تبليغاتX
طاهرنیوز

طاهرنیوز
لطفا درنظرسنجی هاشرکت کنید
لینک دوستان
اطاعت از رهبری همیشه کیف و حال نمی دهد

چند باری است که می­بینم آقا به ما جوانان انقلابی و بسیجی هشدار می­دهند که از انتقاد ظالمانه از اشخاص بپرهیزیم. این هشدار را آقا در حرم امام و بار دیگر در جمع اساتید بسیجی گوشزد کردند و فکر می­کنم قبلا هم چنین هشدارهایی به ما داده­اند... حتما گوش نکرده­ایم که آقا لازم دانستند باز تکرار و دوباره تأکید کنند.

عجب شاخص سختی است این ولایت. تا کمی بخواهی عشقی کار کنی و تکلیف و وظیفه را با حال و حولت قاطی کنی، با خط ولایت زاویه پیدا می­کنی و کلنگ پروسه­ی انحرافت زده می­شود.

بی­خود نیست که صراط مستقیم به گونه­ای است که راه رفتن بر آن تقریبا محال است. این صراط، همان اطاعت از خدا و رسول است؛ همان رعایت مسائل فقهی و اطاعت از آقا است، حواستان بود؟ یعنی کافی است در موضوع اطاعت از آقا کم فکر کنی و برای توفیق اطاعت از آقا کم دعا و توسل کنی، تا ولایت مداری تو هم بشود پوستی بی مغز و کالبدی بی­جان. به همین راحتی.

نماز را دیده­ای که هر چه تلاش کنی و بهترش کنی، باز پراشکال است و کلی خرج دارد، ولایت­مداری من و تو هم چنین است. در طول عمر باید پشت سر ولایت بدوی تا از کاروانش فاصله نگیری. تا وقتی که کاروان ولایت بر مسیری هموار پیش می­رود، جا نماندن از آن خیلی کار ندارد، هر چند که خیلی­ها از این همراهی آسان هم ناتوانند، اما مگر خدا می­گذارد این مسیر آرام و رام بماند و از گردنه و عقبه و دره خبری نیاید؟ مگر می­گذارد این مسیر به سلامتی تمام شود؟ مگر می­گذارد این کاروان هم­چنان شلوغ بماند و ریزشی در میان راه نباشد؟ مگر می­گذارد؟

گردنه چیست؟ عقبه کدام است؟ دره یعنی چه؟... اینها شرط و شروط خدا برای ولایت­مداری است؛ مقامی که مدالش را بر سینه­ی کمتر کسی آویخته­اند و حال، من و تو ادعایش را داریم؛ ادعایی که هر قوم و گروهی داشت، در پی­اش امتحانی سخت و دشوار بر سرشان ریخت و چنان تکانشان دادند که کاروان و سالارشان، کشتی­نشینان و ناخدایشان، مردم و رهبرشان و مؤمنان و رسولشان، همه فریاد برآوردند که پس یاری خدا کجاست. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريب‏» [بقره: 214]

خلاصه همه جوره امتحانمان می­کند خدا؛ امتحان­هایی از همه نوع، همه رقم، همه مدل. اینها اصطلاحات بازارند، و خدا هم امتحان­بازاری راه انداخته است؛ بازاری که همیشه گرم است اما گاهی حسابی داغ می­شود. در این بازار خدا خریدار ولایت­مداری ماست و ما خریدار لبخند و خوشنودی و آمرزش و بهشت خداییم. بدا به حالمان اگر فقط پوست ولایت­مداری پوشیده­ایم، که قلفتی پوست از تنمان می­کنند. و بدا به حالمان اگر ظاهرسازی کنیم و فیلم بازی کنیم، که همان جا رسوا و فیلممان می­کنند. و خاک بر سرمان اگر در پیشگاه خدای خریدار، ادعا کنیم رهبر و ولی ما خامنه­ای است اما آقا انکار کند، آنگاه خدا هم انکارمان خواهد کرد و فراموش می­شویم. در هر بازاری می­توان سر فروشنده کلاه گذاشت، اما در این بازار نمی­شود.

بازگردم به موضوع خودمان. سخت­ترین و همیشگی­ترین امتحان ولایت­مداری که خروار خروار آدم در آن می­افتند و دیگر بلند نمی­شوند، این است که آقا دستوری دهد و نصیحتی کند که با روحیه و حال و هوای ما مدعیان ولایت­مداری سازگار نیست. به عبارت دقیق و کاملا علمی­اش، دستوری می­دهد که اطاعتش کیف ندارد. آن وقت است که اگر اطاعت کردیم، مردیم.

میدان ولایت­مداری مردی چون مالک اشتر می­خواهد که اگر چه رزمنده و دلاور بود و کشتن دشمنان علی برایش کاری نداشت که لذت­بخش هم بود، اما توانست در چند قدمی خیمه­ی معاویه، دست از جنگ بکشد و شمشیرش را در غلاف بازگرداند، فقط برای این که از امیر المؤمنین اطاعت کرده باشد.

میدان ولایت­مداری مردی چون عباس می­خواهد که اگر چه شجاع­ترین مرد سپاه حسین بود، اما به نقش «سقای کربلا» رضایت داد؛ سقایی که در این نقش هم ناکام ماند. عباس فهمیده بود که خدا اجازه­ی هیچ کاری در کربلا به او نخواهد داد، ولی به خودش قسم به این تقدیر راضی بود و اطاعت کرد. 

میدان ولایت­مداری مردی چون حسین می­خواهد که اگر چه سراسر وجودش فریاد «هیهات منا الذله» سر می­دهد اما در اطاعت از ولیش امام حسن لحظه­ای درنگ نکرد، حتی اگر امامش قصد صلح با معاویه را داشته باشد.

این که امیر المؤمنین (علیه السلام) خار در چشم و استخوان در گلو را تحمل کرد، و امام حسن (علیه السلام) به وظیفه­ای تن داد که «یا مذل المؤمنین» بخوانندش، و امام عزیز ما جام زهر نوشید، و رهبر ما سید علی یک دفتر، حرف نگفته در دلش انباشته است، کافی است که نشان دهد ولایت­مداری راهی نیست که همیشه پیمودنش لذت­بخش باشد، «برحذر باش که سر می­شکند دیوارش».

اگر ما جوان­های ولایتی قلم و کاغذ به دست بگیریم و قرار باشد خودمان تشخیص دهیم که چه باید نوشت و بر ضد چه کسی باید قلم زد، چشم نقاد و قلم تیز و تند ما از کمتر کسی به سلامت خواهد گذشت. البته خودمانیم، عجب حالی دارد این نوشتن­های تند و تیز! و چه کیفی دارد این توپ و تشرهایی که نثار مسؤولان پرلغزش و خطا می­کنیم! چه فازی می­دهد این کارها. اما حیف که آقا از بعضی نوشته­هایمان راضی نیست و از بعضی تندی­هایمان خوشش نیامده است. نمی­دانم کدام نوع نوشته­ها نادرست است و علیه کدام شخصیت نباید حمله کرد. اما می­دانم که نباید ظلم کرد و حتی نباید هر راستی را نوشت و نباید به راحتی کسی را منافق خواند و نباید به آسانی کسی را از دائره­ی نظام بیرون راند.

اگر بخواهی همه­ی نوشته­هایت دل آقا را راضی کند، گاهی باید از مطالب جنجالی دست بکشی و سراغ مطالبی بروی که برخی­شان خواننده­ی زیادی هم ندارند، کسی هم برایت نظر نخواهد داد، و تو را در هیچ همایشی دعوت نخواهند کرد و گیرم اگر برای جمعی بخوانی چندان برایت سوت و کف نخواهند زد. گاهی ولایت­مداری در بین ولایت­مداران هم غریب می­ماند. اینجا خدا منتظر است که ببیند، بین خوشنودی دل آقا و سوت و کف و حال و حول بر و بچ، کدام را انتخاب می­کنی.            

[ چهارشنبه نهم تیر 1389 ] [ 8:16 ] [ طاهرزاده ]
درباره وبلاگ

"این وبلاگ با هدف عمل به فرمایشات و منویات مقام معظم ولي فقيه حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) و بصیرت افزائی وبا لابردن سطح آگاهی مردم،تحلیل و یادآوری تاریخ مظلوم تشییع که در هر برهه از زمان با ترفند ها و فتنه های سياستمداران بي تقوا و دنیازدگان بي درد،در مبارزه بوده است،فعالیت می نماید.
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم».
امکانات وب
-------- جستجودرگوگل
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
--- Google Pagerank Checker Tool ----