آفاي نوري زاد ! شب هفت شهيد لاجوردي
را به خاطر داريد ؟! مواضع يك سال اخير محمد نوري زاد، او را تبديل به بازيچه رسانه هاي
بيگانه و شبكه زنجيره اي عنكبوت كرده است. وي كه اكنون در بازداشت به سر مي برد،
سال گذشته به هتاكي عليه برخي مراجع عظام پرداخت كه مورد توجه و استقبال رسانه هاي
ضدانقلاب خارجي و داخلي قرار گرفت و سپس همين شيوه را عليه رهبر انقلاب به كار بست.
وي سپس در اوج فتنه سال گذشته به هيزم كش اين جريان تبديل شد و به سرعت از سوي
رسانه هاي ضددين و ضدتشيع كه امام حسين(ع) را نعوذبالله خشونت طلب معرفي مي كردند،
به عنوان حر زمانه! معرفي شد. وي با وجود مشاهده خيانت هاي سران فتنه از آنها به
عنوان عناصري دلسوز و خدوم كه دنبال امر به معروف و نهي از منكرند ياد كرد بي آنكه
متعرض قانون شكني، بلواآفريني و پيوند اين جريان با گروهك هاي ضدانقلاب و جبهه
استكبار شود. به تازگي سايت كلمه نامه اي از نوري زاد را تحت عنوان گفت وگوي من و
دادستان منتشر كرد كه اين نامه هم بلافاصله مورد استقبال رسانه هاي ضدانقلاب قرار
گرفت. اگر چه درباره علل جدايي اين فيلمساز از جبهه انقلاب يا لااقل سردرگمي وي
گفتني بسيار است اما بايد يادآور شد كه وي با وجود داشتن وبلاگ و دسترسي به سايت
هاي گوناگون معارض،24شهريور سال گذشته تن به مصاحبه با ارگان رسمي سازمان سيا
(راديو فردا) داد و براي توجيه اقدام زشت خود مدعي شد: «مني كه الان با شما صحبت مي
كنم، در اين سال ها نسبت به كساني كه با رسانه هاي فرامرزي]! و نه ضدانقلاب[ صحبت
مي كردند حساسيت داشتم و اين را به عنوان يك نقطه ضعف براي اين افراد مي ديدم ولي
الان احساسم اين است كه ما براي برپايي آرمان هاي بسيار زيبا و شريف و عزيزي قيام
كرديم، جنگيديم، زحمت كشيديم، عمرمان را صرف كرديم. اما متأسفانه اين حادثه اي بود
كه مي توانست پيش نيايد.» متاسفانه راديو فردا با سوءاستفاده از عواطف خانواده
نوري زاد، بعدها هم با آنها تماس گرفت و به مصاحبه با آنها پرداخت. در اينجا بي
هيچ قضاوتي، بخشي از سخنراني نوري زاد در مراسم شب هفتم شهيد اسدالله لاجوردي
(1/6/1377) را كه به ارزيابي 2 رويكرد «شهيد لاجوردي» و امثال «سعيد حجاريان و تاج
زاده» مي پردازد و تذكري براي خود وي است، درج مي كنيم: «... من بر اين باورم كه
لاجوردي بايد مي رفت، استحقاق او همين بود... او براي بسياري از ما تمثيلي از محبت
گداخته است، محبت تا زماني كه بر زبان خانه كرده باشد، لقلقه كلام است؛ به دل كه
برسد وسعت پيدا مي كند و ماندگاري اش بيشتر مي شود. اما بالاتر از اين مرتبه اي است
كه محبت گداخته شود، يعني تنوري شود؛ شايد از همين روي بود كه لاجوردي در سخنراني
روز توديع خود، مخلصانه و با كلماتي بي تكلف از محبت اين چنيني خود ياد مي كند؛
اينكه اگر امام از من مي خواست پاي در تنور آتش بگذارم، لحظه اي ترديد نمي كردم و
بدون چون و چرا و بدون پرسش و پاسخ خودم را در مغز آتش مي انداختم. ما اكنون در
اينجا نشسته ايم تا از لاجوردي، اين مسئول امنيتي سابق خود ياد كنيم و به او بگوييم
كه قدرش را مي دانيم.هيچ احد الناسي از زبان لاجوردي جز عشق به امام و انقلاب چيزي
نشنيد اما مسئولان امنيتي، حالا ]دوران اصلاحات[ حرف هاي تازه اي دارند. هيچ سّري
از اسرار امنيتي در هيچ كجا و در هيچ شرايطي از زبان لاجوردي جاري نشد اما حالا
افشاي يك مسئله امنيتي، يك شوخي محفلي و مطبوعاتي است. لاجوردي با هيچ رسانه اجنبي
صحبت نكرد، صحبتي كه يك ذره در آن نكته اي برخلاف آسمان انقلاب آورده شود. اما
امروزه نمك رسانه هاي اجنبي مصاحبه با برخي از مسئولان مخصوصاً مسئولان امنيتي سابق
كشور ما ]مي باشد[. لاجوردي آن گونه كه گفتم در امام آب شده بود و محبتش به وي
تنوري بود، اما مسئولان امنيتي ما مخصوصاً آناني كه از گذشته خود ابراز پشيماني
كرده اند، امام را به موزه ها مي برند و زرق و برق فرعون غرب را به صحنه مي آورند و
خود عاجزانه در پيشگاه اش به استغاثه مي پردازند. من در اين جا مي خواهم به دو
فشنگ و به دو گلوله كه بر جسم دو مسئول امنيتي خودمان نشست اشاره كنم و بگذرم كه
يكي بر جسم لاجوردي نشست و ديگري گلوله اي كه به گردن آقاي حجاريان فرو رفت. اين هر
دو يعني لاجوردي و حجاريان، در برپايي انقلاب اسلامي سهم و نقش داشته اند. لاجوردي
سال هاي پيش از انقلاب و با تحمل زندان ها و شكنجه ها و حجاريان كه جوان تر بود، با
همراهي حركتي كه به اسم انقلاب آغاز شده بود. زمان كه مي گذشت لاجوردي در سربازي اش
براي انقلاب مصمم تر مي شد و حجاريان زمان كه مي گذشت به ترديد مي افتاد. لاجوردي
با هر كلام و با هر ترنم كلام امام در محبت اين اسطوره عالم شيعه و انسانيت غواصي
مي كرد و حجاريان اين معاون وزير اطلاعات، از امام و راه و رسم او دورتر مي شد. در
هر قدم لاجوردي، نفرت از ذات غرب به چشم مي خورد اما قدم هاي حجاريان رو به سمت غرب
آرايش مي گرفت. لاجوردي را كنار مي گذارند و بار مسئوليت را از شانه هايش برمي
دارند، هيچ نمي گويد: الا «سمعاً و طاعتاً». اما حجاريان را كنار كه مي گذارند،
نفرت ها را در ربودن اطلاعات وزارت متبوعش تلنبار مي كند. و با وقوع دوم خرداد
ناگهان كوه نفرت هايش را و اطلاعات به غارت برده اش را در يك روزنامه رسمي و كشوري
سرشكن مي كند. بعد از بركناري لاجوردي، هيچ احدالناسي از زبان او حرفي بر عليه
اركان انقلاب و ذره اي از اسرار و اطلاعات كشور نشنيد، اما بعد از بركناري حجاريان
دستگاه هاي جاسوسي دشمن بيش از داخل به گنجينه اطلاعات شخصي او دست يافتند و از
فحاشي هاي او به اسلام و امام و روحانيت شادماني كردند. لاجوردي گذشته اش را ذخيره
آخرت اش كرد، اما حجاريان به گذشته اش پا كوفت و ابراز ندامت و پشيماني كرد و براي
اينكه غربي ها باورش كنند، حساس ترين اطلاعات كشور را به قلم هرزه نويسندگاني سپرد
كه هيچ حد و مرزي در ناسزاگويي هايشان قائل نمي شوند... لاجوردي بعد از استعفا
به سراغ كاري شرافتمندانه رفت و دست حجاريان بعد از بركناري به سراغ كارهاي
مزورانه. همين گونه هست كه به راحتي تاثير دست حجاريان را در طراحي فتنه كوي
دانشگاه مي شود مشاهده كرد، فتنه اي كه كاملاً يك سناريوي از پيش تعيين شده بود و
آدم هايي مثل تاج زاده و جماعتي از دانشجويان و برخي از وزراء در آن نقش آفريدند و
سود اصلي اين فتنه را به جيب وابستگان نهضت آزادي فرو ريختند. شايد بگوييد زيركي
حجاريان و آرامش لاجوردي مي طلبيد كه اين يكي راه اش به معاونت وزارت اطلاعات و
سازماندهي حركت هاي امنيتي بكشد و آن يكي در محدوده زندان ها رفت و آمد كند؛ اما نه
لاجوردي بسيار زيرك بود، بزرگترين زيركي لاجوردي اين بود كه زيركي اش را مهار كرد.
اما زيركي حجاريان رها بود و اراده اي در هدايت آن نداشت، به همين دليل هم اجنبي ها
از او بهره ها بردند و طناب حوائج خود را به دست او تابيدند... با همه اينها
لاجوردي رفته است و اين ها مانده اند و بار امانت لاجوردي و راه نيمه تمام او در
ميان ماست و حالا اين ماييم كه بايد انتخاب كنيم كه متعلق به كدام طايفه ايم. به
نظر من بزرگ ترين زيركي لاجوردي اين بود كه خود را ارزان نفروخت؛ مشتري اش را خودش
از پيش ترها تعيين كرده بود، برخلاف بسياري از ما كه گاه برج اعتبار و سال ها زحمت
خود را پيش پاي يك قيمت و يك موقعيت و يك فرصت كاسبي و دو روز زندگي فرو مي ريزيم.
من وقتي به عرض و طول زندگي لاجوردي نگاه مي كنم از خود مي پرسم چرا آمريكا و
اسرائيل و منافقين و هرزه ها از او نفرت داشتند و چرا همين ها به ديگران متمايل
اند؟ در لاجوردي چه چيزي است كه باعث اين همه نفرت اشقياء شده است و در ديگران چه
جوهري است كه آمريكا را به وجد مي آورد. بعد به خود پاسخ مي دهم كه راز اين سؤال را
بايد در همان محبت گداخته لاجوردي كاويد و جستجو كرد. وقتي شما بيرق امام افراشتيد،
تكليف تان را با اطرافيان تان روشن كرديد اما وقتي بيرق شانه شما هر روز رنگ عوض
كرد و با هر نسيم به طرفي متمايل شد، زرنگ ترها خوب مي دانند با اين آدم مردد و
پشيمان و سرگردان چه بكنند... لاجوردي برخلاف بسياري از مسئولان امروز ما، با
انقلاب اسلامي هم در موضوع و هم در موضع اشتراك عميق داشت. او اتفاقاً عمر سال هاي
پس از انقلاب اش را در كانون نفرت دشمن به كار گرفت و در همين كانون به اصلاح و
تربيت گم شدگان و فريب خوردگان همت كرد. يك موي لاجوردي اگر در تن بسياري از
مسئولان فعلي ما بود، اوضاع ما دگرگون مي شد، اما دريغ كه عشق مفرط او به اسلام و
امام و ولايت امروزه يك غريب ناپيدا است. فرصت ها پي درپي از كف مي روند، لاجوردي
ها رفته اند و به كام خود رسيده اند و ما را با كوهي از درد و اندوه و داغ و غصه و
كارهاي بر زمين مانده، به جاي گذاردند.]...[ لاجوردي از دو طايفه در عذاب بود، يك
طايفه اي كه لاجوردي را در حساس ترين موضع كاري اش بسيار نافذ و نفوذناپذير مي
ديدند، بنابراين از او چهره اي جلادگون ساختند و پرداختند. اينان ادامه همان كساني
هستند كه از علي(ع) نيز يك چنين چهره اي پرداختند و قاطعيت او را در صحنه نهروان و
بركندن ريشه خوارج، تقبيح كردند. طايفه دوم اتفاقاً غريبه نيستند، به ظاهر خودي اند
اما نكبت رابطه بازي و پارتي تراشي جزو شاكله شخصيت شان شده است. شهيد لاجوردي در
سخنراني جلسه توديع خود همين طايفه را مخاطب قرار مي دهد و مي گويد: شايد با نگاه
به من بگويند اين آدم به يك چوب خشك مي ماند و سفارش و توصيه حاليش نيست. اين طايفه
يعني كساني كه اهل توصيه و سفارش اند، آنهايي هستند كه بابت هر نماز شب شان از
انقلاب و مردم و جامعه طلب كارند. اينها كساني هستند كه نهادها و حتي دستگاه قضايي
ما را از ريخت انداختند و با توصيه و سفارش ها و نفوذ خود، عدالت را به حاشيه
بردند. در جامعه اي كه عدالت جولان ندهد، لاجرم ظلم ميدان داري مي كند و لاجوردي
تخم توصيه پذيري در محدوده مسئوليت اش را بركند و بيرون انداخت. لاجوردي زنده
است، چرا كه خدايي بود و هر كه خدايي باشد مرگ ندارد. راه و رسم لاجوردي هم چنان به
حيات خود ادامه خواهد داد، چرا كه راه و رسم خداوند اين چنين است كه از سنت هاي
لايتغيرش محافظت مي كند.»
"این وبلاگ با هدف عمل به فرمایشات و منویات مقام معظم ولي فقيه حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) و بصیرت افزائی وبا لابردن سطح آگاهی مردم،تحلیل و یادآوری تاریخ مظلوم تشییع که در هر برهه از زمان با ترفند ها و فتنه های سياستمداران بي تقوا و دنیازدگان بي درد،در مبارزه بوده است،فعالیت می نماید. «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم».