جمعی از دانشجویان بسیجی به دیدار آیت الله مصباح یزدی شتافتند تا كمی صریح تر مسائل سیاسی روز را در گفتگویی رو در رو با ایشان در میان بگذارند و پاسخ های استاد را بشنوند. موضوع هاشمی رفسنجانی و جریان پیرامون او شاید مهمترین محوری بود كه در این دیدار مورد توجه قرار گرفت. استاد از كسانی سخن به میان آورد كه درك عمیقی از مسائل ندارند و بیشتر تحت تأثیر دوستان و نزدیكان خود واقع می‌شوند و تاكید كرد:«این‌كه ما تفكّر آنها را نپذیریم، رفتار آنها را تأیید نكنیم و از آنها حمایت نكنیم، كاملاً موجّه است.»

متن كامل این پرسش و پاسخ كه به تازگی از سوی پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی منتشر شده و حاوی نكات مهمی است، بدین شرح است:

 

سؤال یكی از دانشجویان:

خیلی ممنون هستیم كه این وقت را به ما دادید كه از محضرتان استفاده كنیم. ما خودمان را در حدّ شاگرد شما نمی‌دانیم، ولی این افتخار را برای خودمان قائل هستیم كه خود را پیرو تفكرات اسلامی‌ای كه شما ارائه كردید، می‌دانیم.

ما می‌خواهیم خیلی صریح صحبت كنیم. این جمع صمیمی با تعداد محدود هم دلیلش همین است. سؤال خیلی اساسی كه در ذهن ما از قبل از انتخابات به وجود آمده، و از این جریانات فتنه اخیر خیلی قوی‌تر شده، این است كه می‌بینیم از یك طرف شواهد عینی خیلی زیادی وجود دارد كه شخص خاصی پشت خیلی از قضایا بوده است؛ ولی از طرف دیگر می‌بینیم كه رهبری در جمع بسیجی‌ها یا در نماز جمعه حمایتی از او می‌كنند. وظیفه ما در این موضوع چیست؟

 

استاد:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

تشریف‌فرمایی شما عزیزان را خوش‌آمد عرض می‌كنم و امیدوارم كه شما و امثال شما ذخایری باشید برای آینده اسلام و انقلاب؛ و خودتان را آماده كنید كه بارهای سنگین انقلاب را در آینده بر دوش بكشید و با توان كافی و با بصیرت كافی دِین خودتان را به اسلام و انقلاب و سیدالشهداء ـ‌علیه السلام‌ـ ادا كنید.


تفاوت وظیفه حاكم اسلامی با دیگران

در این‌كه رفتار و خط مشی و موضع‌گیری‌های بعضی اشخاص با مقام معظم رهبری متفاوت است، جای شكّی نیست، در رفتار شخصی، خانوادگی، در تفكرات فقهی، سیاسی و در خط مشی‌های سیاسی كه ناشی از همین تفكرات و منش‌هاست. در این باره سؤالاتی مطرح می‌شود كه چرا این اختلاف اصلاً وجود دارد؟ چرا اشخاص نظریاتشان با هم متفاوت است؟ دوم این‌كه اگر این رفتارشان خطاست، آیا عذری دارند یا نه، قابل مؤاخذه هستند؟ سوم این‌كه اگر این رفتارها درست نیست، رهبری باید چگونه با اینها برخورد كند؟ و سؤال آخر این است كه ما چگونه باید رفتار كنیم؟

البته من الان روی شخص خاص تكیه نمی‌كنم، بطور كلی عرض می‌كنم؛ ولی تفاوت‌هایی هم بین این‌گونه اشخاص وجود دارد. بعضی‌ها در هیچ یك از این عرصه‌های فقهی یا سیاسی یا مدیریتی، توان كافی برای تشخیص و درك ندارند. شاید در بین اشخاصی كه این روزها مطرح هستند، كسانی باشند كه مصداق این فرض باشند. آن‌چنان معلومات كافی در معارف اسلامی و فقه اسلامی ندارند؛ ممكن است لباس روحانیّت هم داشته باشند؛ امّا آن‌چنان معلوماتی كه واقعاً بینش صحیح دینی به ایشان بدهد، ندارند. از نظر درك سیاسی هم تاریخچه زندگی این افراد نشان می‌دهد كه درك عمیقی ندارند. بیشتر تحت تأثیر دوستان و نزدیكان واقع می‌شوند. بنابراین، این‌كه ما تفكّر آنها را نپذیریم، رفتار آنها را تأیید نكنیم و از آنها حمایت نكنیم، كاملاً موجّه است.

 

امّا در مورد این سؤال كه آیا می‌توانیم بگوییم اینها نیّت‌شان هم فاسد است؟ مثلاً ضد انقلابند یا عناد دارند؟ شاید برای كسانی كه نشانه‌های زیادی داشته باشند، این اطمینان هم حاصل شود كه نیّت پاكی هم ندارند؛ ولی لزومی ندارد كه ما راجع به نیّت ایشان بحث كنیم. ما به رفتار كار داریم. می‌خواهیم ببینیم در عمل چگونه با اینها برخورد كنیم. روشن شدن نیّت‌شان با خداست، هر كسی باید در قیامت جواب خدا را بدهد. به هرحال ما حقّ نداریم از اینها حمایت كنیم. چرا كه نه اسلام را درست شناخته‌اند، نه سیاست اسلامی را و نه مصلحت جامعه را درست درك می‌كنند. حمایت از اینها هیچ توجیهی ندارد. اگر صحنه‌ای پیش آمد كه بین خط رهبری با خط آنها تضادّ وجود داشت، بدون شك باید خط رهبری را تأیید كنیم و در مقابل اینها بایستیم و باید تا حدّی كه می‌توانیم عملاً از پیشرفت كارشان جلوگیری كنیم.

 

 

امّا این‌كه چرا رهبری با اینها برخورد تند نمی‌كنند؟ مسئله‌ای است كه پاسخش پختگی بیشتری در مدیریّت كلان جامعه می‌خواهد. شاید شما دوره اول ریاست جمهوری بعد از انقلاب را به یاد نداشته باشید و شاید بعضی از شما اصلاً آن وقت به دنیا نیامده بودید. می‌دانید آن رئیس جمهور با رأی نسبتاً بالایی انتخاب شد. در بیت خود امام هم كسانی از حامیان ایشان بودند. بعضی از فرزندان امام ـ‌ذكوراً و اناثاً‌ـ از او حمایت می‌كردند. در جامعه هم از قشرهای مختلف، حتّی از روحانیان از ایشان حمایت می كردند و بالاخره او رئیس جمهور شد. رفتار امام طوری بود كه مردم خیال می‌كردند كه خود ایشان هم با او موافق است و آن‌قدر این رفتار با سعه صدر توأم بود كه امثال مرحوم دكتر بهشتی معترض شدند. دكتر بهشتی بسیار مرد پخته، عمیق و مدیر با حوصله و با سعه صدری بود؛ امّا كار به جایی رسید كه ایشان هم معترض شد. ولی امام هم‌چنان متانت خودش را حفظ می‌كرد. تا روزی كه همة مردم فهمیدند كه این دیگر به درد ریاست جمهوری نمی‌خورد و مجبور شد با لباس زنانه از كشور فرار كند. بعدها ایشان فرموده بود: من از اول با این شخص مخالف بودم. در حكمی هم كه برای تنفیذ ریاست جمهوری ایشان دادند، اشاره‌ای داشتند؛ ولی چون اوّل كار بود، خیلی توجه نشد.

منظورم این است كه آنهایی كه به ظاهر قضاوت می‌كردند، فكر می‌كردند كه وقتی مثلاً بعضی از فرزرندان و نزدیكان امام از ایشان حمایت می‌كنند، امام هم مخالفتی با ایشان نمی‌كرد، مثل دیگران خدمت امام رفت و آمد می‌كرد. در آن اوجی كه امام قرار داشت، مصلحتی می‌دید كه امثال ما نمی‌توانند درست آنرا درك كنند. امام ثابت كرد كه خیلی بهتر از دیگران می‌فهمد چه كار باید كرد. البته دیگران را از انجام وظایفشان نهی نمی‌كرد. از دار و دسته آنها و از كارهایی كه می‌كردند و حرف‌هایی كه می‌زدند هم انتقاد می‌كرد؛ امّا این‌طور نبود كه به شخص رئیس جمهور بگوید: تو به عنوان رئیس جمهور لیاقت نداری، یا بگوید: باید كنار بروی.

 

 

با توجّه به این نكته شما می‌توانید پاسخ بعضی سؤالاتتان را بگیرید. این‌كه چرا مقام معظم رهبری آنجاهایی كه ما حتّی یقین داریم كه فردی صالح نیست، ایشان باز هم در شرایطی به صورتی حمایت می‌كنند، در یك كلمه باید گفت: ایشان افقی را می‌بیند كه حفظ یك مصلحت اقوا و اهمّ دینی است. این مسئله باید به جایی برسد كه همه مردم حقیقت را بفهمند. یك جمله از امیرالمؤمنین ـ‌صلوات الله علیه‌ـ در جریان قیام مردم علیه عثمان یادم آمد. در نهج البلاغه تعبیری دارد كه مضمونش این است: من به كشتن عثمان امر نكردم، نهی هم نكردم. اگر امر كرده بودم، قاتل او بودم.

حاصل این است كه گاهی رفتاری از یك شخصی یك معنایی دارد و از دیگران معنای دیگری. این رفتار از آن شخص كاملاً صحیح و بجاست، امّا دیگران نباید از آن تقلید كنند. اینجا جای تقلید نیست. این‌گونه رفتار مقتضای آن مقام است، نه مقتضای حق آن شخص. او در مقام و در قلّه‌ای قرار دارد كه بسیاری از افق‌های اطراف را باید ببیند، جرح و تعدیل كند، مصلحت و مفسده‌ها را با هم بسنجد و در مقطع نسبتاً طولانی مصلحت‌ها را با هم مقایسه كند. امّا دیگران این‌گونه مسؤولیّتی ندارند. آنها باید زمینه را فراهم كنند، برای این‌كه او بتواند آنچه را مصلحت اصلی می‌داند، اعمال كند. این‌كه مقام معظم رهبری می‌فرماید: هر كس هر چه می‌داند باید بگوید، روشن‌گری كنید؛ البته سعی كنید آنچه می‌دانید، درست باشد. اگر از ایشان سؤال كنیم: آقا، آیا شما هر چه را می‌دانید می‌گویید؟ قطعاً خواهند گفت: نه، من خیلی چیزها را می‌دانم ولی نمی‌گویم و نباید بگویم؛ امّا وظیفه من غیر از شماست. به هرحال، مقتضای ایمانی كه ما، هم به اصل ولایت فقیه و هم به شخص ولیّ فقیه داریم و تجربه بیست ساله (بیش از بیست سال است كه ایشان پست جانشینی ولی عصر ـ‌صلوات الله علیه‌ـ را عهده‌دار هستند) نشان داده است كه رأی ایشان و رفتار ایشان صائب است. خیلی جاها ما فكر می‌كردیم باید به گونه دیگر رفتار كرد؛ بعد معلوم شد ایشان درست می‌گفتند. معنای پذیرفتن ولایت مطلقه فقیه همین است؛ ولی ممكن است برای آدم سؤال مطرح ‌شود. این عیب ندارد كه سؤال كنند و جواب را بهتر و شفاف‌تر بدانند. در یك كلمه ایشان وظیفه دارند كه حتی‌المقدور به آتش فتنه دامن نزنند و بهانه به دست فتنه‌جویان ندهند؛ امّا دیگران هم وظایفی دارند كه باید در موقع خودش انجام دهند و یكی از وظایف مهم كه در همین بیانات اخیر ایشان بود، مسئله روشن‌گری است كه همه باید این وظیفه را در حدّ توان خودمان، در آنجائی كه مفاسد بیشتری بر آن مترتب نمی‌شود، انجام دهیم. این راجع به این سؤالتان بود. نمی‌دانم به قدر كافی روشن شد یا نه؟

 

 

سؤال یكی از دانشجویان:

البته بحث ما بر سر وظیفه خودمان است. ما اگر این كار را بكنیم، به این فتنه آتش زده می‌شود یا نه؟

 

 

استاد:

ظاهراً این جریانات اخیر جز سیاهی رنگی باقی نگذاشته است و بالاتر از سیاهی هم رنگی نیست.

 

 

سؤال یكی از دانشجویان:

در رابطه با تفكیك بین این جریانات و جریان شخص آقای هاشمی وظیفه ما چیست؟

 

 

حضرت استاد:

همان طور كه عرض كردم بعد از جریان عاشورا و عكس‌العمل‌هایی كه انجام گرفت، ابهامی باقی نماند.

 

 

سؤال یكی از دانشجویان:

دومین سؤالی كه برای ما پیش آمده در واقع بیشتر مربوط به مراجعی است كه در شهر قم فعالیّت می‌كنند. بعضی وقت‌ها مشاهده می‌شود در بعضی جریانات و اتّفاقاتی كه می‌افتد، مراجع سكوت می‌كنند؛ در حالی‌كه آن چیزی كه به نظر ما می‌رسد این است كه مراجع باید روشن‌گری كنند، صحبت كنند و نگذارند كار به جائی برسد كه رهبری بیاید خودش را هزینه كند، از خودش حرف بزند و باعث شود كه همة تهمت‌ها و تیرهای دشمن به سمت ایشان نشانه برود. غیر از مثلاً آقای نوری همدانی ‌كه ـ‌خدا را شكر‌ـ خوب موضع‌گیری می‌كنند، به موقع موضع‌گیری می‌كنند، سایر مراجع اینجور نیستند یا كامل سكوت می‌كنند یا بعد از این‌كه مدتی می‌گذرد بیانیه‌ای می‌دهند كه گاهی ‌دو پهلو است. این رفتار متأثر از چیست؟ آیا متأثر از بیت واطرافیان ایشان است؟ اگر می‌شود بیشتر برای ما باز كنید و بگویید رفتار ما نسبت به این مراجع باید چگونه باشد؟

 

 

استاد:


علّت تفاوت عكس‌العمل مراجع محترم

از كسانی كه ما به عنوان مرجع می‌شناسیم و مورد قبول صاحب نظران بی‌طرف هستند، سه گونه موضع‌گیری در مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی می‌بینیم. البته كسانی كه صلاحیّت مرجعیّت ندارند و بعضی گروهای خاصّ برای اغراض خودشان آنها را مطرح كرده‌اند، اصلاً مورد نظر نیستند. صحبت در مورد كسانی است كه فی الجمله صلاحیّت مرجعیت دارند و مورد قبول و مورد احترام هستند، امّا در موضع‌گیری‌های سیاسی با هم متفاوت‌اند.

 

بعضی از ایشان هستند كه هم از لحاظ فقاهت، هم از لحاظ تقوا و عدالت در حدّ بالایی هستند، امّا به دلایلی دخالت در امور سیاسی را وظیفه خودشان نمی‌دانند. مهم‌ترین دلیل ایشان این است كه مسائل سیاسی پیچ و خم‌هایی دارد كه خود، نیاز به تخصّص دارد. باید وقت كافی بگذارند و مطالب را مطالعه كنند، اطلاعات كسب كنند و همچنین قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را داشته باشند، نفع و ضررها را كاملاً بتوانند بسنجند؛ خلاصه اینكه شمّ سیاسی و توانائی قضاوت صحیح در مسائل سیاسی هزینه دارد. كسانی هستند كه می‌گویند: ما آن فرصت و آن امكانات را برای این كار نداریم. اشتغالات علمی و مراجعات مردم در مسائل فقهی بگونه‌ای است كه ما نمی‌توانیم در مورد مسائل سیاسی تحقیق كنیم تا بتوانیم خبره شویم و نظر دهیم؛ چون نظر دادن تخصّص می‌خواهد و اگر بخواهیم بدون این تخصّص نظر بدهیم، ناچار مقلّد دیگران خواهیم بود؛ یعنی از دیگران باید بگیریم. وقتی خودمان در مسئله‌ای صاحب نظر نیستیم، باید ببینیم دیگران چه می‌گویند، حرف آنها را بپذیریم و در اینجا لغزش‌های زیادی ممكن است اتّفاق بیفتد. كما این‌كه در طول تاریخ از این چیزها اتفاق افتاد. برای اینكه ما از این لغزش‌ها سالم باشیم، اصلاً وارد نمی‌شویم. ما مراجعی داریم كه اصلاً خودشان نه تلویزیون می‌بینند و نه روزنامه می‌خوانند. خیالشان را از این چیزها راحت كرده‌اند و فقط سروكارشان با كارهای فقهی است. خودشان هستند و درسشان و مراجعاتی كه دارند.

 

 

بعضی‌ از ایشان دیدار با گروه‌های مختلف را می‌پذیرند. خانه‌ی بازی دارند؛ هر كسی آمد، آمد. پذیرفتن كسی معنایش تأیید آن شخص نیست. بعضی‌ دیگر به هیچ وجه ارتباطی با شخصیّت‌های سیاسی نمی‌گیرند؛ آنهایی هم كه اصلاً ارتباط ندارند، محدود هستند. آنها هم سلیقه خودشان را دارند. به هرحال این گروه كسانی هستند كه تعمداً از مسائل سیاسی كنار كشیده‌اند، بخاطر این‌كه در خطرهایش نیفتند. می‌گویند: پرداختن به این مسایل نیاز به وقت دارد و امكاناتی می‌خواهد كه ما در اختیارمان نیست و ممكن است اشتباه كنیم و اشتباه ما موجب خطر برای جامعه شود. ما باید از این بزرگان تشكر كنیم؛ چرا كه شما وقتی تشخیص می‌دهید كه صلاحیّت اظهار نظر در این كار را ندارید و اظهار نظر نمی‌كنید، این خطری ایجاد نمی‌كند. خطر از ناحیه كسانی ایجاد می‌شود كه صلاحیّت اظهار نظر ندارند و اظهار نظر می‌كنند. نمونه‌اش را داشتیم كه بعضی موضع‌گیرهایشان، در جهت حركت انقلاب بود. برای انقلاب هم خدمت كردند، امّا دیدشان سطحی بوده است. دلیل این مطلب هم این است كه در یك موقع دیگری ضررهایی به انقلاب زدند.

 

 

پس، آن كسانی كه اصلاً وارد این مسائل سیاسی نمی‌شوند، عذرشان این است كه ما در این مسائل صاحب نظر نیستیم و تخصّصی در این مسائل نداریم و می‌ترسیم اشتباه كنیم و موجب خطری برای جامعه شود. ما از آنها باید آنچه را در آن تخصص دارند توقع داشته باشیم؛ مسئله شرعی از آنها بپرسیم، درس از آنها بخواهیم. اما در مسائل سیاسی نباید به آنها مراجعه كرد.

گروه دیگری هستند كه در كنار فعالیت‌های علمی و فقهی‌شان و رسیدگی به امور مردم، وقت و شأنی را برای پرداختن به مسائل سیاسی می‌گذارند. یا شمّ سیاسی قوی دارند یا استعداد بیشتر برای این مسائل دارند كه دیگران ندارند یا وظیفه خودشان می‌دانند كه در این كارها دخالت كنند و طبعاً باید برایش هم وقت كافی بگذارند. روزنامه‌های مختلف را می‌خوانند. رادیوهای خارجی و داخلی را می‌گیرند. با اشخاص و گروه‌های مختلف تماس می‌گیرند. بحث می‌كنند. كسب اطلاع می‌كنند. برای اطلاعات و ارتباط، كانال‌های مختلف دارند؛ یعنی به حدّی می‌رسد كه به خودشان اجازه می‌دهند كه خود را در این مسائل صاحب نظر بدانند. شرایط هم به توفیق الهی به گونه‌ای پیش آمده كه دوستانی الهی كمك‌شان می‌كنند و از گروه‌های مختلف اطلاعاتی در اختیارشان می‌گذارند و خودشان هم فراست و زیركی خاصی دارند كه می‌توانند، خالص را از ناخالص جدا كنند. این یك موهبت الهی است.

 

 

از حضرت امام(ره) نقل شده كه فرموده بودند: هر كس دو تا جمله با من صحبت كند من ته دلش را می‌خوانم. این یك فراست خدادادی است. یك شخصی ممكن است با كسی ساعتی، بلكه مدت‌ها هم ارتباط داشته باشد، ولی آخرش هم نتواند بفهمد او چه كاره است؛ امّا امام(ره) می‌فرمود: هر كس دو تا جمله با من صحبت كند، می‌فهمم چه كاره است. اگر كسانی چنین فراست خدادادی داشته باشند، وقت هم صرف كنند، فرصت و امكانات هم داشته باشند، قاعدتاً اغلب كارهای‌شان و موضع‌گیری‌هایشان مطلوب خواهد بود. فرض این است كه هم علم، هم تقوا و هم دل‌سوزی برای اسلام دارند. در این زمینه هم كار می‌كنند و فراست و فطانت هم دارند، در این صورت نتیجه‌گیری‌ها مطلوب خواهد بود. می‌بینید بعضی مراجع به موقع موضع‌گیری می‌كنند، رفتار شجاعانه‌، گاهی ایثارگرانه و واقعاً‌ فداكارانه دارند و كارهایی كه معمولاً یك مرجع نسبت به مرجع دیگری انجام نمی‌دهد، انجام می‌دهد. اینها واقعاً‌ از فداكاری‌هایی است كه خیلی قابل تحسین است. این هم به‌ خاطر شرایط خاص و هم تجربه زیاد است؛ یعنی زیاد وقت گذاشته‌اند و ارتباط‌شان با گروه‌های مختلف وجود دارد و اطلاعات‌شان كانالیزه نمی‌شود، بلكه راه‌های مختلف دارند و می‌تواند قضاوت كنند.

گروه دیگری هم هستند كه بینا بین هستند. یا كانال ارتباطی‌شان ضعیف است یا آن فطانت خدادادی در مسائل سیاسی اجتماعی را ندارند. اینها همیشه موضع قاطعی‌ نمی‌گیرند و احیاناً ‌اشتباهاتی از آنها سر می‌زند. بنابراین علّت این كه چرا اینها اختلاف دارند، برمی‌گردد به این نكته‌هایی كه اشاره كردم.

 

 

امّا ما باید چه كار كنیم؟ ما نسبت به آنهایی كه واجد همه شرایط هستند كه عرض كردم: گروهی كه هم صلاحیت ذاتی و موهبت خدادادی را دارند و هم شرایط اجتماعی برایشان فراهم است و از كانال‌های مختلف می‌توانند كسب اطلاع كنند، فرصت كافی هم برای مطالعه و بررسی مسائل دارند، از اینها باید واقعا قدردانی كنیم و در هر جا می‌توانیم حمایت و تقویتشان كنیم؛ چرا كه تقویت آنها تقویت حقّ، تقویت رهبری، تقویت انقلاب و اسلام است. نسبت به آنهایی هم كه اصلاً دخالت نمی‌كنند، باید سعی كنیم كه توقع‌مان در همان حدّی باشد كه برای خودشان قائلند. می‌گویند: ما سیاسی نیستیم و مهارت نداریم، ما هم توقعی نداشته باشیم. اما آن گروه سوم را باید سعی كنیم حتی‌المقدور اطلاعات صحیح در اختیارشان بگذاریم. بیشتر با آنها ارتباط برقرار كنیم و اگر نقطه ضعفی دارند، سعی كنیم برطرف شود.

 

 

اهمیت مرجعیت

البته این مصلحت را فراموش نكنیم كه حفظ مرجعیّت در جامعة ما ارزش بزرگی است. اگر خدای ناكرده این جایگاه مخدوش شود، چیزی نمی‌تواند جای آن را بگیرد. شما اصل این نهضت و انقلاب و تاریخچه‌اش را ملاحظه فرمایید؛ بسیاری از مردمی كه حاضر شدند در مقابل ارتش شاه قیام كنند، همین مردم كوچه و بازار متدین، مسجدی، تكیه‌ای و اهل نماز بودند. اینها حرفشان این بود: چون مرجع تقلید ما دستور داده، این كار را می‌كنیم. من شاهد بودم و از همان اوایل با آنها ارتباط داشتم. از تجار تهران، از شخصیّت‌هایی كه هر كاری می‌خواستند انجام دهند، به نحوی از مرجعشان سؤال می‌كردند كه آیا جایز است برایمان كه این كار را بكنیم یا نه؟ وقتی اجازه می‌گرفتند، حاضر بودند تا پای جان بروند و خیلی راحت جلوی سرنیزه‌های گارد شاه هم می‌رفتند. سینه‌هایشان را باز می‌كردند می‌گفتند: بزن. و هر مشكلی كه پیش می‌آمد نگران نبودند؛ چون معتقد بودند وظیفه‌ شرعی‌شان است و مرجع تقلیدشان دستور داده است.

این موقعیت با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. چه كسی می‌تواند جای این موقعیت را بگیرد؟ اگر یكی از این مراجع در یك جایی اشتباهی كرد، ـ‌بالاخره معصوم كه نیست‌ـ در اثر اطلاعات غلط، اشتباهی كرد، اگر ما مرجعیّت را تضعیف كنیم، سرمایه هنگفتی را مفت از دست داده‌ایم. باید سعی كنیم این موقعیت محفوظ باشد. احترام به شخص محفوظ باشد، و حتی‌المقدور او را كمك كنیم تا اشتباهش را جبران كند؛ و دست كم جریان را مسكوت بگذاریم و خیلی روی آن مانور داده نشود و طوری نشود كه در سطح عموم موقعیت مرجعیت تضعیف شود.

 

 

می‌دانید كه همه مردم نمی‌توانند همه مسائل را از هم تفكیك كنند و در مورد اشتباه یك شخص بگویند: این مربوط به این شخص بوده است. یك روحانی كه اشتباهی را مرتكب شود، می‌گویند: آخوندها این‌جور هستند. اگر یك مرجعی در جایی اشتباه كند، اگر آن اشتباه را در بوق كنند و روی آن مانور بدهند، فردا همه مراجع زیر سؤال می‌روند و دیگر كسی به حرف هیچ مرجعی اعتماد نمی‌كند. دیگر مردم فرصت این را ندارند كه ببینند فرق این مرجع با آن مرجع چه بود؛ اینجا چه طور شد كه اشتباه كرد. ایمانشان سست می‌شود.

ما نباید سرمایه‌ای را كه برای حركت‌های اجتماعی لازم داریم، مفت از دست بدهیم. از این جهت این نكته را باید در نظر داشته باشیم كه نسبت به مراجع حریمی قائل باشیم و به آسانی موقعیت آنها را تضعیف نكنیم. البته آنهایی را كه یقین داریم موضع‌شان صحیح است و در جهت تقویت رهبری و نظام و انقلاب است، بی‌دریغ حمایت كنیم؛ امّا نسبت به دیگران هم سعی كنیم موجب تضعیف و تخریبشان نشویم، والّا سرمایه‌ای را از دست داده‌ایم كه به این زودی‌ها قابل جبران نیست.

 

 

سؤال یكی از دانشجویان:

بسم الله الرحمن الرحیم

غرض اولیه از آمدن به اینجا دیدن شما و استفاده از صحبت‌های شما است. حدیثی است كه می فرماید: دیدار عالم عبادت است. فكر می‌‌كنم ما تا الان خیلی استفاده كرده‌ایم وان‌شاءالله ثواب این عبادت برای ما نوشته شود.

دعائی از مقام معظم رهبری ـ‌مد ظله العالی‌ـ نقل شده، كه در این فتنه‌های اخیر فرموده‌اند: ـ‌به مضمون عرض می‌كنم‌ـ در فتنه‌های سخت‌تر و پیچیده‌تر از این كه پیش روست، ما را هم حفظ بفرما! این دعا یك مقدار سنگین بود. این فتنه‌‌هائی كه گذشت، مخصوصاً هتك حرمتی كه نسبت به امام(ره) كردند، هتك حرمتی كه نسبت به عاشورا كردند، تا حدود زیادی حقّ و باطل مشخص شده بود. امّا حالا با این دعایی كه حضرت آقا كردند، فكر می‌كنم فتنه‌هایی پیش روست كه حقّ و باطل به آسانی مشخص نیست. حالا این نگرانی از آینده برای ما ایجاد كرده است. البته این به معنای یأس و ناامیدی نیست؛ امّا نگران خودمان هستیم. در جریان اخیری كه گذشت، متأسفانه دیدیم كه خیلی از بزرگان، خیلی از خواص ـ‌نمی‌خواهم لفظ «چپ كردن» را به كار ببرم‌ـ از آرمان‌هایی كه داشتند، منحرف شدند ...

 

 

 استاد:

تعبیر خود آقا را به كار ببرید: «زاویه گرفتند.»

 

 

ادامه سؤال یكی از دانشجویان:

بله؛ زاویه گرفتند. خیلی‌ها این نظام را از دست رفته دیدند. نمی‌توانیم یك سری چیزها را بگوییم، فریاد بزنیم. باید در سینه نگه داریم. حداقل درد دل كنیم.

همین مراجعی كه شما فرمودید: حالا یا مراجع ولایت فقیه را قبول دارند. می‌دانند ولایت فقیه جزئی از اركان اسلام و اركان دین است یا قبول ندارند. مرجعی كه بخواهد یك گوشه بنشیند، اصلاً كاری به حكومت اسلامی نداشته باشد، نتیجه‌اش شعار مردم قم بود كه مرجع بی‌بصیرت نمی‌خواهیم؛ همین است. این مرجع را برای چه می‌خواهیم؟ مرجعی كه حكومت غیر اسلامی هم باشد، می‌تواند مرجع اسلامی باشد.

 

 

در مورد این سؤال هم توضیحی بدهید كه بصیرتی كه حضرت آقا فرمودند، روشن‌گری كه حضرت آقا فرمودند، نقش عمار یاسر كه برای عموم فرمودند و نقش افسران جوانی كه برای دانشجویان فرمودند، همه اینها یك سری مسائلی است كه دانشجویان برای درك آنها نیاز به فرمایشات بزرگترها دارند. در مورد بحث فتنه‌های بعد از این، نگرانی‌ای كه از آینده داریم، مقداری توضیح بدهید.

سؤال دیگر در مورد بحثی است كه در دانشگاه‌ها خیلی رواج پیدا كرده است و آن مسئله ـ‌متأسفانه‌ـ عبور از خط قرمزهای قشر ارزشی دانشگاه است. خط قرمز‌هایی كه در حادثه هجده تیر 78 هم پیش آمد. عكس حضرت آقا را آتش زدند، توهین كردند. خود حضرت آقا هم فرمودند كه سعه صدر داشته باشید، صبر كنید. اما مسائل طوری رقم خورد كه تا حدودی عبور كردند و اگر پا را فراتر از این بگذارند دیگر آن سعه صدر را یك مقدار از دست می‌دهیم. ـ‌دعا بفرمایید صبر داشته باشیم‌ـ البته عبور از خط قرمزها تا حدودی به تنبلی و كم‌كاری ما برمی‌گردد كه نتوانستیم كار خودمان را درست انجام بدهیم و دانشجویانی كه در دانشگاه حضور دارند را به سمت ارزش‌های اسلامی هدایت كنیم و برایشان مسئله ولایت فقیه را جا بیاندازیم. ضعف ما بوده؛ امّا الآن چه كار كنیم؟ الآن متأسفانه كسانی در میان دانشجویان هستند كه علناً ‌به حضرت آقا توهین می‌كنند، علناً به حضرت امام(ره) توهین می‌كنند. این را هم بفرمایید كه ما با مسئله عبور از خط قرمزها چگونه برخورد كنیم؟

 

 

استاد:

امتحان لازمه حیات دنیوی

مسئله وجود فتنه‌ها و حوادثی كه در آن حقّ و باطل با هم آمیخته می‌شود و تشخیص آن مشكل می‌شود، تا می‌رسد به جایی كه كسانی جرأت پیدا می‌كنند كه علناً علیه حق قیام می‌كنند و مشكلاتی را برای جامعه ایجاد كنند ـ‌كه نمونه‌اش در روز عاشورا در محدوده‌ای اتفاق افتاد‌ـ از لوازم زندگی این دنیاست. در تاریخ هیچ زمانی نبوده كه بشر از این مسایل فارغ باشد و تا زمانی كه خدای متعال صلاح بداند و شرایط اجتماعی طوری بشود كه مصلحت در ظهور آقا باشد و ایشان تدبیر نهایی را بفرمایند و آن وعدة الهی تحقق پیدا كند ـ‌یعنی بشر از همه جا سرخورده شود و نهایتاً تسلیم حق شود‌ـ این برنامه ادامه خواهد داشت.

معنای فتنه كه خیلی به معنای امتحان نزدیك است، لازمه این زندگی است. به یك معنا می‌شود گفت: هدف قریب آفرینش انسان دراین عالم همین است: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ...»1. این آزمایش در عرصه‌های مختلف لوازمی دارد. در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی همین‌هائی است كه ملاحظه می‌فرمایید. ما در عرصه‌های فردی هر روز امتحان‌هایی داریم. دائماً آنچه برای ما زمینه تكلیفی فراهم می‌كند، یك امتحان است. در عرصه‌های خانوادگی، در محیط‌های نسبتاً كوچك محلی و دانشگاهی و صنفی و امثال اینها، تا می‌رسد به عرصه اجتماعی و بین المللی؛ همه اینها امتحان‌های خاصّ خودش را دارد و ما دائماً در معرض این امتحانات هستیم و خواهیم بود.

 

 

انسانی كه آفریده شده برای امتحان دادن، اگر بخواهد احساس مسؤولیّت داشته باشد و نسبت به آینده خود حساسیّت داشته باشد، باید این اضطراب را و این نگرانی را داشته باشد. گاهی از عهده امتحان برمی‌آئیم و گاهی نه. ما كه معتقد به ربوبیّت مطلق الهی هستیم، نهایتاً‌ باید دستمان را پیش خدا دراز كنیم كه خدا ما را حفظ كند.

دعایی كه آقا فرمودند، براساس همین بینش اسلامی است كه ما دائماً در معرض امتحان هستیم و خدا باید همه را حفظ كند. ما هم باید یاد بگیریم و این حال را داشته باشیم كه دائماً از خدا بخواهیم كه ما را در مقابل امتحانات مختلف حفظ كند.

 

 

سخت‌تر بودن امتحاناتِ مراحل بالاتر

طبعاً امتحانات، هر روز سخت‌تر از قبل خواهد بود؛ عیناً مثل امتحانات دوره‌های آموزش است. امتحان سال اول آسان‌تر است؛ امتحان سال دوم سخت‌تر می‌شود؛ سال سوم همین‌طور؛ تا می‌رسد به امتحان كنكور كه سخت‌ترین امتحانی است كه واقع می‌شود. این امری طبیعی است.

اگر گفته می‌شود ما امتحانات سخت‌تری در پیش داریم، طبیعت امتحان همین است. كسانی كه یك مرحله از امتحان را گذرانده‌اند و قبول شده‌اند، باز امتحان دیگری باید برایشان پیش بیاید تا معلوم شود در مرحله عالی‌تر قبول می‌شوند یا نه؟ این تحلیلی بود از این‌كه اصلاً زندگی ما در این عالم چگونه است؟ چرا این فتنه‌ها پیش می‌آید؟ چرا این خطرها به وجود می‌آید؟ و چرا باید به خدا پناه ببریم؟

 

 

وظیفه اهل علم

امّا وظیفه ما به عنوان افرادی كه بیشتر در جامعه با مسائل فكری سر و كار داریم، چیست؟ چه ما طلبه‌ها و چه شما دانشجویان؛ مسئولیّتی كه ما در جامعه داریم، بیشتر مربوط به همین بُعد است. از این جهت است كه ما تكلیفمان در این زمینه سخت‌تر است. باید بیشتر فكر كنیم. بهتر فكر كنیم و هم داده‌های فكری را به دیگران منتقل كنیم؛ به سایر مردمی كه به اندازه ما فرصت شناخت ندارند كمك كنیم. زحماتی كه ما می‌توانیم بكشیم و نتیجه‌اش را در اختیار دیگران قرار بدهیم، خود روشن‌گری است كه نخبگان باید نسبت به سایر مردم داشته باشند. مهم‌ترین وظیفه‌ای كه در این عرصه متوجه ما می‌شود، به خصوص در این شرایط بعد از انقلاب و در مقابل خطرهایی كه ما را تهدید می‌كند و بعضی از نمونه‌هایش ظاهر شده است، مثل عبور از خط قرمزهایی كه فرمودید، دو وظیفه مهم است: یكی این‌كه سعی كنیم حقایق را بهتر بشناسیم، و دیگر این‌كه خودمان بیشتر را برای انجام وظیفه آماده كنیم.

حقایقی را كه ما باید بشناسیم دو بُعد دارد: یك بُعد حكمی و یك بُعد موضوعی؛ یعنی یكی این‌كه بفهمیم وظیفه شرعی و حكم خدا چیست؟ دیگر این‌كه حكم خدا را امروز چگونه باید پیاده كرد؟ كسب بینش كلی نسبت به معارف اسلامی، تا برسد به احكام فقهی، كاری است كه احتیاج به مطالعه بیشتر در زمینه معارف اسلامی و آشنا شدن با حقایق دین دارد. آشنائی در ابعاد مختلف، از اعتقادات گرفته تا ارزش‌ها و بعد هم احكام و وظایف اجتماعی.

 

 

هیچ وقت نباید فكر كنیم كه ما نیازی به یادگیری مسائل نداریم و به قدر كافی با معارف اسلامی آشنا هستیم. این اولین دام شیطان است. هر وقت ما احساس كنیم كه از آموختن بی‌نیاز شدیم، همان‌جا اوّلِ لغزش و نهایتاً سقوط است.

دوم تشخیص موضوع است. آنچه مقام معظم رهبری عمدتاً در مورد بصیرت سفارش می‌كنند به این بُعد مربوط می‌شود. همه می‌دانند برای حفظ احكام اسلام امر به معروف واجب است، نهی از منكر واجب است، حفظ نظام اسلامی واجب است و الی آخر؛ امّا این‌كه امروز این احكام را چگونه باید پیاده كرد؟ این كاری كه این گروه خاصّ انجام می‌دهند، چقدر به ضرر اسلام است؟ چگونه باید با ‌آن مقابله كرد؟ اینها احتیاج به بصیرت دارد؛ و نیاز به بصیرت آن وقت افزوده می‌شود كه شگردهای مختلف شیطانیان آن چنان پیچیده می‌شود كه اشخاص زیرك هم فریب می‌خورند. باز نمونه‌هایش را در همین ایّام داریم؛ كسانی كه آدم توقّع نداشت كه چنین اشتباهاتی را در تشخیص داشته باشند، می‌بینیم كه مبتلا می‌شوند و عوضی می‌فهمند.

 

 

برای این‌كه در این دام‌ها نیفتیم، باید كسب بصیرت كنیم. اما این‌كه چگونه باید این بصیرت را كسب كرد، داستان دیگری است. امیدواریم ـ‌ان‌شاءالله‌ـ هم از بیانات خود مقام معظم رهبری و هم از كسان دیگری كه هم فكر ایشان هستند، استفاده كنیم.

به هرحال، جمع بندی بحث این است كه ما در بُعد شناخت معارف اسلامی و كیفیت پیاده كردن آن تلاش كنیم. این كاری است كه بسیج دانشجویی عهده‌دار شده است. ما برای جوانان تحصیل كرده‌مان در محیط دانشگاه باید سعی كنیم این بینش‌ها را گسترش بدهیم. هم خودمان بهتر بفهمیم، هم به دیگران بیشتر منتقل كنیم. این كار بسیار عظیمی است. هر قدر جامعه ما در جهت صحیح، پیش رفته مرهون همین فعالیت‌ها بوده است.

 

 

امّا بُعد دوم قضیه این است كه خیلی وقت‌ها آدم چیزی را می‌فهمد و می‌داند كه وظیفه‌اش این است، امّا همّت عمل را ندارد، یا حتّی ممكن است نسبت به بعضی اشخاص به این نتیجه برسد كه اینها خوب می‌فهمند وظیفه‌شان چیست و چه كار باید بكنند، امّا نمی‌كنند. شاید الان در ذهن شما بعضی مصادیق باشد كه مطمئن هستید كه در این جریانات خوب می‌فهمیدند كه چه كار باید كرد، امّا نكردند. ما باید نگران باشیم كه نكند ما هم در آینده این‌گونه عمل كنیم. تلاش كردیم، حكم خدا را هم فهمیدیم و راه اجرایی آن را هم پیدا كردیم؛ امّا نكند كه بعد از فهمیدن در اجرا تنبلی كنیم و موانعی برای اجرای آن داشته باشیم.

این احتیاج به خودسازی دارد. ما در كنار برنامه‌ای كه برای كسب شناخت و بینش و بصیرت بیشتر داریم، باید برنامه‌ای هم برای خودسازی داشته باشیم. همه اینها در یك كلمه خلاصه می‌شود و آن، این‌كه فریفته دنیا نشویم: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا ...»2. همه كسانی كه لغزش‌هایی كردند، دلبستگی به امور دنیا آنها را به این لغزش‌ها كشاند، یا پول، یا مقام، یا شهوت. ما اگر بخواهیم به دام آنها نیفتیم، باید با زخارف دنیا، با عوارض دنیا برخورد منفی داشته باشیم؛ سعی كنیم از آنها فرار كنیم و نسبت به آنها دلبستگی پیدا نكنیم. عمده‌ فریب دنیا در این سه چیز است.

 

 

ما باید خودسازی كنیم و با لذت‌های حیوانی مبارزه كنیم. در دام اینها نیفتیم. دنبال پول، ثروت، پست و مقام نباشیم. اگر این روحیّه را در خودمان تقویت نكنیم، هیچ ضمانتی ندارد كه ما هم به آن دامی نیفتیم كه كسانی كه الان نسبت به آن‌ها نفرت داریم، افتاده‌اند. آنهائی كه الان ما این‌قدر نسبت به آنها نفرت داریم، در همین دام‌ها افتادند، جوان‌ترهایشان بیشتر دنبال شهوات و پیرترهایشان بیشتر دنبال مقام و موقعیت بودند؛ می‌گویند :امر، باید امر ما باشد. هر چه ما دستور می‌دهیم، عمل شود. این نوعی جنون است. و سرانجام ثروت‌اندوزی؛ ما باید از همین امروز تصمیم بگیریم با این سه عامل شیطانی مبارزه كنیم؛ به فكر جمع كردن ثروت نباشیم. شیطان آدم را فریب می‌دهد؛ می‌گوید: تا آدم پول نداشته باشد نمی‌تواند برای اسلام كار كند! جمع ثروت‌ها كم كم به جایی می‌رسد كه ثروت كل كشور باید در اختیار ما و بچه‌هایمان و باندمان باشد، تا بتوانیم برای اسلام خدمت كنیم! این مسئله از همین جا شروع می‌شود كه همین امروز من به فكر افزایش حقوق و درآمدم از هر راه ممكنی هستم؛ و این یعنی دلبستگی به ناحقّ.

 

 

البته آدم باید از نظر مادی تأمین شود، امّا این‌كه دوست داشته باشم كه بیشتر داشته باشم، بهتر بخورم، بهتر بپوشم، خانه بهتر و ماشین زیباتر داشته باشم، یا به فكر شهوت یا به فكر مقام باشم، اینهاست كه آدم را و هر پهلوانی را به زانو در می‌آورد. آنهایی كه توانستند به جایی برسند و به اسلام خدمتی بكنند، كسانی بودند كه از این سه چیز و لوازمش رهیدند. از جوانی خودشان را ساختند كه در بند اینها نباشند.

حاصل سخن در مورد این‌كه فرمودید وظیفه ما چیست، وظیفه ما این است: اول، شناختمان را نسبت به حقایق دین تقویت كنیم و بعد این شناخت را نسبت به دیگران گسترش دهیم. دوم، خودسازی كنیم كه در دام دنیا نیفتیم. مظهر و نماد دنیا هم بیشتر این سه چیز است.

 

 

همه را به خدا می‌سپاریم و امیدواریم كه شما هم ما را از دعا فراموش نكنید؛ ما هم ان‌شاءالله وظیفه دعاگویی را انجام خواهیم داد.

وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین