاپ و نشر دفتر و اعلاميه با عنوانهاي روحانيت بيدار عليه مسئولين نظام. و از اين قبيل موارد كه احتياج به تأمل بيشتر دارد. جناب آقاي منتظري: ... آيا اگر يكي از اينها را مهدي هاشمي به جنابعالي كه او را از بچگي مي شناختيد و از تمام خصوصيات او اطلاع داشتيد و تقواي او را كمتر از آقايان محسن رضايي و ري شهري نمي دانستيد گفته بود. الآن هم او را با تقوي مي دانستيد؟ حال آيا آقاي آقاهادي را شناخته ايد آيا اطرافيان خود را كه اينقدرخون به دل امام كرده اند شناخته ايد؟ با اين همه جرم براي آقا مهدي، آيا اساس قضاوت اطلاعات كشور شايعه است. امام يك سال قبل از دستگيري او از هر راهي كه ممكن بود شما قبول كنيد تلاش نمودند كه وقتي اقدام به دستگيري ايشان مي شود به عنوان عضو دفتر شما نباشد. ولي شما دست بردار نبوديد لذا نامه اي بسيار محترمانه براي شما نوشتند كه متن آن را در اول اين رنجنامه آوردم. شما در جواب چنين نامه اي پاسخ تندي داديد كه همه تعجب كرديم. ولي امام تحمل كردند، ديري نپائيد كه دست به اعتصاب زديد (2) و طيف مرموز آقاي مهدي هاشمي اين اعتصاب را با تيتر درشت "چرا ملاقاتهاي قائم مقام رهبري لغو شده است؟ " كه يكي از علل آن را دستگيري آقا مهدي هاشمي نماينده حضرتعالي در نهضتها آوردند، بصورت اعلاميه منتشر كردند. ولي امام با كمال بزرگواري شما را خواستند و شما در جلسه اي در منزل اينجانب كه سران سه قوه و آقا نخست وزير بودند شركت كرديد. از ابتدا معلوم بود كه به شما گفته بودند كه زير بار هيچ پيشنهادي نرويد تا آقا مهدي را آزاد كنند چرا كه با همه با خشونت برخورد كرديد. اما در اين جلسه با تواضع بسيار از شما خواستند: "كه اعتصاب خود عليه نظام را بشكنيد. " به شما گفتند: آيا شما ماها را دشمن خود مي دانيد؟ يقيناً اين را نمي توانيد بگوئيد. " بعد با حالت بسيار صميمي و گرم فرمودند: "من از شما خواهش مي كنم كه اين كارها را كنار بگذاريد و مشغول كار خود بشويد. " قبول نكرديد. فرمودند: "من ارادت به شما دارم، من مخلص شما هستم از اين مريد و مخلص خود قبول بفرماييد و به كار خود مشغول شويد. " با كمال خشونت گفتيد "لا يكلّف الله نفساً الا وسعها ". در اين هنگام من به دوستان نگاه كردم ديدم همگي از شرم و حيا سرهاشان را پايين انداخته اند و آقاي خامنه اي اشك در چشمانشان بود آقاي رفسنجاني و من در جلو امام به شما گفتيم كه شما قائل به ولايت فقيه هستيد و بقول خودتان 700 صفحه پيرامون آن مطلب نوشته ايد (البته تا آن موقع)، چرا گوش به حرف امام نمي دهيد؟ باز همان جمله "لا يكلف الله نفساً " را به زبان آورديد و امام با خونسردي به شما نگاه مي كردند. مسلم وسواسان خناس به شما گفته بودند كه نبايد كوتاه بياييد تا آقا مهدي را آزاد كنند.
حضرت آيت الله: نامه هاي اخير شما در دفاع از منافقين خيال مي كنيد كار خودتان بوده است بعداً سخنان آقاي مهدي هاشمي را مي آورم كه چگونه اين طيف در طول چند سال كار روي شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقين سوق دادند و جنابعالي را به سقوط كامل پيش حزب الله كشيدند. يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند وقتي بلند شديد برويد امام فرمودند: "بيشتر حرفهاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند. " امام تنها همين دو جمله را فرمودند آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟ آقا مهدي در اين مورد مي گويد: "آقا هادي از من خيلي داغتر بود او مي گفت خميني چند روز ديگر خواهد مرد و مسئله حل خواهد شد. " مي دانيد اين حرفها را آقا مهدي چه وقتي زده است؟ زماني كه مي خواستند اعدامش كنند. او گفته بود مي خواهم هيچ چيز نگفته نداشته باشم تا بلكه خدا مرا بيامرزدـ عين نوار ايشان موجود است. اصل اين را با سند در جاي ديگري نقل مي كنم. درنامه 67/5/9 مطالبي نوشته ايد كه دل امام و مردم حزب الله را خون نموده ايد كه مطالب آن از هر كس باشد در قعر جهنم است. حضرت آيت الله: مطالب شما حرفهاي تازه اي نبود بلكه ده سال است راديوهاي بيگانه همان حرفها را مي زنند و امام و نظام را به اتهامات واهي كشتن زنهاي بچه دار و قتل عام هزاران نفر در چند روز و غيره متهم مي كنند. حضرت آيت الله طيف مهدي هاشمي هنوز هم دست از شما برنمي دارند چرا كه آنها امام را قبول ندارند چه رسد به شما و به قول امام چون اعتقاد به ارتباط با منافقين و ليبرالها دارند هيچ پلي را بهتر از شما نديدند. و اين را بارها گفته اند. وقتي امام تأكيد روي رسيدگي به مسايل مهدي هاشمي داشتند معلوم بود با هوش و ذكاوت سرشار خود مسايل را تحليل مي كردند متأسفانه شما كه برادرش دامادتان بود وپدرش استادتان و به قول خودتان او را از بچگي بزرگ كرده بوديد و از تمام خصوصياتش اطلاع داشتيد هرگز او و طيف او را نشناختيد. شما فرزند عزيز و بزرگوار خود را هم نشناختيد او را ديوانه معرفي كرديد در حاليكه حضرت امام مرحوم محمد منتظري، چريك واقعي جهان اسلام را فرزند اسلام و قرآن خواندند. ]اعتماد به منافقین و لیبرال ها [ ... بعد از انقلاب من مانند امروز شما، فکر می کردم که می شود منافقین و لیبرالها و سایر گروههایی که در مبارزه دخالت داشتند را جذب نمود به آنها نزدیک شدم، من بارها به مرحوم شهید والامقام دکتر بهشتی و آقایان هاشمی و خامنه ای می گفتم اگر شما به مسئله ای رسیدید من به آن عمل می کنم ولی معتقدم که این گروه ها را می شود جذب کرد. دیری نپائید که دیدم این گروهها سرم کلاه گذاشته اند. ... روحانیون اصفهان را در نظر آوریدـ اصفهانی که شهر شماست ـ ببینید چه تعداد از روحانیون سرشناسی هستند که با شما میانه خوبی ندارند و یا دشمند. حال دشمنی بر سر چیست؟ و در شهرهای دیگر وضع چگونه است ـ که مسلماً بهتر از اصفهان نیست ـ بماند. این افراد بعد از امام که با شما دوست نمی شوند، بلکه حرارت پیدا می کنند و نقاط ضعف شما را بزرگ می کنند و علناً با شما دشمنی خواهند کرد آن وقت است که می گویند امام با لیبرالها بد بود آقای منتظری خوب، امام با منافقین بد بود آقای منتظری خوب امام بچه های اطلاعات را که جانشان را کف دستشان گذاشته اند سربازان امام زمان (علیه السلام) می دانست، آقای منتظری آنها را از ساواکیهای شاه بدتر می دانست و مدرکشان نوشته های جنابعالی خواهد بود، چرا که امروز اطرافیان شما خواسته اند تا شما ژست آزادی خواهی بگیرید. حال ببينيم علت اين نوع قضاوتها]ی شما[ چيست. مهدي هاشمي در صفحه 2 جلد سوم پرونده خود در باره كارهاي آقاي هادي هاشمي آورده است: سند شماره 19: "ايجاد تسهيلات لازم جهت ملاقاتهاي نيروهاي مسئله دار و معترض، با آقا چون دكتر پيمان و وابستگان به نهضت آزادي. "
حضرت آيت الله منتظري. " ... آقا مهدي هاشمي در باره ارتباط به آقا هادي با منافقين و خارج از كشور مطالبي آورده است كه ذيلاً نقل مي شود. سندهاي 24/1، 24/2، 24/3، 24/4: "در ذهنيت آقا هادي ـ من صريحاً مي گويم ـ مسايلي پيش آمده بود كه ما هم تأييد ضمني مي كرديم كه بايد يك سلسله ارتباطاتي ولو اين كه مثلاً ضعيف هم باشد به عنوان كانال يدكي با نيروهاي خارج از كشور داشته باشيم آقا هادي به اين نتيجه رسيده بود كه ما بايد يك كانالهاي احتياطي و يدكي را با خارج از كشور آماده كنيم كه اگر احياناً تحولي پيش آمد با اين جناحهاي خارج از كشور ارتباط داشته باشيم. و آقا هادي با همان طلبه اي كه از توّابين (1) بود و با آقا هادي هم ارتباط داشت با هم مسائل را هماهنگ مي كردند. از كانال همان طلبه تواب به آقا هادي چنين گفته شده بود كه جناحي از سازمان مجاهدين و هم چنين نيروهايي كه وابسته به آن سازمان است نسبت به آيت الله منتظري ملايمتر و خفيفتر فكر مي كنند و كلاً اين جناح و اين خط و اين طيف بود كه آقا هادي معتقد شده بود بايد با اين كانال كه آنها معتقدند مثلاً با آيت الله منتظري ملايمترند مرتبط باشد. و آقا هادي مي گفت سازمان مجاهدين بر اين رژيم ارجحيت دارد و ما معتقد بوديم كه درصورت بروز فعل و انفعالات داخلي مشهوريت و قداست آيت الله منتظري خيلي كارساز است. روي هم رفته اين رابطه با... و زمان بعد هم طلبه توّابي (ارمي) كه در رابطه با آقا هادي قرار گرفته بود كانال ارتباط با منافقين خلق محسوب مي شد در همين نامه 67/5/9 نوشته ايد: سند شماره 54: "ما تا به حال از خشونتها نتيجه اي نگرفته ايم. " حضرت آيت الله: ما اصولاً خشونتي به خرج نداده ايم. آيا آيت الله صدوقي، آيت الله اشرفي اصفهاني، آيت الله دستغيب، آيت الله مدني، آيت الله قاضي با خشونت ما كشته شدند؟ آيا شهداء حزب جمهوري اسلامي با خشونت ما كشته شدند؟ آيا شهيدان عزيز باهنر و رجايي با خشونت ما كشته شدند؟ آيا صدها نفر از فرزندان عزيز امام از پاسداران سپاه، كميته و بسيج در سراسر ايران با خشونت ما كشته شدند؟ آيا قدوسي و رباني املشي را ما با خشونت شهيد كرده ايم؟ آيا هزاران نفر از مردم حزب اللهي و خوب كوچه و بازار را ما با خشونت كشته ايم؟ آيا ما در معابر بمب گذاشتيم و هواپيماها را ربوديم؟ آيا ما سر سفره هاي افطار سرهاي بچه هاي انقلابي را گوش تا گوش در مقابل زن و فرزندانشان بريديم؟ ما تنها كاري كه كراده ايم اين بوده كه نگذاشتيم مهدي هاشمي و برخي از توابين و نهضت آزادي و پيمان و ديگر ليبرالها و منافقين نزد مردم عادل و متدين معرفي شوند. ما مطالب دروغ و ساخته و پرداخته آنها را ننوشتيم و به راديوهاي بيگانه نداديم. بارها و بارها شيهد بزرگوار آقاي محمد منتظري مي گفت: "منزل پدر من جاي امن منافقين است و من نخواهم گذاشت منافقين آنجا را تصاحب كنند. " آقاي مهدي هاشمي چند بار در طول بازجويي هايش به اين مسئله تكيه كرده است كه ما از سالها قبل روي آيت الله منتظري كار مي كرديم. از طرف ديگر آقا هادي به اين نتيجه رسيده بود كه حال كه مسئولين با ما (يعني طيفشان) اين گونه برخورد مي كنند ما بايد به منافقين نزديك شويم. مهدي هاشمي گفته است در ابتدا منافق معروف و بعد با طلبه تائب آقاي ارمي با منافقين اربتاط برقرار كرديم چرا كه آقا هادي منافقين را بر اين رژيم ترجيح ميداد. جنابعالي هم كه اجازه داده بوديد كه منافقيني كه تائب هستند رفت و آمدشان در بيت شما بدون مانع باشد آقا هادي هم كه تسهيلات لازم براي رفت و آمد ليبرالها مانند پيمان و نهضت مجاهدين خلق يعني ميثمي ها، نهضت آزادي و منافقين فراهم مي كرد. مكانهاي حساس بيت شما را هم كه طيف آقا مهدي اشغال كرده بودند شما هم با ساده انديشي خود تمامي حرفهاي اين طيف را وحي منزل مي دانستيد. سخنم را با تفكر جديد جنابعالي در نامه به آقاي نيري كه باز حكايت از همان خط منافقين خلق در بيت جنابعالي دارد به اتمام مي رسانم، نوشته ايد: سند شماره 63: "مجاهدين خلق اشخاص نيستند، يك سنخ تفكر و برداشت است يك نحو منطق است، منطق غلط را بايد با منطق صحيح جواب داد با كشتن حل نمي شود بلكه ترويج مي شود. " حضرت آيت الله منتظري، اولاً: چه شد كه منافقين، پس از ده سال دوباره مجاهدين شدند كه اگر منطقشان را تصحيح كنند بر نظام اسلامي رجحان داشته باشند. ثانياً: مجاهدين خلق با منطق، ائمه جمعه، شهداي محراب را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، حزب را منفجر كرده و 72 تن از ياران با وفاي امام را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، رئيس جمهور و نخست وزير و بقيه را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، تعداد كثيري از عزيزان اين نظام مانند شهيد قدوسي، هاشمي نژاد و... را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، نمازهاي جمعه را به آتش كشيدند؟ مجاهدين خلق با منطق، اين همه وكيل و وزير را از اين جمهوري كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، شبها به شكار حزب الله مي رفتند و صدها نفر افراد معمولي كوچه و بازار را كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، هواپيماهاي اين مردم را دزديدند و به عراق فروختند؟ مجاهدين خلق با منطق، در ايران جاسوسي مي كنند؟ مجاهدين خلق با منطق، با صدام همكاري كرده بچه هاي حزب الله را در جبهه هاي جنگ در عمليات مختلف كشتند؟ مجاهدين خلق با منطق، مي خواستند تا تهران بيايند؟ مجاهدين خلق با منطق، هواپيماي حامل شهيد محلاتي و بقيه افراد از هيئت هاي قضايي و نظامي و مردم عادي را شناسايي كردند و به دولت عراق اطلاع دادند تا سرنگون كنند؟ مجاهدين خلق با منطق ...؟؟؟ تنها، مجاهدين خلق با منطق، خود افراد بيت شما را از خودشان كردند به صورتي كه به تائبين آنان اجازه رفت و آمد درمنزلتان را داديد. مجاهدين خلق با منطق، خود شما را به آنجا كشاندند كه امام را كشنده زنهاي بچه دار معرفي كرديد. مجاهدين خلق با منطق، خود شما را به آنجا كشاندند كه بچه هاي اطلاعات فرزندان امام زمان عليه السلام را از ساواكيهاي شاه بدتر دانستيد. مجاهدين خلق با منطق، خود شما را به آنجا كشاندند كه نامه هايي در دفاع از آنان نوشتيد. اين نامه به پايان رسيد ما همچنان در اول وصف خيانتهاي آشكار و پنهان اطرافيان جنابعالي مانده ايم.
ز بازخوانی این سند مهم تاریخی اینگونه عبرت می گیریم: 1-رنجنامه و سرنوشت عبرت آموز منتظری چراغی است برای آنانکه در این گرد و غبار فتنه راه خود را گم کرد ه اند به شرط آن که جز کسانی نباشند که خود را به خواب زده اند و سرطان دنیا طلبی وتزویر و ریا سراسر وجود شان را تسخیر نکرده باشد . 2 - گروهی از مردم شاید بهت زده از خود سوال کنند که آیا مسائل اخیر جنگ قدرت است ؟ چرا دوستان انقلاب با هم نزاع می کنند ؟ این رنجنامه برای آنها مشخص می کند که این نزاع همان جنگ دائمی بین حق و باطل است ؛جنگ بین کسانی است که ریا کارانه خود را خط امامی می خوانند ومستحضر به پشتیبانی دشمنان قسم خورده انقلاب هستند و در مقابل آنان کسانی قرار دارند که می خواهند انقلاب و میراث بزرگ امام را از گزند این ساالوسان ریا کار وغفلت زدگان نادان حفظ کنند . 6-اگر ائتلاف پیروان شیطان ازجمله بهائیان ؛منافقان ،توده ای ها ،جنایت کاران آمریکایی و اسرائیلی و افرادی که تا دیروز ریختن خون جوانان این وطن برایشان مایهی مباهات بود، دشمنانی که از هیچ کوششی برای به گل نشستن کشتی انقلاب دریغ نکردند، در پشت سر عده ای از درون نظام برای قضاوت کافی نیست،دلیلی دیگر در پیش روی ما گذاشته شده است و آن غائله منتظری وعبر تهای آن است که هر صاحب عقلی از آن عبرت می گیرد. 7-رنجنامه به ما نشان می دهد منتظری و اطرافیانش خون به دل امام کردند ،دشمنی ورزیدند و تا آخرهم دست از آن نکشیدند. حال قضاوت کنید که آیا امکان داردکسی خود راپیروامام خمینی بداند در عین حال منتظری و امثال منتظری را رهبر سبز خود بخواند و برای اوسر ودست بشکندو با شتاب تمام خود را از تهران به قم برساندوبرای او عزاداری کند. و یا در موسسه نشر آثار باشد ونان امام (ره)را بخورد و درسش را برای فوت منتظری تعطیل نماید و برای اویقه بدراند وبه گونه ای عمل کنند که میدان داران شیطان صفت طرفدار او تمام مقدسات را از دم تیغ شعار های خود بگذرانند و حرمت حرم اهل بیت را نگه ندارند وتمام آرمان های امام را زیر پا بگذارد. 8- نوشته فوق قسمتی از رنجنامه مرحوم سید احمد خمینی است نه خاطرات ری شهری که بگویند حب و بغض داشت و نه گفته های دیگران که راحت وصله ای به آن بچسپانید و او را دروغگو خطاب کنند. بنا بر اینان باید به مسیری که امام ترسیم کرد و در این رنجنامه کاملا هویدا است برگردند. واگر خود می خواهند این کژراه را ادامه دهند ،خود خواسته را تدبیر نتوان کرد اما مرد و مردانه و با آزادگی از نفاق دست بردارند و بگویید که امام و خط امام را قبول ندارید . 9- غائله ای مانند غائله منتظری ،اولین نبوده و آخرین هم نخواهد بود و انسان بصیردائما خطر را در کمین خود و جامعه خود می بیند، زیرا شیطان دائما در کمین است و یکی از محمل های شیاطین انس و جن کینه ها ،ساده لوحی ،دنیا طلبی و بی بصیرتی است. [ چهارشنبه سی ام دی 1388 ] [ 21:17 ] [ طاهرزاده ]
|
||
| [ طراحی : تمزها ] [ Weblog Themes By : Themzha] | ||