|
طاهرنیوز لطفا درنظرسنجی هاشرکت کنید
| ||
|
برخي عوامل تهديد کننده سلامت نظام اداري عبارتند از:
اول: عوامل بيروني (سازماني) 1) فقدان نظام انتصابها بر اساس شايستگي؛ 2) عدم وجود سيستم ارزشيابي عملکردي واحدهاي اداري و سيستم پاسخگويي؛ 3) عدم وجود ارتباط ارگانيک و تعريف شده بين سازمانها و نهادهاي کشور، علت وجودي و موفقيت هر سازمان به تأمين نيازمنديهاي ساير سازمانها و در نهايت رضايت خاطر آنها بستگي دارد؛ 4) عدم وجود توجيه منطقي حيات بعضي از سازمانها، تنها منافع مديران و کارکنان است که سازمان را نگه مي دارد نه ضرورت و نياز واقعي به آن سازمان؛ 5) استخدام مادام العمر
دوم: عوامل دروني تهديد کننده نظام اداري (متغيرهاي مديريتي) 1) برنامه ريزي 2) سازماندهي 3) کنترل و نظارت 4) مديريت منابع انساني 5)فرهنگ سازماني
محور اصلي تحول ساختاري و کارکردي نظام اداري متناسب با شرايط کشور در يك تعريف ساده، تحول را فرآيندي دانسته اند كه با افزايش و بالا بردن ظرفيت ذهني و توانمندي ها و مهارت هاي ادراكي، قابليت تطابق و تغيير محيط سازمان را ايجاد مي كند، به گونه اي كه علاوه بر تطبيق با شرايط دگرگون شونده محيط سازمان، سازمان به حدي از اعتلا دست يابد كه بتواند بر محيط خود اثر بگذارد. بنابراين تحول را مي توان برنامه هماهنگ شده اي تعريف كرد كه نوعاً درگير تغييرات بنيادي در استراتژي، ساختار، سيستم هاي عملياتي ، توانمندي ها و فرهنگ سازمان مي باشد. تغيير، هنگامي ايجاد مي شود كه ما دريافتي را كه نسبت به يك تجربه معين داريم، عوض كنيم. تغيير و تحول ساختاري همواره در نظام دولتي كشور به عنوان يك راه حل اساسي مورد توجه بوده و دولتها در دوره هاي مختلف كوشيده اند تا از اين طريق نظام اداري را متحول ساخته و اصلاح نمايند. تغييرات تشكيلاتي متعدد و متنوع مشتمل بر ادغام، حذف، تقسيم سازمانها و جابجايي پست هاي سازماني، نشانگر اين گرايش متوليان ساختار كلان دولت است. اما نكته اي كه در اين ميان مغفول مانده است، كاركرد ساختار دولت است در حالي كه همه نظرها متوجه ساختار مي باشد، نحوه عملكردها و كاركردهاي ساختار فراموش مي شوند. مشكل سازمان هاي اداري كشور قبل از انكه ناشي از نقص ساختاري باشد، حاصل بي انگيزگي نيروي كار، فرهنگ سازماني كارگريز و شيوه هاي ناكارآمد انجام امور و ... مي باشد. به عبارت ديگر محور اصلي تغيير و تحولات نظام اداري را بايد همان خط روشني که مقام معظم رهبري در مورد سال جاري فرمودند قرار داد و آن "همت مضاعف و کار مضاعف" است. بايد از نگرش هاي ذهن گراي سال هاي حاکميت برخي که گمان مي کردند روشنفکر هستند، عبور کرد و اجازه نداد انديشه هاي ذهني که از ناکجاآباد آب مي خورد بر محيط اداري غلبه کند؛ بلکه با همت و کار مضاعف مشکلات عيني و واقعي را پيدا کرد و ذيل سياست هاي ابلاغي از سوي رهبري براي حل آنها تلاش نمود. ورود سياست آميخته با تفکرات روشنفکري وارداتي بزرگترين تهاجم به نظام اداري است که اجازه نمي دهد حتي شرايط اوليه لازم براي يک نظام اداري در آن شکل گيرد. اين تهاجم ضروريات اوليه نظير شايسته سالاري، عدم حزب گرايي و قوم مداري را در محاق فرو مي برد و مهمتر از همه محيط اداري را سرگرم جنجال هاي سياسي بيهوده مي کند و از وظايف اصلي خود باز مي دارد. نکته ديگر اينکه هرگاه تنها بر تغييرات ساختار تشكيلاتي تأكيد شود و از عملكردها و فرهنگ سازماني كه روح تشكيلات را مي سازد، غفلت شود نتايجي كه مورد نظر است حاصل نخواهد شد. اين تغيير تشكيلات اگر با توجه به عملكردها و فرهنگ حاكم بر آنها صورت نگيرد، فاقد ارزش بوده و صرفاً نشانگر تغييراتي صوري و بي حاصل در اصلاح نظام دولتي است. هر چند ضرورت اصلاح و ايجاد تحول در نظام اداري كشور بعنوان ابزار تحقق اهداف نظام جمهوري اسلامي از مواردي است كه پس از انقلاب اسلامي مورد توجه دولت جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت و در طول سالهاي گذشته نيز گامهايي در جهت اصلاح نظام اداري با عناوين برنامه منطقي كردن اندازه دولت؛ تحول در ساختار تشكيلاتي؛ تحول در نظامهاي مديريتي؛ تحول در نظامهاي استخدامي، برنامه هاي آموزش و بهسازي نيروهاي انساني؛ برنامه اصلاح فرايندها و روشهاي انجام كار و توسعه فناوري اداري؛ برنامه ارتقا و حفظ كرامت مردم در نظام اداري، صورت پذيرفت لکن به دليل اصلي عدم انطباق فرهنگ سازماني با مباني اعتقادي و فقدان ساختار اصيل براي سازمانها و مديريت جامعه متناسب با اوضاع و احوال و شرايط فرهنگي و اجتماعي و اقليمي کشور و نيز ساير دلايل فرعي از جمله فقدان شايسته سالاري ، وجود فساد اداري، فقدان رابطه منطقي ميان سياستهاي كلان نظام با خط مشي هاي اجرايي، فقدان نگرش راهبردي و بلندمدت، عدم پاسخگوئي و نظارت در نظام مديريتي، بازدهي کم و ناموثر بودن نظام اداري، کمبود کادر متخصص، عدم تطابق برنامه ريزي رشته هاي درسي متناسب با نوع نيازهاي جامعه، جايگزيني و انتصاب افراد در سازمانها کمتر بر اساس رشته تحصيلي و تخصص آنان و بيشتر بر اساس روابط، جايگزيني هدفهاي فردي به جاي اهداف عمومي و بهره گيري از امکانات و منابع سازمان براي نيل به اهداف شخصي، وجود نظام نا شايستگي در مديريت نيروي انساني و ... هنوز تا دستيابي به ايده آل در ساختار اداري موثر و کارآمد، فاصله اي طولاني بايد پيموده شود. بنابراين اصلاح و مهندسي مجدد سيستم ها و روش ها و رويههاي مورد عمل در دستگاههاي اجرايي كشور مبتني بر هويت اسلامي و انقلابي از مهمترين دغدغه هاي نظام اسلامي مي باشدکه تدوين و ابلاغ سياستهاي كلي نظام اداري از سوي مقام معظم رهبري(مدظله العالي) گام مهمي در جهت اجرايي نمودن و تحول و تعالي نظام اداري کشور متناسب با اهداف، آرمانهاي نظام جمهوري اسلامي ايران در دهه پيشرفت و عدالت و در افق چشم انداز محسوب مي شود.
اخبار؛ نقدها و نظرها
نظريه جديد كسينجر در مورد سامانه دفاع موشكي آمريكا هنري كسينجر، وزير خارجه اسبق آمريكا خواهان شركت روسيه در طرح سامانه دفاع موشكي عليه جمهوري اسلامي ايران شد، وي در مصاحبه با مجله «گلوبال فويونيت» از آمريكا خواست به روس ها فرصت همكاري بدهد. كسينجر در اين مصاحبه تصريح كرده است: «روسها معتقدند كه سامانه موشكي آمريكا قبل از اين كه عليه تهران باشد عليه مسكو است و آنها را هدف قرار ميدهد؛ موضوعي كه باعث شد روسيه تهديد كند، به خاطر آن از امضاي معاهده استارت عقب نشيني خواهد كرد. اما راهكار ديگر نيز در اين ميان وجود دارد و آن اين كه آمريكا و روسيه ميبايست با همكاري يكديگر سامانه موشكي مشتركي را براي مقابله با موشكهاي ايران مستقر كنند.» اين تئوري پرداز آمريكايي كه از طراحان سناريوهاي سياسي و امنيتي كاخ سفيد در سطح روابط بينالملل محسوب ميشود، در عين حال تاكيد كرده است: «آمريكا علاوه بر استقرار سامانه دفاعي موشكي مشترك با روسيه خود نيز ميتواند به طور مستقل سامانه مستقلي را نصب كند تا كنترل اوضاع را در دست داشته باشد.»
ملاحظه: نظريه جديد كسينجر در واقع بيانگر اصرار مقامهاي آمريكايي براي در دستور كار قرار دادن مساله سامانه دفاع موشكي است كه پس از آمدن اوباما به صورت موقت و مصلحتي از دستور كار تيم سياسي و امنيتي كنار گذاشته شد و پيشنهاد بناي سامانه مشترك با روسيه در واقع به دليل كاهش حساسيت هاي مسكو نسبت به ايجاد اين سامانه و از سوي ديگر جديد معرفي كردن آن است. نكته قابل تامل در اين بحث حساس كردن روسها نسبت به تهديدات از سوي ايران و همسو كردن آنها در پروسه ايران هراسي در سطح جغرافياي منطقه است.
تلاش هاي جديد جريان مخالف نظام عليه سپاه پاسداران جريانهاي معاند و حاميان خارجي آنها با ارزيابي و آسيب شناسي كه از ناكاميهاي خود در تحولات بعد از انتخابات داشتهاند به اين تفسير مشترك رسيده اند كه علاوه بر نقش رهبري، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي محوريترين نقش را در مديريت بحران، خنثي سازي سناريوها و مهار حركتهاي خياباني ايفا كرده است. بر اساس همين تحليل با بسيج امكانات نرم و سخت در صدد مواجهه برنامه ريزي شده و كار ساز با سپاه پاسداران در تحولات آينده برآمدهاند. در همين راستا تحركاتي از سوي آمريكاييها، جريان مخالف و گروهك تروريستي عليه سپاه در حال شكلگيري است. موسسه «آمريكن اينتر پرايز» در يادداشتي كه در «مجله كامنتري»به چاپ رسيده با بيان اينكه آمريكا بايد گزينه تغيير حكومت در ايران را ادامه دهد؛ به اختلاف نظر مقامهاي آمريكايي درباره چگونگي مواجهه با جمهوري اسلامي پرداخته و آورده است: « يك گزينه براي مواجهه با ايران وجود دارد كه از هر استراتژي كارآمدتر و موثرتر است حتي كارايي آن از يك حمله نظامي نيز در كوتاه مدت امكان پذير و نتيجه بخش است، و حتي سريعتر از حمله نظامي پاسخ ميدهد و آن ترور رهبران سپاه است.» ميشل روبين نويسنده اين مطلب تصريح كرده است، ميتوان با ترور رهبران نظامي ايران و در پيش گرفتن تدابير ديگري در كنار آن به اين مهم دست يافت. ملاحظه: - گروهك «تندر» وابسته به انجمن پادشاهي ايران نيز جديداً با صدور اطلاعيهاي از طرفداران خود خواسته تا در خصوص اعضاي سپاه پاسداران اقدام به جمع آوري اطلاعات نمايند و آن را براي گروهك ارسال نمايند. اين گروهك تروريستي كه از طريق سايت تكاوران و برخي سايتهاي همسو فراخوانهاي خود را انجام ميدهد، از اعضاء و وابستگان خود خواسته است در خصوص محورهاي زير اطلاعات و اخبار مربوط به سپاه را جمع آوري و براي «تندر» ارسال نمايند. 1- شناسايي افراد عضو بسيج و خانوادههاي آنها و شناسايي فرماندهان بسيج. 2- شناسايي كاركنان سپاه پاسداران و خانوادههاي آنها. 3- شناسايي انبارهاي تداركات سپاه و بسيج. 4- شناسايي پايگاههاي مقاومت بسيج. گفتني است در اين دستور كارجديد به هواداران توجيه شده است در جمع آوري اطلاعات با عناصر جنبش سبز هماهنگي لازم را داشته باشند تا جهت انجام حركتهاي تخريبي از آن استفاده شود.
ادعاهاي جديد وزير امور خارجه امارات در مورد جزاير سه گانه شيخ عبدا... بن زايد آل نهيان در اظهارات تأمل برانگيزي جمهوري اسلامي ايران را كشوري اشغالگر خواند و با طرح اين ادعا كه ايران جزاير سه گانه را اشغال كرده است مدعي شد: « ايران همانند اسراييل كه سرزمينهاي عربي را اشغال كرده، جزاير سه گانه را اشغال كرده است.» وزير امور خارجه امارات در ادامه گفت: اشغال جزاير مزبور يك عامل منفي در روابط تهران و امارات ميباشد و موضوع آزار دهندهاي براي شهروندان اماراتي محسوب ميشود. اين مقام اماراتي با طرح اين ادعا كه اشغال هر سرزمين عربي در واقع نوعي اشغالگري بوده و بين اشغال جولان، جنوب لبنان، كرانه باختري يا غزه توسط اسرائيل تفاوتي نيست، افزود: اشغالگري، اشغالگري است و در عرف عربي اسلامي و بين المللي نيز اقدامي غير قانوني ميباشد. ضمن اينكه هيچ برتري و رجحاني بين سرزمينهاي عربي در دنيا وجود ندارد. وزير امور خارجه امارات در ادامه در صدد تحريك احساسات ملي مردم امارات و كشورهاي عربي در اين زمينه برآمد و گفت: هر شهروند اماراتي از جمله خود من به عنوان يك اماراتي بايد به اشغال بخشي از كشورمان، همانند هر قطعهاي ديگر از سرزمينهاي عربي حساس باشيم در غير اين صورت به خودمان دروغ گفتهايم. شيخ عبدا... تلاش كرد ايران را عامل تداوم اختلافات معرفي كند و ادعا كرد: ايران در مقابل همه ابتكارات امارات براي حل اين قضيه با مذاكره مستقيم يا داوري بين المللي سرسختي نشان ميدهد و ابتكارات ما را رد مي كند. وي در پايان از مقامهاي اماراتي خواست براي حمايت از برادران خود در جزيره ابوموسي به صورت متفاوتي چاره انديشي كنند؛چرا كه به ادعاي او امكان ارتباط با آنها در جزيره ابوموسي كه تحت اشغال ايران است تقريبا امكان ندارد و ايران از رسيدن كمكها و مصالح ساختماني يا خدمات ديگر جلوگيري ميكند. وي همچنين از رسانههاي محلي خواست با تمام امكان روي مسأله جزاير سه گانه متمركزشوند و براي پوشش مساله جزاير و اخبار پيرامون آن بسيج شوند.
ملاحظه: شيخ عبدالله بن زايد آل نهيان، در ديدار با محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در شهر رام الله بار ديگر وضعيت جزاير سه گانه ايراني را «اشغال» توصيف كرد و مدعي شد: اين وضعيت بر روابط ايران با كشورهاي عربي همسايه خود تأثير منفي دارد. وي در اين مصاحبه تلاش كرد تا مسأله جزاير را يك مسأله عربي و مرتبط با كل جهان عرب جا بيندازد و مدعي شد: اين اشغال نه تنها به عنوان مانعي در برابر بهبود وگسترش روابط با امارات بلكه به عنوان مانعي در برابر روابط كشورهاي عربي با ايران است. وي در يك لحن تهديد آميز تأكيد كرد به نفع ايران و كشورهاي عربي است تا اين مسأاله به صورت مسالمت آميز حل شود.
نظريه: طرح ادعاي مالكيت مقامهاي اماراتي برجزاير اگر چه مساله تازه اي نيست و مسبوق به سابق است و همواره از سوي اين كشور و كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس در نشست ها و مناسبتهاي متفاوت و در مقاطع مختلف به آن پرداخته شده است؛ اما گفتمان و رويكرد جديد اماراتي ها حائز توجه و ارزيابي خاص در شرايط حاكم بر معادلات منطقه و روابط ايران و غرب ميباشد. به اختصار دلايل اظهارات وزير خارجه امارات را در چند مساله بايد دانست: 1- امارات قريب به يك سال است كه از بحران اقتصادي بي سابقه رنج مي برد كه مشكل مديريت افكار عمومي را به دنبال داشته است .لذا براي حفظ روحيه عمومي و روابط جامعه با دولت نياز به يك اقدام فرافكنانه در اين كشور احساس مي شود. 2- اظهارات شيخ عبدالله را نمي توان خارج از معادلات سياسي و امنيتي موجود در منطقه و بحرانهاي فلسطين،عراق و لبنان دانست. كشور امارات به عنوان يك مهره در سير اجرايي سياستهاي غرب بويژه آمريكا، مأموريت يافته است تا اذهان عمومي را از مساله قدس و فلسطين منحرف كرده و در سايه يك حركت فرافكنانه جمهوري اسلامي را به عنوان تهديد اصلي عليه جهان عرب معرفي كند و شريك جرم براي رژيم صهيونيستي در افكار عمومي عربي بسازد؛ يعني ايران و رژيم صهيونيستي را در يك سطح قرار دهد و مساله رژيم صهيونيستي و جنايات آن را از اولويت محافل سياسي و رسانه اي خارج نمايد. 3- نكته ديگر طرح جديد آمريكايي ها در خصوص صلح خاورميانه است؛ طرحي كه به موازات اقدامات رژيم صهيونيستي براي تخريب «قدس»، مساله قدس را از دستور مذاكرات حذف كرده است. وزير خارجه امارات و سعودي ها مأموريت يافته اند در يك حركت پيش دستانه با بزرگنمايي مساله جزاير و سوژه سازي براي محافل خبري، افكار عمومي جهان اسلام بويژه جهان عرب را از سناريوي خطرناك عليه قدس در جهل سياسي نگهدارد. 4- آمريكايي ها و غربي ها سناريوي تعريف معادلات سياسي و امنيتي منطقه را برپايه جبهه بندي جديد شيعه و سني، عربي و فارسي قرار داده اند و تمام امكانات خود را براي اين صورت بندي سياسي و امنيتي بكار گرفته اند. ورود عريان آنها براي اجراي اين سناريو به دليل نگاه منفي افكار عمومي عربها به آمريكا نتيجه لازم را نداشت. بيان مقاصد و نيات از زبان نماينده هاي عربي مثل امارات و سعودي ها اثر بخشي اين اقدام را در بسيج و همسوسازي جهان عرب عليه ايران و به نفع يك عضو عربي بيشتر مي كند. 5- اماراتي ها متأسفانه در فضاي توهم و خيالي كه براي خود ساخته اند به اين تلقي غلط رسيده اند كه جهان غرب و عرب از ادعاي مالكيت آنها حمايت مي كنند؛ لذا در سايه فضاي سنگين تهديد و فشار اعراب مي توانند ايران را وادار به پذيرش خواستههاي خودكنند. 6- بالاخره لحن و رويكرد جديد وزير امور خارجه امارات و تلاش براي القاي اشغالگر بودن ايران، عربي خواندن مسأله جزاير و تحريك مردم جزيره ابوموسي را را نمي توان جداي از سناريوي غرب براي مساله مناطق قوم نشين و بهره برداري از پتانسيل موجود در مناطق اقليت نشين تلقي كرد؛ مساله اي كه جريان مخالف نيز در آستانه سالگرد انتخابات دهم به جد روي آن برنامه ريزي كرده است.
خطرات ناشي از افزايش واردات سيگار در سال 88 خبري روي خط رسانه ها منعکس شد مبني بر اينکه در سال 88 واردات سيگار 466 درصد افزايش داشته است. متاسفانه اين آمار از مبادي رسمي كشور منتشر شده است، هزينه اين ميزان از واردات بيش از 45 ميليون دلار مي باشد.براساس آمار رسمي گمرك كشور ميزان واردات سيگار حاوي توتون در سال گذشته نسبت به سال 87 از نظر وزن 19/365 و از نظر ارزش 97/466 درصد افزايش داشته است.
ملاحظه: اگر چه در سال 88 با جدي گرفتن طرح مبارزه با پديده قاچاق با اصلاح قوانين و مقررات، خلع يد عناصر فاسد در کانون هاي رسمي و مهار روابط آلوده برخي عناصر و جريان هاي سياسي با چند مجموعه رسمي، وضع قاچاق بايد بهتر مي شد ولي آمار هاي رسمي در اين حوزه تکان دهنده است. حجم قاچاق سيگار در سال 1387 حدود 7 ميليارد نخ بوده که با احتساب عدم دريافت عوارض قانوني و ماليات مصوب در بودجه سالانه، معلوم مي شود 165 ميليارد تومان از درآمد عمومي کشور به جيب قاچاقچيان رفته است. با اين حال در سال 88 حداقل 14 ميليارد نخ سيگار به کشور قاچاق شده است که خسارت مالي وارده به دولت را در سال جاري به رقم 498 ميليارد و 82 ميليون تومان رسانده است که معادل حدود نيمي از ميزان کسري بودجه دولت مي باشد. چون قاچاق سيگار از سودآورترين قاچاق ها در دنيا و نيز در کشورمان به شمار مي آيد و به راحتي سالانه ميلياردها تومان به جيب قاچاقچيان سرازير مي شود، اين روند در امسال و سال هاي آينده به احتمال قوي تشديد يابد.يکي از نمونه هاي روشن قاچاق سيگار، قاچاق سيگار مارلبرو از جمله محصولات شرکت فيليپ موريس مي باشد. فروش اين سيگار قاچاقي از سال 2005 تا 2009، در داخل کشور به ده برابر رسيده و سهم قابل توجهي در بين جمعيت 12 ميليون سيگاري ايران، ايجاد کرده است. با توجه به شبهاتي که در رابطه با سهامداران شرکت مارلبرو مبني بر صهيونيست بودن وجود دارد، مبارزه با اين پديده شوم بايد به طور جد در دستور کار مسئولان مربوطه قرار گيرد.
تلاش جريان فتنه براي احياي جريانهاي سياسي قومگرا در آستانه تحركات جريانهاي دوم خردادي و تمهيدات فراهم شده از سوي آنها براي تجديد فعاليتهاي سياسي و اعتراضي در سالگرد انتخابات 22 خرداد 88 جريانها و گروهك هاي واگرا مدعي حقوق اقليت هاي قومي نيز تحركات خود را به طور مستقيم و غير مستقيم با جريان موسوم به سبز هماهنگ كرده اند. آنها با رايزني درون تشكيلاتي و با برخي سران فتنه سبز، برنامه ها و طرح هاي خود را براي ماههاي آينده تدارك ديده اند. در همين راستا جريان هاي تجزيه طلب پان تركيسم مقيم داخل و خارج از كشور، از جمله گروهاي قوم گراي آذربايجان با صدور دستورالعمل، مهمترين وظايف اعضاي اين جريان و مردم منطقه آذري نشين در سال 89 را تعيين كرده است. در دستورالعمل تدوين اين جريان خطاب به گروهاي ترك آمده است كه با انجام اين وظايف، ملت ترك خود را بيشتر ملتي جدا از مركز احساس خواهند كرد و زودتر به استقلالخواهندرسيد.اينوظايف عبارتند از: 1- انتقال بخشي از سرمايه گذاري آذري ها به آذربايجان براي عمران و آباداني آن و جلوگيري از دست رفتن آن در پي تحولات آينده. 2- با فرزندان خود تركي صحبت كنيد آن هم تركي خاص نه مخلوط با واژه هاي فارسي و اسامي ترك براي آنها انتخاب كنيد. 3- حس ملي گرايانه تركي را به هر طريق در فرزندان خود تقويت نماييد؛ با آگاهي دادن نسبت به تاريخ آذريها و تركها. 4- كمك هاي مالي به جريان ملي گرايانه درحد امكان انجام دهيم. 5- كمك معنوي به جريان پان تركيسم و مشاركت در تجمعات و نيز هر نوع ابراز وجود در برابر شونيسم فارس. 6- تبليغات ملي گرايانه در بين افراد، بستگان، آشنايان و متمايل نمودن آنها به اين مسئله كه هر فرد آذري يك سرباز محسوب مي شود. 7- ترجيح دادن ترك زبانها به وصلت و ازدواج در مقابل افراد غير ترك بخصوص فارس ها. 8- ماندن در آذربايجان براي از دست نرفتن هويت تركي فرزندان.
ملاحظات: 1- حسن ارك از عناصر پان تركيسم تبريز اخيرا در سفري به تهران با موسوي ديدار كرده است. در اين ديدار موسوي به او مي گويد:« من به تنوع قومي در ايران معتقد هستم و براي اجراي اصل 15 قانون اساسي تلاش ميكنم. من از اولين اعضاي كانون نويسندگان ايران هستم و فعاليتهاي روشنگرانه دارم.» موسوي ضمن قول مساعد به حسن ارك در خصوص درج مقالات و نظرات او در سايت هاي متعلق به جنبش سبز گفته است: «در آينده نزديك مانيفست جنبش سبز منتشر خواهد شد كه در آن از نظرات شما درخصوص آذري ها استفاده خواهد شد.» 2- جريان قوم گراي پان تركيسم در اطلاعيه اي از دانشجويان براي ثبت نام و بازديد از قلعه بابك دعوت به عمل آورده است. اين اطلاعيه كه بيشتر در سطح دانشگاههاي آزاد منتشر شده از سوي يك آژانس سياحتي پي گيري مي شود كه مدير آن از عناصر پان تركيسم مي باشد. 3- نكته حائز اهميت حمايت ها و رايزني هاي تركيه در جذب و مساعدت اين جريانها مي باشد. دولت تركيه اخيرا با صدور ابلاغيه به كليه دانشگاههاي اين كشور از رؤساي اين دانشگاهها خواسته است كه به هر نحو ممكن دانشجويان آذري زبان ايراني را جذب نمايند و تمامي شرايط و امكانات تحصيلي و سكونت آنها را فراهم آورند. بنا به برخي گزارش ها گرايش جوانان از سنگاپور، مالزي و ژاپن به سمت تركيه تغيير مسيرداده است. 4- جريان فتنه در طراحي آشوبهاي زنجيره اي پس از انتخابات 88 براي ظرفيتهاي قومي در مناطق قوم نشين جايگاه ويژهاي تدارك ديده بودند؛ اما در طول 6 ماه تلاش نتوانستند اين مناطق را با خود همراه سازند از اين رو همواره يكي از سؤالات كليدي جريان فتنه - پس از فروكش كردن التهاب سياسي در كشور- در محافل آسيب شناسي خود، چرايي ناكامي اين جريان در اين زمينه بوده است كه چرا اقليت هاي قومي كه به ظاهر بيشتر از مناطق ديگر زمينه حركت عليه نظام را داشتند با تحركات طرفداران جريان همراهي نكردند؟ اين جريان در رويكرد جديد با بازتعريف سياستهاي خود نسبت به مطالبات قومي در لايه هاي گوناگون اجتماعي با اپوزيسيون قومگرا تلاش دارد با تركيب خواسته هاي عادي جريانهاي درون نظام با مطالبات اپوزيسيون آنها را در سناريوي سياسي و امنيتي آتي خود شريك كند و با سپردن نقش مشخص، آنها را در ظاهر بازي گران مستقل با مطالبات خاص، اما در پوشش مطالبات ملي در فضاي سياسي و رسانه اي معرفي نمايد.
افزايش استفاده از نمادهاي گروههاي شيطان پرست ميزان استفاده از نمادهاي گروههاي شيطان پرست در قالب اقلام تزئيناتي در خودروها و مراكز تجاري برخي شهرها و مراكز استانها، به عنوان خوشبو كننده، پرچم خودرو، واكس خودرو و ... افزايش يافته است. اين اقلام كه با قيمتي نازل به فروش ميرسند، شامل برخي علائم شيطان پرستي از جمله علامت X ميباشد.
ملاحظه: اين اقلام تزئيني از مرز استان كردستان و به صورت قاچاق وارد كشور ميشود و در ديگر استانها و شهرستانها توزيع ميگردد. ديگر اخبار دريافتي در اين حوزه نشان ميدهد كه گروههاي مخالف نظام جمهوري اسلامي ايران قصد دارند مجموعه چنين اقداماتي را كه ميتوان به آن نام «جنگ نرم» نهاد، در همه سطوح جامعه به اجرا گذارند. در همين راستا معاون تبليغ و ارتباطات بنياد مهدوديت كشور اعلام كرد: «آمريكا سالانه هفت ميليارد دلار براي فعاليتهاي شيطان پرستي هزينه ميكند و همچنين كمپاني يهودي ـ صهيونيستي هاليوود سالانه 700 حلقه فيلم پر خرج با هدف انحراف ديني و فكري جوانان تهيه و توليد ميكند.» حجت الاسلام محمدرضا منصوري كه در نشست دانشجويي دانشگاه آزادي واحد خرم آباد با موضوع « فرقههاي نوظهور و مدعيان دروغين» سخن مي گفت در خصوص ديگر اقدامات آمريكا در راستاي فرقه سازي نيز افزود: «غرب براي ارتقاء خلاء معنويت بشر بيش از دو هزار فرقه به وجود آورده و آنها را به ابزارها و تجهيزات لازم براي رسيدن به اهداف شوم خود مجهز كرده است. از جمله اين فرقه دروغين، شيطان پرستان هستند كه طيف زيادي را شامل مي شوند. شيطان پرستان از طريق انتشار پوسترهاي جذاب و گمراه كنند، گسترش سايتها و وبلاگهاي شيطان پرستي، تبليغ و اطلاع رساني از طريق پارتيهاي شبانه در ميان اقشار مرفه جامعه، موزيكهاي تند و موهاي بلند، مشروبات الكلي، قرصهاي روانگردان و تمسخر و بدعت در اديان و ارتباطهاي مختلط نامحرمان قصد جذب مخاطبان خود بويژه از نخبگان، هنرمندان و دانشجويان را دارند». تاملي مجدد در سطور بالا تعمقي از سر درد و چارهسازي از سوي مسئولان و مردم را ميطلبد. دنياي كفر پس از شكست هاي پي در پي از انقلاب اسلامي در عرصههاي سخت و نيمه سخت، جبهههاي متعدد جديدي را به روي جوانان كشورمان گشوده است.
نظر عجيب دفتر شيخ يوسف صانعي در مورد چهارشنبه سوري در پي استفتاءي از دفتر شيخ يوسف صانعي در مورد حضور و برپايي مراسم چهارشنبه سوري، پاسخ دريافتي به شرح ذيل ميباشد: «مراسم چهارشنبه سوري عمومي است و اگر عرف جامعه باشد كه كسي با ترقه در آن روز مخصوص ناراحت نشود و شما ترقه بزنيد و من هم ترقه ميزنم و اين روز روز جشن است و عموميت دارد مثل اينكه در استخر زماني كه من شيرجه ميزنم به شما آب ميپاشد و زماني كه شما شيرجه ميزنيد به من و اين اطلاق اذيت و آزار نيست. ولي به طور كلي هر چيزي كه اطلاق اذيت و آزار باشد مشكل شرعي دارد. ولي آقاي (صانعي) مخصوص چهارشنبه سوري صحبتي نكردهاند. چهارشنبه سوري جزء سنتها و عرفيات است مانند اينكه ماشين سوار ميشويد صدا دارد و كسي نميگويد كه اگر ماشين سوار شوي مشكل دارد و بحث چهارشنبه سوري به همين شكل ميباشد درست است كه چهارشنبه سوري موجب اذيت و آزار مي شود ولي اين كه رسم عمومي است و همه شركت ميكنند و ترقه ميزنند عيبي ندارد.»
فروش هشت محموله بزرگ بنزين توسط توتال فرانسه به ايران بنا به خبر خبرگزاري رويترز ايران كه با تهديد نفتي غرب روبه رو است هشت محموله بزرگ بنزين خريداري كرده كه اكثر اين محمولهها از شركت توتال فرانسه خريداري شده است.
ملاحظه: مديرعامل شرکت بزرگ نفتي توتال فرانسه اذعان دارد توتال براي توقف فروش بنزين به ايران تحت فشار سياسي قرار دارد؛ اما اين اقدام را انجام نخواهد داد . اظهارات رئيس شركت فرانسوي توتال نشان مي دهد سياست تحريمي آمريكا عليه ايران با استقبال در سطح بين الملل مواجه نشده است. در عين حال ذكر اين نكته ضروري است فروش بنزين از طرف شركت توتال به خاطر تعهدات بيع متقابل در حوزه سرمايه گذاري پارس جنوبي است. كنگره آمريكا طرحي را در دست بررسي دارد كه بر اساس آن شركت هاي فروشنده بنزين به ايران توسط دولت آمريكا مجازات مي شوند.
موضع گيري كروبي در خصوص خاتمي و خوئينيها و كذب بودن تقلب در پي دعوت مجمع روحانيون مبارز از كروبي و موسوي براي شركت در جلسه مجمع و بيان ديدگاههاي خود، شيخ اصلاحات به تندي به اين دعوت پاسخ منفي داد. كروبي ضمن رد اين دعوت گفت: «اگر از تشنگي در حال مردن باشم و زنده ماندنم جز با گرفتن جرعه آبي از خوئينيها و خاتمي ميسر نباشد، آن جرعه آب را نخواهم خواست.» ملاحظه: اخيراً مهدي كروبي در ملاقات با شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب انتقادات شديدي را نسبت به سيدمحمد خاتمي مطرح كرده و گفته است:«همين آقا (احمدينژاد) با بيعرضگي خاتمي و ناپختگي شما در انتخابات رياست جمهوري نهم و دهم رأي آورد.»
نظريه: اذعان كروبي به رأي آقاي احمدينژاد در دوره نهم و دهم خود اذعان به دروغ بودن طرح تقلب توسط موسوي و همراهان او ميباشد.
اعتراض مردم به شرکت کروبي در مراسم ترحيم پدر وزير ارشاد مهدي کروبي در مراسم ترحيم پدر سيد محمد حسيني، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي شرکت کرد. گفته مي شود حضور وي در اين مراسم مورد اعتراض مردم قرار گرفته است و زمانيکه وي قصد خروج از مراسم را داشته با فرياد "مرگ بر منافق" مردم مواجه شده است. محافظان کروبي براي جلوگيري از صدمه به وي، به سرعت او را از مکان خارج کردند. اما از نکات قابل توجه که براي معترضين تعجب آور بود، مصافحه رئيس مجلس شوراي اسلامي با کروبي بود. همچنين گفته مي شود کروبي براي در امان ماندن از اعتراضات مردمي محل سکونت خود را از نياوران به ديباجي جنوبي تغيير داده است با اين حال اعتراضات مردمي جلو منزل وي ادامه دارد.
ملاحظه: - علاوه بر اين اعتراضات به کروبي، به هنگام حضور وي در ساير مراسمات همچون حضور در نمايشگاه مطبوعات و مراسم 22 بهمن، اعتراض مردم به وي به جهت ادعاها و تهمت هاي سخيف او به نظام اسلامي به شدت وجود داشته است و بعد از ايام انتخابات هيچگاه وي نتوانسته با اطمينان خاطر در بين مردم حاضر شود. اين موضوع نشان مي دهد که مردم ديگر افرادي همانند کروبي را بر نمي تابند و خواهان بازپرسي از آنها جهت طرح آن ادعاهاي باطل هستند. - سران فتنه در استراتژيهاي جديد خود، موضوع بازسازي وجهه خود را به جد در دستور کار قرار داده و سعي مي کنند از هر فرصتي براي اين کار استفاده کنند. در عين حال رفتارهايي را دنبال مي کنند که نمي توان به صداقت آنها اطمينان کرد. ديدار موسوي با گروههاي ضد نظام از جمله اين رفتارهاست.
پاسخ نامه رئيس جمهور به رهبري در مورد طرح هدفمند کردن يارانه ها بعد از بالا گرفتن بحثها در خصوص قانون هدفمند كردن يارانهها و اختلاف مجلس و دولت، رئيس جمهور طي نامه شماره 3840 مورخ 15/1/89 به رهبر معظم انقلاب چاره جويي ايشان را خواستار شد. مقام معظم رهبري در مورخه 16/1/89 در حاشيه نامه نوشتند : «هر گونه مساعدت ممكن از سوي دستگاهها و از مجلس محترم در اجراي اين كار بزرگ صورت گيرد.» پيرو اين دستور، مجلس مساعدت لازم را براي حل مشکلات پيش رو انجام داد.
تحليل هفته
استاد مطهري، شهيد مبارزه با التقاط
* مهدي سعيدي در ميان شاگردان حضرت روح الله(ره) بيشك استاد شهيد مرتضي مطهري را ميتوان برجستهترين شاگرد ايشان دانست كه نام وي چون خورشيدي در محفل شاگردان امام(ره) ميدرخشد. استاد شهيد مرتضي مطهري با تفقه و دقت نظر در آموزههاي ديني چنان بر آن اشراف يافت که استادش در وصف آثار وي ميگويند: «آثاري كه از او هست، بي استثنا، همه آثارش خوب است. و من كسي ديگري را سراغ ندارم كه بتوانم بگويم بياستثنا آثارش خوب است.»(11/2/61) اما يكي از مؤلفه ها و ويژگيهاييكه مطهري را در اين جايگاه ممتاز قرار داد، حضور وي در جبهه مقابله با نفوذ انديشههاي انحرافي در حوزه دين بود. مطهري به خوبي دريافت آنچه كه دين را در عصر حاكميت ايدئولوژيهاي انساني تهديد ميكند، نه ظهور و بروز مكاتب اومانيستي و حتي الحادي است؛ بلكه شكلگيري انديشههاي التقاطي است كه استحاله تدريجي دين را نشانه رفته است. تلاش براي به روزكردن دين و ارائه چهره اي از آن متناسب با مقتضيات زمان، توسط مسلماناني كه دغدغه دين را داشته ولي به جاي تفقه در دين از مفاهيم و ارزشهاي ديگر مكاتب به ظاهر مدرن جديد وام مي گرفتند، حركتي انحرافي بود كه منجر به ارائه ديني التقاطي گرديد. رهبر معظم انقلاب اسلامي در تشريح وضعيت فكري – فرهنگي آن دوران ميفرمايند: «يك عده تحتتأثير جاذبههاي افكار نو و وارداتي، مجذوب اينها ميشدند و سعي ميكردند اسلام و فكر اسلامي و دين را با اينها تطبيق كنند؛ منتي هم سر دين ميگذاشتند كه ما اسلام را جوانپسند و مردمي و قابل قبول كردهايم! گاهي اوقات كاسهي از آش داغتر هم ميشدند و چند قدم هم جلوتر از صاحبان اين فكرها پيش ميرفتند، براي اينكه نبادا متهم به مرتجع بودن و اين حرفها شوند كه اين را هم ما در مواردي ديديم. نبوت و توحيد و معاد و مباحث امامت و مباحث فقهي و مباحث اجتماعي و سياسي اسلام را به سمت مشابهات خودش در مكاتب بيگانهي از اسلام و احيانا الحادي و بكلي بيگانهي از دين كشاندند و منت هم سر اسلام ميگذاشتند كه ما آمديم اسلام را همهكس فهم و همهكس پسند و در چشمها شيرين كرديم!« (18/12/82) در اين دوران انديشههاي ماركسيستي، ليبراليستي، اگزيستانسياليستي و ديگر ايسم هاي غربي توسط جريانهاي فكري داخلي به آموزههاي ديني گره زده ميشد و نسخه هاي التقاطي انديشه براي جلب نظر جوانان و جذب آنها به احزاب و گروههاي سياسي مختلف ارائه ميگرديد. نهضت آزادي، جبهه ملي، مجاهدين خلق(منافقين)، چريكهاي فدايي خلق، حزب سوسياليست هاي خداپرست، حزب توده، گروهك فرقان و ... از جمله گروههاي ريز و درشتي بودند كه در دهه 20 تا 50 در كشور شكل گرفته و كم و بيش از انديشه التقاطي رنج ميبردند. در چنين شرايطي بود كه استاد مطهري به صحنه آمد و براي مبارزه با التقاط، افزايش آگاهي و بصيرت و شناخت صحيح آموزههاي ديني با روشهاي اسلامي و همچنين تعريف شفاف مرز بين اسلام و ماركسيسم و ليبراليسم و ديگر ايسمهاي مطرح، مجاهدت خود را آغاز نمود. حكيم فرزانه انقلاب اسلامي و يار ديرين شهيد مطهري، وي را "پهلوان ميدان مبارزه با افكار التقاطي"(11/2/84) معرفي كرده و در وصف ايشان ميفرمايد: «ايشان با قوت فكري و انديشه صائب خود در دهههاي 1340-50 وارد ميدانهايي شد كه تا آن زمان هيچ كس در زمينه مسائل اسلامي وارد آن نشده بود و با تفكرات وارداتي غربي و شرقي به چالش علمي عميق، وسيع و تمام نشدني پرداخت و در جبهه مقابله با ماركسيسم و تفكرات غربي و ليبراليسم دست به يك جهاد هوشمندانه زد و با توان علمي و ايمان راسخ و اعتماد به نفس، موفقيتهاي بزرگي به دست آورد و با قدرت اجتهاد و انصاف و ادب علمي، روشي متقن و بدور از تحجر و التقاط براي معرفي اسلام و مقابله با كجانديشي و انحراف ايجاد كرد و پايههاي افكار مورد نياز جامعه اسلامي و انقلابي را تأسيس نمود و نقش مؤثري بر جريان فكري اسلامي و شكلگيري نظام اسلامي بر جاي گذاشت و بصورت سنگري امن براي جوانان طالب و علاقمند فكر اسلامي در حوزهها و دانشگاهها درآمد تا بتوانند زير سايه اين تفكر عميق و مستحكم دين خود را حفظ كنند و دستآوردهاي نوين فكري داشته باشند و از آن دفاع نمايند.«(6/2/83) معظم له در جايي ديگر مطهري را عالمي "نافذالبصيره" معرفي ميكند كه حضور در جبهه مبارزه با التقاط برخاسته از اين ويژگي ايشان بود. ايشان مي فرمايند: «شهيد مطهّري يك مبارزِ در راه خدا؛ يعني يك مجاهد في سبيلاللَّه بود. منتها جهاد، انواعي دارد. يكي از سختترين جهادها اين است كه در مقابله با هجوم افكار و فرهنگهاي غلط و انحرافي و درك غلط جمعي از مردم، انساني كه حق را ميشناسد، بايستد و بخواهد از حق دفاع كند و با بيان، با فكر، با منطق و با سلاح زبان و قلم، ذهنها را به سمت آنچه درست است هدايت كند. اين، از آن جهادهاي بسيار دشوار است و شهيد مطهّري، اين جهاد سخت را سالهاي متمادي انجام داد. او انسان بصير و نافذالبصيرهاي بود؛ آدم معمولي نبود؛ بينش تيزي داشت؛ به سطح جامعه نگاه ميكرد و اشتباهاتي را كه در فهم عمومي ملت ما وجود داشت و متأثّر از تلقين دشمنان بود، ميفهميد كه چيست و شروع ميكرد با آنها مبارزه كردن.» (15/2/72) حاصل همين شفاف سازي و آگاهيبخشي بود كه كينه مخالفين التقاطي کينه مطهري را به دل گرفتند و شكست خوردگان عرصه مباحثه و مجادله علمي، آنگاه كه همه نقشه هاي خود را نقش بر آب ديدند و شاهد ريزش و جدايي جوانان از انديشه هاي انحرافي خود بودند، راه را تنها در حذف فيزيكي مطهري يافته و وي را با گلوله در 12 ارديبهشت سال 1358 به شهادت رساندند؛گلوله اي كه از اسلحه منافقي بر پيشاني "شهيد مبارزه با التقاط" نشست. حضرت آيت الله العظمي خامنه اي به اين ماجرا چنين اشاره مي کنند:«همان مبارزه موجب شد كه مطهّري به شرف شهادت نائل شود؛ يعني آن دشمني كه مطهّري را بر زمين انداخت و خون او را جاري كرد، دشمني بود كه از ارشادها و آگاهيهايي كه او به مردم ميداد، صدمه ميديد. چون شهيد مطهّري در مقابل التقاط ايستاد، در مقابل نفاق ايستاد، در مقابل تهاجم فرهنگ غرب و شرق ايستاد و اسلام ناب و اسلام فقاهتي را ترويج كرد، لذا كسانيكه با اين چيزها مخالف بودند، او را بر زمين انداختند.» (15/2/72) هرچند مبارزه مطهري با التقاط در هوشياري ملت نسبت به اين بيماري نقش بسزايي داشت، اما موجب ريشه کن شدن کامل آن نگرديد. با آشکار شدن ماهيت اين جريانها براي ملت در سال 60، تا مدتي انديشه هاي التقاطي به محاق رفته و عرصه ظهور و بروز نيافتند. با پايان يافتن جنگ و اولويت يافتن مساله توسعه و بازسازي کشور و قدرت گرفتن دولت سازندگي بود که فضاي فکري - فرهنگي کشور نيز دچار تحول شد و زمينههاي شکلگيري و تقويت جريانهاي التقاطي جديد فراهم آمد. برخي فعالان سياسي - فرهنگي که روزگاري خود را منادي اسلام ناب محمدي(ص) ميدانستند، به دليل نداشتن عمق کافي در شناخت آموزههاي ديني در مواجه با ايدئولوژيهاي جديدي که در دهه 70 توسط اساتيد غرب زده در دانشگاهها تدريس مي شد، دچار استحاله شده و به روشنفکراني تيديل شدند که به بهانه ارائه قرائت هاي جديد از دين، انديشه اسلام ناب محمدي(ص) را دچار التقاط کردند. اين عدم توجه به مرزبنديها و رعايت اصول، تنها در حوزه هاي فکري – فرهنگي باقي نماند، بلکه به تدريج التقاط مرزهاي جناح بنديهاي سياسي را نيز در نورديد و التقاطيون تا شوراي مرکزي احزاب و گروههاي سياسي مدعي خط امام به پيش رفتند. نفوذ انديشه هاي سکولاريستي در دفتر تحکيم وحدت و استحاله کامل اين جريان با سابقه دانشجويي مدعي خط امام نمونه عيني نفوذ انديشه هاي التقاطي در درون جبهه مدعي خط امام بود. ظهور و محوريت يافتن افرادي چون عبدالکريم سروش، حسين بشيريه، سيدجواد طباطبايي، مجتهد شبستري، اکبر گنجي، محسن کديور، هاشم آغاجري و ... به عنوان ليدرها و تئوريسينهاي فکري اين گروهها، بالاخص بعد از شکل گيري دولت دوم خرداد، نمونه اي از نفوذ و استحاله در حوزه هاي فکري – معرفتي اين جريان بود. همچنين ائتلاف و تعامل کامل با گروههاي سياسي و شخصيت هاي محوري آن همچون نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز، جنبشهاي فمينيستي، جريانهاي مدعي حقوق بشر، جنبشهاي مارکسيستي و نئومارکسيستي دانشجويي و ... را ميتوان به عنوان نماد کامل التقاط در حوزه فعاليتهاي سياسي مطرح نمود. فرآيند "فرورفتن در منجلاب التقاط" بود که در قالب فتنه سبز و کليد خوردن سناريوي کودتاي مخملي در آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم ظاهر شد و انديشه التقاطي آثار سياسي – امنيتي خود را به عينه بروز داد و به جريان برانداز نظام تبديل شد. (پروسهاي که قريب به 30 سال پيش در سالهاي 59 و60 توسط اسلاف جريانهاي التقاطي امروز، شاهد آن بوديم!) در اين ميان التقاطيون که رهبري جريان فتنه را برعهده داشتند، تا به آنجا پيش رفتند که همه جريانهاي منحرف فکري - سياسي و زخم خوردگان از انقلاب اسلامي به حمايت از آنها وارد عمل شده و براي موفقيت فتنه گران در برابر انديشه اسلام ناب محمدي(ص) صف آرايي کردند. مروري بر رفتار سياسي و سخنان موسوي مدعي خط امام به عينه وجود انديشه التقاطي را در وي آشکار ميسازد. به عنوان نمونه وي در روزهاي پاياني فروردين ماه سال جديد به ديدار جمعي از فعالان ملي- مذهبي رفته و در آنجا اظهار داشت: «ما مبلغ قرائت رحماني از دين هستيم. قرائتي از دين که واجد حداکثر مدارا نسبت به تمامي ديدگاه ها و عقايد است.» تلاش براي تبليغ "قرائت رحماني از دين" از جمله مفاهيم مشتبهي است که براي فهم منظور موسوي بايد به ديگر گفتار و رفتار وي توجه نمود. وي در بخشي ديگر از سخنان خود در اين ديدار منظور خود را از نگاه رحماني به دين ارائه ميدهد و آن را متناظر با "نگاه حداقلي به دين" تفسير و تاکيد ميکند: «همه بايد دور هم و کنار و همدل يکديگر باشيم؛ بايد روي «حداقلها» توافق کرد. شعارهايي را برگزينيم که قدرت وصلکردن و همراه ساختن حداکثري داشته باشد. همانطور که رنگ سبز، شاخصي حداقلي براي پيوند يافتن شهروندان معترض به وضع موجود شده است، بايد بر محورهايي حداقلي براي پيشبرد و گسترش جنبش سبز اجماع کرد.» همين نگاه حداقلي است که زمينه نفوذ و استحاله را در جريانهاي سياسي و ايجاد التقاط را در جريانهاي فکري فراهم کرده است؛ بيماري که جريان فتنه و سران فتنه بدان دچار گشته اند. جالب است که بدانيم در اين ديدار افرادي چون "حبيب الله پيمان" ، "عزت الله سحابي" و "محمدبسته نگار" حضور دارند! در اين شرايط به خوبي معلوم ميشود که مصاديق ضمير "ما" در عبارت" همه بايد دور هم و کنار و همدل يکديگر باشيم" چه کساني هستند! آري منظور موسوي از قرائت رحماني از دين، کنار نهادن توصيه هاي حضرت امام در مورد جريانهاي سياسي انحرافي از جمله نهضت آزادي است و ديدار و همراهي با آنها براي تحقق آنچه وي آرمانهاي جنبش سبز مينامد، است. به راستي تلاش براي وحدت با جريانهاي مخالف و معاند و مطرود حضرت امام(ره) توسط نخست وزير امام چه معنايي ميتواند داشته باشد!؟ آيا آقاي موسوي اين عبارات حضرت امام(ره) را خطاب به وزيرکشور وقت که اتفاقا وزير کشور آقاي موسوي در سال 1367 و رئيس کميته صيانت از آراي وي در سال 1388 بوده را فراموش کرده که فرمودند: «نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويل هاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهكهاي ديگر، حتي منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است» (صحيفه امام، ج 20، ص 479، 30/11/67) امروز جريان فتنه پا را از اين هم فراتر نهاده و سازمان منافقين، سلطنت طلبان و ضدانقلابيون فراري را در جمع حاميان سبزپوش خود ميبيند و تلاشي هم ندارد که صف خود را ازآنها جدا کند. به هر حال هر چه ميگذرد ابعاد جديدتري از انديشه التقاطي سران فتنه نمايان ميگردد و به خوبي نشان ميدهد که عاقبت "التقاط انديشي" از آبشخور دشمنان انقلاب اسلامي سر در خواهد آورد. براستي اگر مطهري امروز زنده بود در برابر التقاط جديد چگونه افشاگري ميکرد؟! جامعه امروز ما به مطهريهاي ديگري سخت نيازمند است!
اقدامات عملي دولت جهت کاهش فشارهاي تورمي حاصل از اصلاح نظام يارانه ها
* علي قاسمي در اوايل سال 86 بحث طرح تحول اقتصادي در 7 حوزه ( ماليات ، اصلاح پول ملي، اصلاح يارانه ها، اصلاح گمرک، بهره وري، اصلاح بانك ها و اصلاح نظام توزيع) جزء برنامه هاي دولت قرار گرفت. با کارشناسي هاي گسترده اي که صورت پذيرفت در نهايت لايحه اي تحت عنوان هدفمند سازي يارانه ها حدود 19 ماه پيش به مجلس شوراي اسلامي ارسال شد.اين لايحه پس از فراز و نشيبهاي فراوان سرانجام به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد.در فرايند رسيدگي به اين لايحه نمايندگان با نظرات کارشناسي خود و کميسيون ويژه تغييرات نسبي را در لايحه انجام دادند که نظر درخواستي دولت تامين نشد تا اينکه اين موضوع به بحث اختلافي دو قوه منجر شد . رئيس جمهور در مورد نحوه تصويب لايحه يارانه ها در مجلس شوراي اسلامي ناراضي بوده و در همين ارتباط مي گويد « با نحوه تصويب لايحه هدفمند سازي يارانه ها در مجلس مردم ضرر مي کنند و راه حل اين است که با همه پرسي از مردم بخواهيم که آيا مي خواهند اين قانون اجرا شود يا نه ، پيشنهاد ما اختصاص 40 هزار ميليارد تومان براي هدفمند سازي يارانه ها بود اما نمايندگان مجلس با 20 هزار ميليارد تومان آن موافقت کردند و اصرار دارند آن را اجرا کنيم. ما اجراي هدفمند سازي يارانه ها را به آنها واگذار مي کنيم و اختيار تام به آنها مي دهيم و اگر مي توانند اجرا کنند.»1 بعد از توصيه مقام معظم رهبري مبني حل اختلافات دو قوه و يكپارچگي در حركت،كميته مشترک دولت – مجلس شکل گرفت و نامه اي توسط رئيس جمهوري به رئيس مجلس در خصوص ابهامات و مشکلات اجرايي طرح نوشته شد. رئيس مجلس نيز موارد درخواستي دولت را با اعضاي کميسيون ويژه مجلس براي بررسي بيشتر مطرح کرد. در نهايت در جلسه غير علني مجلس با راي 161 نفر از 202 نفر بصورت استمزاجي به تصويب رسيد. در اين جلسه سه موضوع اصلاح شد که عبارتند از: 1- مبلغ 20 هزار ميليارد تومان خالص، بدون احتساب ماليات و عوارض عينا به حساب هدفمندي يارانه ها واريز شود. 2- زمان مشخصي نيز براي آن در نظر گرفته نشده است. 3- در ماده 7 قانون نيز به دولت اجازه داده شده است که از افراد خاص شناسايي شده، حمايت بيشتري صورت گيرد و مجلس نيز در طول اجراي طرح از هيچ کمکي به دولت دريغ نکند. بعد از ابلاغ اصلاحي مجلس اصلاح نظام يارانه ها چند گام براي اجراء نزديك شد. قرار است از 20 ارديبهشت ماه ثبت نام جمع آوري اطلاعات خانوارها براي كسانيكه موفق نشده اند در دور اول ثبت نام كنند، انجام گيرد سپس در خردادماه صدور كارت هاي الكترونيكي نهايي شود و پس از آن كار وارد فاز عملياتي گردد. اما چند سوال بعد از تهيه اين گونه مقدمات در اذهان مردم مطرح است: تورم احتمالي اجراي اين طرح بزرگ و مهم به چه ميزان است؟ دولت چه اقداماتي براي رفاه عمومي مردم در نظر دارد؟ تحليل مجامع مهم بين المللي همچون بانك جهاني و صندوق بين المللي پول در اين رابطه چيست ؟ اين مقاله در صدد پاسخگويي به سوالات فوق است. در مورد ميزان تورم ناشي از اجراي طرح بايد گفت، در اين بخش حساسيت ها بالنسبه بيشتر است و آمارهاي اعلامي بسيار متفاوت است . مرکز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي حد 65درصد را اعلام کرده، در حاليکه بسياري از صاحب نظران اقتصادي از جريان هاي مختلف سياسي حد 30 الي 35 درصد را اعلام داشته اند.در اين ميان رقمي که صندوق بين المللي پول بيان کرده 32 درصد است، ولي پايين ترين ميزان تورم اعلامي بانک مرکزي در حد 26 درصد مي باشد. در کل مي توان گفت اين کار نياز به مديريت پولي و اقدامات جانبي و احتياطي دولت دارد. از طرفي اگر قرار باشد با اجراي اين طرح عظيم تورمي در اين حد بر مردم تحميل شود و جبران ها به صورت پرداخت مستقيم صورت بگيرد، عبور از مرحله گذار کار چندان دشواري نخواهد بود. علاوه بر اين مردم در طول چند سال گذشته با تورم هايي در اين حد و قواره به آساني كنار آمده اند.
اقدامات عملي دولت دولت به منظور کاهش فشارهاي تورمي ناشي از افزايش قيمت کالاهاي اساسي در اجراي هدفمند کردن يارانه ها،كارهاي متعددي را پيش بيني كرده است. يكي از آنها موضوع ذخيره سازي کالاهاي اساسي است. - در همين راستا، 2 هزار ميليارد تومان تسهيلات براي ذخيره سازي 16 قلم کالا در نظر گرفته شده است. بدين ترتيب ذخيره سازي بيش از يک ميليون تن کالاي اساسي شامل ؛ گوشت قرمز، گوشت مرغ، تخم مرغ، شيرخشک صنعتي، پنير، کره، برنج، عدس، لوبيا، نخود، ماکاراني، روغن نباتي، قند و شکر با همکاري 12تشکل غير دولتي بخش خصوصي در کشور آغاز شده است. - براساس بند (ز) ماده 8 قانون هدفمند کردن يارانه ها، بايد از صادرات غيرنفتي کشور حمايت شود به همين منظور بسته حمايت از صادرات در دوران گذار طرح هدفمند کردن يارانه ها با کمک بخش خصوصي در حال تدوين است تا آسيبي به اين حوزه وارد نشود. - هدفمندسازي تدريجي نان يکي ديگر از اقدامات است که دولت در دستور کار دارد. اولا براي کاهش 30 درصدي ضايعات نان، قرار است کار خريد گندم به بخش خصوصي واگذار شود.به گفته وزير بازرگاني، دکتر غضنفري، در چارچوب بحث هدفمند سازي يارانه ها وزارت بازرگاني موضوع کاهش ضايعات نان را پيگيري مي کند. بر اين اساس، بخشي از يارانه نان نيز به مرور زمان هدفمند خواهد شد که اين امر به کاهش نرخ ضايعات نان نيز کمک خواهد کرد. - تلاش براي بستر سازي حذف يارانه در صنايع انرژيبر از قبيل صنعت فولاد با حذف تدريجي يارانه و كمك نرمافزاري و سختافزاري دولت به فولادسازان براي ترميم ساختار خود جهت افزايش بهرهوري مي تواند بخشي از اين آسيب ها را کاهش دهد. دکتر حسيني وزير اقتصاد به مديران و متوليان صنعت فولاد قول ضمني داده بود که حذف يارانه ها از صنعت فولاد با يک سال تاخير اجرا شود.سرانه مصرف فولاد ايران در سال 2001 به ميزان 2/159 كيلوگرم به ازاي هر نفر بوده است (6/10 ميليون تن در سال) و اين رقم در سال 2008 به 216 كيلوگرم به ازاي هر نفر رسيده است (16 ميليون تن در سال) در حالي كه توليد فولاد در ايران طي سالهاي 2001 تا 2008 از 9/6 ميليون تن به 10 ميليون تن افزايش يافته است و اين موضوع خود لزوم حركت به سمت توسعه فولاد در ايران را نشان ميدهد. اما بدون ترديد افزايش توليد فولاد جزو اولين گامهاي حركت به سمت صنعتي شدن كشور است؛ زيرا بر اساس سند چشمانداز، توليد فولاد در سال 1400 بايد به ميزان 40 ميليون تن افزايش يابد. فولاد در دنيا جزو صنايع انرژيبر محسوب ميشود؛ بدين معنا كه توليد فولاد نياز شديد به انرژي از جمله برق و انرژيهاي فسيلي (زغالسنگ و گاز طبيعي) دارد و سهم عمدهاي از قيمت تمام شده آن مربوط به قيمت انرژي است. از اين رو در چند سال گذشته ايران براي توليد فولاد که داراي ذخاير عظيم گاز طبيعي است، محور توسعه خود را بر روش احياي مستقيم(احيا با گاز طبيعي) قرار داده است. اما اگر توليد فولاد را به روش كوره بلند انجام دهند، علاوه بر استفاده از زغالسنگ به جاي گاز طبيعي از گاز حاصل از كوره بلند نيز براي توليد برق مي توان استفاده کرد. (گاز خروجي از کوره بلند که بر اثر سوختن کک توليد ميشود، داراي ارزش حرارتي قابل قبول براي مصرف در نيروگاههاي حرارتي است؛ به اين معنا که با گاز خروجي از کورهاي 2000 مترمکعبي که کورهاي کوچک محسوب ميشود، ميتوان حداقل 110 مگاوات برق توليد کرد)، اما در ايران تنها 9/19 درصد فولاد (در سال 2008) به اين روش توليد ميشود. به همين دليل انتظار ميرود در صورت حذف يارانه حاملهاي انرژي فولاد ايران قدرت رقابت خود را از دست بدهد و آسيب هايي به آن وارد شود. 2 - 30 درصد از درآمد حاصل از هدفمندسازي يارانهها براي جبران زيانهاي احتمالي بخش توليد به بنگاههاي توليدي پرداخت مي شود. دولت در اينجا مي تواند به بنگاههايي كه آسيب بيشتري مي بينند تسهيلات جبراني بيشتري پرداخت كند. - قيمت حاملهاي انرژي بر اساس سناريوهاي مختلف مورد بررسي قرار گرفته و در آستانه اجراي طرح قيمت حاملهاي انرژي اعلام عمومي خواهد شد كه اين آستانه طرح ميتواند شب اجرا يا يك شب قبل از آن باشد.عدم اعلام قيمت نهايي به دليل آثار رواني اجراي اين طرح است.
نگاه توصيه اي بانک جهاني در باره هدفمندسازي يارانهها بحث هدفمند سازي يارانه ها به صورت نقدي که در حال اجرايي شدن است تاييد مجامع مهمي همچون بانک جهاني را به همراه دارد. بانک جهاني در زمينه تجربيات مختلف هدفمند سازي يارانه ها گزارشي ارائه کرده است. براساس اين گزارش، پرداخت نقدي يارانه به اقشار کم درآمد و فقير يکي از جايگزينهاي مناسب براي پرداخت يارانهها است. اين سازمان ضمن رد دريافت همه اقشار از يارانه ها معتقد است، پرداخت يارانههاي عمومي از آن لحاظ که ثروتمندان نيز از آن برخوردار ميشوند باعث به هدر رفتن منابع مالي دولت بدون دستيابي به نتيجه لازم در جهت ريشهکني فقر در سطح جامعه ميشود. بانک جهاني در ادامه گزارش خود به کشورهاي در حال توسعه توصيه ميکند نظام کنوني پرداخت يارانهها را هر چه سريع تر اصلاح کنند و آن را به نظام پرداخت هدفمند يارانهها به افراد فقير تبديل کنند. اجراي طرح پرداخت هدفمند يارانهها دو مزيت مهم دارد؛ نخست آن که موجب ميشود تا بخش کمتري از منابع مالي دولت براي حمايت از ثروتمندان صرف شود و به عبارت ديگر منابع مالي دولت به طور واقعي در جهت حمايت از افراد فقير مصرف شود. مزيت دوم طرح هدفمندکردن يارانهها آن است که با واقعي شدن قيمت مواد و کالاهاي اساسي از ميزان حيف و ميل و اسراف اين کالاها کاسته مي شود.3 آنچه در پايان لازم است ذكر شود اين است كه دولت و مجريان بايد در مدت زمان باقي مانده تا اجراي هدفمندسازي يارانهها، به صورت منسجم و ساماندهي شده به اطلاعرساني بپردازند و اين آگاهي را حتي به صورت رو در رو به همه مردم در تمام مناطق کشور منتقل کنند تا از نگرانيهاي موجود در اين زمينه کاسته شود. نگراني مردم از تورم حاصل از اجراي طرح، كم شدن قدرت خريد و تامين معاش زندگيشان يك امر جدي است. اگر دولت اجراي موفق اين طرح و تامين رفاه عمومي مردم را تضمين كند نگراني مردم برطرف ميشود.
پينوشتها: 1- اکو نيوز،29 اسفند 88. 2- روزنامه دنياي اقتصاد (2/2/88). 3- http://www.tahavolateeghtesadi.ir/newsdetail-562-fa.html
تهديدات آمريکا؛ فرضيات و واقعياتï
از سال 1383موضوع فن آوري هستهاي ايران داراي فراز و نشيبهاي زيادي بوده است. در اين فراز و نشيبها همواره شاهد دو مسير كه تقريبا به موازات هم پيش مي رفت بوده ايم؛ از يك سوآمريكاييها فشارهاي خود را به صورت تصاعدي پيش برده اند و ابعاد آن هم هر روز پيچيده تر است كه شده در نقطه مقابل جمهوري اسلامي نيز بدون عقب نشيني به موازات فشارها، تلاشهاي خود را مضاعف كرده و به پيشرفت هاي قابل توجهي دست پيدا كرده است كانه هر چه فشارها بيشتر شده پيشرفتهاي ايران نيز بيشتر شده است درحدي كه استيصال را در چهره آمريكا و هم پيمانان اروپايش شاهد هستيم. اكنون با توجه به دكترين جديد هستهاي آمريكا دو فرآيند را ميشود دسته بندي كرد: دكترين اول : آمريكا به دنبال منع دستيابي ايران به فن آوري هستهاي بوده كه اين فرآيند از سال 1382به اين طرف دنبال شد و در اين راستا سناريوهاي مختلفي طراحي شد. از گفتگو و تعامل با ايران تا تهديدهاي شديد، حمله نظامي يا حمله به تاسيسات هستهاي ايران. دكترين دوم كه اكنون دنبال ميشود به جاي منع هستهاي ايران، مواجهه هستهاي با ايران مطرح است.
اما دكترين جديد هستهاي آمريكا داراي پنج بخش ميباشد. بخش اول: در خصوص منع گسترش سلاح هاي هستهاي يعني معاهده NPT به نوعي بازنگري شود كه از اين طريق از گسترش آنها جلوگيري به عمل آيد.
بخش دوم: كاهش نقش تسليحات هستهاي در استراتژي امنيت ملي؛ يعني آمريكاييها مطرح ميكنند كه در اين جهان نوين جنگ هستهاي پايان يافته اما حمله هستهاي را نميتوان منتفي دانست و گروههاي تروريستي محور اصلي اين بخش قرار ميگيرد. در اين استراتژي آمريكاييها ميگويند ما سلاح هستهاي را عليه كشورهايي كه فاقد سلاح هستهاي هستند بكار نخواهيم برد؛ اما گروهي از كشورها در اين ميان مستثني هستند.
بخش سوم: ثبات بازدارندگي استراتژيك در منطقه است. يعني در سطح نيروهاي هستهاي اگر چه كميت سلاح هاي هستهاي كاهش مييابد ولي كيفيت سلاحها پيشرفته تر شود كه بتوانند به تناسب ميدانهاي جنگي جديد كاربرد موثرتري داشته باشند.
بخش چهارم: پيگيري زرادخانههاي هستهاي ايمن ومطمئن. اين مسئله نشان ميدهد آمريكاييها به دنبال محو زرادخانههاي هستهاي خود نيستند بلكه به دنبال ايمن سازي زرادخانههاي خود هستند.
بخش پنجم: آمريكاييها به دنبال اطمينان بخشيدن به شركاء و متحدين خود بويژه در منطقه هستند. در اين دكترين يا سند مكتوب دو بار به طور مستقيم و چند بار غير مستقيم به ايران اشاره شده است؛ بويژه اينكه ايران را در ذيل گروههاي تروريستي قرار دادهاند و اين مسئله بسيار قابل توجه است و به نظر ميرسد آمريكاييها در حال طراحي پروژه جديد و خطرناكي براي مقابله با ايران هستند. اين شواهد نشان ميدهد آمريكاييها استراتژي خود را همچنان مبتني بر تهديد قرار دادهاند نه مبتني بر صلح؛ اگر چه گفتمان ظاهري آنها مبتني بر صلح است كه اين امري فريبنده است. حال اين بحث مطرح است كه آمريكاييها در ارتباط با ايران چه هدفي را دنبال ميكنند؟.
در اين خصوص پنج فرضيه را ميتوان در نظر گرفت. اولين فرضيه: دكترين جديد آمريكا يك فرآيند جديد است براي شكل دادن يك جنگ هستهاي عليه ايران؛ يعني آمريكاييها در حال زمينه سازي براي شكل دادن يك جنگ هستهاي عليه ايران هستند. دليل آن هم اين است كه آمريكاييها در جنگ نرم عليه ايران شكست خوردهاند پس بايد راهكار ديگري را انتخاب كنند. اگر بخواهند يك جنگ از نوع متعارف آن را با ايران شروع كنند مانند جنگ در افغانستان و عراق احتمال زياد ميدهند كه در جنگ متعارف نظامي چيزي عايد آنها نميشود و ممكن است به يك جنگ فرسايشي تبديل شود كه نهايتا آمريكا برنده نخواهد بود. پس يك راه بيشتر براي آنها باقي نخواهد ماند و آن هم جنگ وحمله هستهاي است كه كار را در كوتاهترين زمان تمام شده بدانند. دليل ديگر هم اين است كه در زمينه دست يافتن به فن آوري هستهاي، ايران پيشرفتهاي زيادي كرده و قابليتهاي فراواني به دست آورده است و اين مورد اعتراف دبير كل آژانس هم ميباشد. خود آمريكاييها هم به اين پيشرفت هاي ايران اعتراف كردهاند تا جاييكه آقاي گيتس ميگويد ايران يكسال ديگر به سلاح هستهاي دست مييابد؛ اگر چه سازمان سيا گزارش متفاوتي ارائه ميكند ولي در مجموع به نظر ميرسد آمريكاييها شديدا احساس خطر ميكنند و بايد يك اقدام عملياتي زود بازده انجام دهند. دليل سوم: تلاشهايي كه در درون خود آمريكا در تقابل سازي انجام ميشود تا آمريكا را در يك تقابل جديد با ايران قرار دهد. برژينسكي ميگويد من تعجب ميكنم كه هم در داخل و هم خارج آمريكا تلاشهايي دارد صورت ميگيرد كه آمريكا را در تقابل با ايران قرار دهد آن هم يك تقابل خصمانه. دليل چهارم: افرادي مانند هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا ميگويد:ما هيچ ابايي نداريم و هيچ ترسي نداريم كه سلاح هستهاي را عليه ايران بكار ببريم. نمونه اين صحبت را جان بولتون بيان ميكند. رژيم صهيونيستي همين سياست را تعقيب ميكند و اصرار دارد كه آمريكا يك برخورد قابل توجه و تاثيرگذار و تعيين كننده در قبال ايران انجام دهد.
ارزيابي: در خصوص فرضيه اول ودلايل آن نكات ذيل قابل توجه است: 1- آيا آمريكاييها از جنگ نرم عليه ايران دست برداشتهاند؟ بايد اذعان داشت اگر كسي اين تحليل را داشته باشد كه آنها در جنگ نرم خود را شكست خورده ميدانند تا جاييكه از ادامه آن منصرف شده باشند يك تحليل سطحي نگرانه است. بلكه بر عكس آمريكا احساس ميكند كه در حوادث انتخابات رياست جمهوري ايران در سال 88 تجربه گرانبهايي كسب كرده است و به يك نقطه استراتژيك جديد رسيده و فكر ميكند سرمايهگذاري روي جنگ نرم قابليت بسيار بالايي براي تكان دادن ايران دارد. 2- در خصوص خطر هستهاي ايران نگاه بسياري از كشورها با نگاه آمريكاييها متفاوت است و كشورهاي زيادي هستند كه نگراني آمريكاييها را در خصوص خطر هستهاي ايران بي مورد ميدانند. از جمله دلايل آن حضور نمايندگان بيش از 60 كشور خارجي در كنفرانس خلع سلاح ايران با عنوان «انرژي هستهاي براي همه، بمب هستهاي براي هيچ كس» ميباشد. پس گفتمان جهاني اين تلقي را بيان نميكند و در جلسات 1+ 5 مخالفت هاي چين و روسيه با آمريكاييها قابل توجه است 3- در خصوص درون جامعه آمريكا هم بايد پذيرفت مخالفين جنگ آمريكا با ايران بسيار بيش از موافقين جنگ ميباشند. بيشتر آمريكاييها معتقدند آمريكا بايد در يك پروسه دراز مدت و در حوزه جنگ نرم با ايران كار كند نه يك جنگ نظامي و مخصوصا نه يك حمله هستهاي. مسئله ديگر وقتي به گفتمان ها ودكترينهاي روساي جمهور آمريكا از اول انقلاب تاكنون دقت كنيم آنها همواره به استفاده و بكارگيري سلاحهاي مدرن عليه ايران اذعان كردهاند و اين گزينه همواره روي ميز آنها بوده است. پس اين بحث آقاي اوباما بحث جديدي نيست كه آمريكا ميخواهد عليه ما از سلاح هستهاي استفاده كند منتها تفاوت در اين است كه در گذشته در قالب يك گفتمان شفاهي بيان ميشد ولي امروز به صورت مكتوب ارائه شده است. در مجموع با اين استدلالات نتيجه ميگيريم اين فرضيه بسيار ضعيف است ولي ميتوان در شكل بدبينانه ترين وضعيت آنها را تصور كرد.
فرضيه دوم: راهبردي كه آمريكاييها دراين چند هفته اخير دنبال كردهاند بيانگر يك جنگ متعارف شبيه جنگ در عراق است. آمريكاييها در رسيدن به اهداف خود در ايران، خود را ناكام ميبينند و تصور ميكنند در نهايت ايران به سلاح هستهاي دست پيدا ميكند. بنابراين فرآيندي را دنبال ميكنند و زمينه چيني ميكنند كه در افكار عمومي جهان ايران مستحق يك برخورد شديد جنگي باشد. اين گزينه اگر چه در گذشته مطرح بود ولي الان هم قابل طرح است. ايران هراسي را كه آمريكاييها دنبال ميكنند و هر ساله جزو تهديدات حياتي خود مطرح ميكنند؛ قطعنامههاي شديدتري كه عليه ايران طراحي ميكنند با اين هدف كه ايران را در يك تحريم رنج آور و شكننده قرار دهند؛ موضوع اجلاس امنيت هستهاي در واشنگتن كه تلاش براي نوعي ائتلاف جديد عليه ايران بود و مهمتر از همه طرح تروريسم هستهاي كه در راستاي يك بهانه سازي براي يك حمله متعارف در مقابل ايران است. آمريكاييها بنا دارند در سال جاري روي اين موضوع كار كنند و بر مبناي آن وقتي تروريسم هستهاي در اذهان عمومي كاملا با ايران پيوند خورد و افكار عمومي در اين زمينه آماده شد آنگاه زمينه براي بحث حمله به ايران آماده مي شود. دليل ديگر، تلاش آمريكا براي بازنگري در موارد NPT در راستاي اهداف خود ميتواند در جهت راهبرد حمله نظامي به ايران باشد.
ارزيابي فرضيه: آيا راه انداختن يك جنگ نظامي عليه ايران از لحاظ نظامي و اقتصادي براي آمريكا مقرون به صرفه هست؟ به تعبير ديگر هزينه فايده آن برآورد شده است؟ به نظر ميرسد به راحتي نميتوان گفت هزينه فايده آن براي آمريكاييها به گونهاي هست كه ميتوانند دست به اين كار بزنند. علي رغم همه زمينهسازي ها اگر بخواهيم ملايم تر بگوييم اين فرضيه در يك پروسه كوتاه مدت قابليت تحقق ندارد يعني نميتواند در دوره رياست جمهوري اوباما به اين سادگي تحقق پيدا كند. از سوي ديگر برخي از مراكز اطلاعات آمريكا مانند اطلاعات ملي آمريكا و يا حتي خود سازمان سيا ميگويند ايران هنوز به بمب هستهاي دست پيدا نكرده و حتي معتقدند ايران اين گزينه را فعلا كنار گذاشته است؛ بنابراين افكار عمومي كه در داخل آمريكا بايد براي يك جنگ نظامي عليه ايران شكل بگيرد اتفاق نخواهد افتاد.
نتيجه: اگر چه نمي توان اين فرضيه را به سادگي ردكرد ولي احتمال وقوع آن ضعيف است براي اينكه تجربه نشان داده آنها از دشمن خود معمولا يك تصوير وحشتناكي را در افكار عمومي ترسيم ميكنند سپس به شدت آن را مي كوبند. همچنان كه در مورد افغانستان و عراق همين كار را كردند؛ بنابراين ممكن است در مورد ايران نيز در يك پروسه اي آن را عملياتي كنند.
فرضيه سوم: آمريكا نه به دنبال جنگ هسته اي و نه جنگ متعارف است؛ بلكه گفتمان سابق خود را دنبال مي كند؛ يعني فشار مضاعف و ترتيب دادن يك محاصره بزرگتر تا ايران را مجبور كند تغيير رفتار دهد. از جمله دلايل آن طراحي پيش نويس قطعنامه ها يا تلاش براي گفتگو و تعامل باچيني ها يا روس ها براي جلب موافقت آنها براي فشار بر ايران بود كه به تعبير صهيونيست ها اگر در حوزه انرژي صورت گيرد ايران به زانو درخواهد آمد و مي شود ايران را بالاخره تسليم كرد. در اجلاس امنيت هسته اي آمريكا نيز نوع دعوت شوندگان به اجلاس همين حكايت را دارد. يعني محاصره اقتصادي جديد عليه ايران؛ در حالي كه جا ندارد كشورهاي حوزه خليج فارس و همسايگان ما در اين چنين اجلاس ها، دعوت شوند. در اين اجلاس 40 كشور داراي فناوري هسته اي بوده ولي در كنار آن كشورهايي مانند هند، پاكستان و كشورهاي ديگري كه عضو NPt هم نيستند مثل رژيم صهيونيستي هم دعوت شده بودند. اگر عمده ارزيابي ها حكايت از عدم موفقيت آمريكاييها در اجلاس را دارد؛ ولي اين امر نشان مي دهد كه آمريكاييها به اين نتيجه رسيده اند كه ائتلاف 1+5 ديگر ظرفيت خود را از دست داده است و بايد يك ائتلاف جديدي كه شامل كشورهاي هم مرز ايران نيز بشود شكل بگيرد.
ارزيابي: احتمال صحت اين فرضيه بالاست به جهت اينكه آمريكاييها نياز به ائتلاف قوي تر دارند و بسيار تلاش مي كنند اين ائتلاف جديد شكل بگيرد. آنها به اين نتيجه رسيده اند كه تحريم ها به شكل سابق كارساز نيست. تحريم ها بايد تعيين كننده باشد؛ به اصطلاح تحريم بايد هوشمندانه باشد. بنابراين اين فرضيه تقويت مي شود.
فرضيه چهارم: دكترين هسته اي آمريكا فراتر از ايران است اگر چه بخشي از آن معطوف به ايران است. بلكه بحث كلان راهبردي آمريكا است؛ آمريكا در اين بحث هسته اي به فكر برتري جهاني است.
ارزيابي: آمريكاييها با مشكلاتي روبرو شده اند بويژه بحران اقتصادي که احساس افول مي کنند و بحران اقتصادي يك ضربه جدي در افكار عمومي آمريكا ايجاد كرده است؛ بنابراين آمريكاييها مجددا فکرشان به اين موضوع معطوف شده است. خصوصا نومحافظه كاران آمريكا و البته دموكراتها هم به همين صورت به اين نتيجه رسيده اند كه تنها راه حفظ هژموني و برتري آنها در جهان همين موضوع اختلال هسته اي است كه معتقدند روي اين دكترين بايد پافشاري كنند و اين دكترين را مطرح كردند تاكيفي سازي كنند؛ زيرا دكترين قبلي كه مبتني بر ضربه اول و بازدارندگي بود در جهان امروز قابليت عملياتي ندارد بايستي دنبال كيفي سازي و كوچك سازي سلاح هاي هسته اي بروند؛ خصوصا اينكه فرانسوي ها، انگليسي ها و روس ها به سمت كيفي سازي رفته اند؛ بنابراين آمريكا معتقد است نبايد از رقباي خود عقب بيفتد. بنابراين دكترين هسته اي آمريكا نوعي رقابت جهاني است در دنيا نه فقط موضوع ايران. البته موضوع ايران براي يك نوع توجيه اخلاقي در اين حوزه است.
فرضيه پنجم: آمريكا براي حل موضوع ايران به دنبال يك جنگ هوشمند عليه ايران است . يعني اگر استراتژيهاي گذشته آمريكا را مرور كنيم با همه فراز و نشيبهاي آن، راهبرد يا استراتژي جديد آمريكا يك جنگ هوشمند عليه ايران است. جنگ هوشمند بر مبناي قدرت هوشمند است؛ يعني اگر جنگ هسته اي يا جنگ متعارف بر مبناي قدرت با منابع سخت افزاري است يا جنگ نرم بر مبناي قدرت نرم است، الان آمريكايي ها به دنبال جنگ هوشمند بر مبناي قدرت هوشمند هستند. حتي جوزف ناي كه مبتكر قدرت نرم هست الان در اين نظريه قدرت نرم تجديد نظر كرده و مي گويد آنچه كه مهمتر است قدرت هوشمندانه است. پس از روي كار آمدن آقاي اوباما، خانم كلينتون مي گويد ديپلماسي هوشمند را عليه ايران بكار مي گيريم. اين سياست اعلامي آمريكا در خصوص ضعف ديپلماسي بود. ديپلماسي هوشمند بر دو مؤلفه بنا نهاده شده بود: 1- استفاده از ابزارها و منابع سخت و نيمه سخت؛ 2- استفاده ازظرفيتهاي نرم ديپلماسي عمومي. بنابراين آمريكاييها هم روي رسانه ها سرمايه گذاري مي كنند (اعم از رسانه هاي ديدني، شنيدني، نوشتاري و الكترونيكي) مانند بودجه 35 ميليون دلاري كه خانم كلينتون بعد از انتخابات 88 اعلام كرد و هم روي مخالفان و تشكل دادن آنها در حد يك دولت در تبعيد در خارج كشور با استفاده از افرادي كه در دورن سيستم حكومتي ايران بودند و الان فرار كرده اند مثل مهاجراني، فاطمه حقيقت جو و....سرمايه گذاري مي کنند تا اينها در يك پكيج عليه ايران ساماندهي شوند؛ تداوم بي ثباتي و آشوب در داخل ايران و درحوزه هاي مختلف (قوميت ها، مذاهب، جناحهاي سياسي و...) پي گيري مي شود و همانطور كه وزير اطلاعات مي گويد آمريكاييها توسط عوامل داخلي توانسته بودند قشر خاصي را كه عمدتا متوسط بالاي جامعه بود را وارد خيابانها كنند ولي در خصوص به صحنه آوردن قشر متوسط به پايين جامعه موفقيت نداشتند و الان هم فكر مي كنند كه برنامه هدفمند كردن يارانه ها مي تواند بستر مناسبي براي ايجاد يك لشكر پياده نظام از طبقات پايين جامعه را در تقابل با حاكميت وارد صحنه کند و از همه مهمتر پروژه اي است كه بنياد بروکينگز مطرح كرده است كه مي گويد موفقيت آمريكا در تغيير نظام ايران بر مبناي جنگ نرم است. بنابراين نتيجه مي گيريم آمريكا همه فرضيه هاي ممكن را در دستور كار دارد و جنگ هوشمند يعني از همه ابزارها به طور هوشمند استفاده مي كند. پس آمريكاييها چند مؤلفه را در اين فرضيه دنبال ميكنند:
اول: بدنبال يك تحريم هوشمند عليه ايران هستند؛ از طريق پيوند دادن ايران به تروريسم هسته اي كه بتواند قابليت توجيه كنندگي داشته باشد؛ از طريق يك ائتلاف جديد جهاني كه كليد آن در اجلاس واشنگتن زده شد؛ از طريق ايران هراسي كه نسبت به گذشته بسيار مضاعف شده و مهمترين محور تحريم هوشمند حوزه انرژي ايران را در بر مي گيرد.
دوم: اشغال مجازي ايران چون نتوانسته اند اشغال واقعي داشته باشند وشكست خورده اند. اشغال مجازي با فضاي مجازي متفاوت است. اشغال مجازي يعني با همه ابزارهاي نرم رسانه اي، ارتباطي و اطلاعاتي، روانشناسي اجتماعي افكار، باورها و ذهن ايراني ها را اشغال کنند؛ بنابراين بحث حمله اتمي و بخش هاي از اين قبيل براي فريب و سرگرمي ايران مي باشد. آنها دنبال تقويت فتنه سبز (به قول آنها جنبش سبز) و اشغال مجازي مردم بويژه جوانان باتكنيک ها و شيوههاي بسيار جديد و پيشرفته هستند تا بتوانند ساختارهاي اجتماعي ايران را متحول سازند. [ شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:32 ] [ طاهرزاده ]
|
||
| [ طراحی : تمزها ] [ Weblog Themes By : Themzha] | ||